تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات ๑۩۞۩๑چرت و پرت๑۩۞۩๑

ترکه ولره داشتن با هم حرف می زدن: لره: تو کجا به دنیا اومدی؟ ترکه: تو بیمارستان!! لره: آخی مریض بودی؟

---

یارو صبح میره خونه ی دوستش ، بعد از یه ساعت میاد که بره دوستش میگه نهار بمون ، نهار میمونه ، بعد نهار میاد بره دوستش میگه : حالا بیا یه دست تخته بزنیم ، بازی تموم میشه میاد بره ، دوستش میگه : بدون شام که نمیشه.شام میخوره میاد بره ، دوستش میگه دیر وقته! بخواب فردا برو، میخوابه. صبح میاد بره دوستش میگه : با شیکم خالی؟ بمون بعد صبحونه برو ، یارو میگه : نه دیگه..خانم بچه ها تو ماشین منتظرند

---

حالت تهوع به تركه دست میده....تركه به اون دست نمیده

---

یه بار یه تركه به دختره می گه یه ماچ می دی میگه نه میگه من برای خودت گفتم من كه زن دارم

---

یه مگس می شینه روی یه لره .لره میگه :ایول نمردیمو یه گهی شدیم

---

یه روز یه قزوینیه بغل زمین فوتبال خوابیده بوده بهش میگن چرا اینجا خوابیدی میگه اخه من برانكادم

---

تركه شب عروسیش نمیدونه به زنش چی بگه ...میگه خانوادت میدونن تو اینجایی؟

---

دختره بر میگرده به دوست پسرش میگه : دوس داری اونجائی رو كه دیروز آمپول زدم رو نشونت بدم ؟؟ پسره همچین با هول میگه آره آره .. دختره میگه : اون ساختمون روبروئی طبقه دوم

---

به پشه میگن: چرا زمستون پیداتون نیست؟؟؟ میگه: نه اینکه تابستونا خیلی برخوردتون خوبه

---

به تركه می گن بچه كجائی ؟ میگه : بچه تهرون . . . می گن : كجای تهرون . . . می گه : كیلومتر 700 ، جاده تهران - اردبیل

---

اصفهانیه داشته رو خودش اب یخ میریخته ، میگن چرا اینجوری میكنی؟ میگه می خوام سرما بخورم. میگن چرا؟ میگه اخه یه پنیسلین دارم داره تاریخش میگذره

---

چینیه میره قزوین.وقتی بر میگرده ازش می پرسند چه طور بود؟! میگه: ناشی باشی تاشی توشه

---

تركه سر چهارراه میزنه به بی ام و التماس میكنه میگه ببخشید,میبخشنش.دوباره چار راه بعدی میزنه یه همون بی ام و دوباره التماس میكنه میبخشنش چها راه بعدی باز میزنه به همون بی ام و دستشو از شیشه میبره بیرون میگه برو منم

---

اصفهانیه سوار تاکسی می شه می گه آقا چقدر می شه ؟ یارو می گه 50 تومن .اصفهانیه می گه اووووووه چه خبره اولا 40 تومن بیشتر نمی شه بعدشم من 30 تومن بیشتر ندارم حالا این 20 تومن رو بیا بگیر یارو می شمره می بینه 10 تومنه.

+ نوشته شده توسط Max در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 9:35 |
***با عرض پوزش.این مطالب.توهین به هیچ قشر یا افرادی در جامعه نیست و صرفا برای خندیدن است!!!

قزوینی

*اگه کسی علامت میتی کمان نشونت داد باید تعظیم نکنی چون طرف قزوینیه!

*خداحافظیه قزوینی...

خودم پشتت.خدا پناهت!

*سوال:چه وقت قزوین خالی از سکنه میشه؟

جواب:زمان محصول در شمال!

*قزوینیه انگشتش میشکنه.از ناراحتی سکته میکنه!

*نماز جمعه قزوین به دلیل تشکیل نشدن صف اول و دعوا بر سر صف اخر برگذار نشد!

+ نوشته شده توسط Max در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 21:30 |

تركه با گوسفنداش دعواش میشه ، واسه چرا می بردشون چمن مصنوعی

یه ترکه نوار نوحه میخره زود میزنه آخرش ببینه شام میدن یا نه ؟؟؟

به تركه می گن چرا نماز نمی خونی؟ می گه حفظم برای چی بخونم

به تركه میگن در و ببند هوای بیرون سرده..میگه: مثلا اگه من در و ببندم هوای بیرون گرم میشه؟؟

ترکه فیلم جنگی میبینه. آخر فیلم که تموم میشه جو میگردش سینه خیز میره تلویزیون را خاموش میکن

ترکه توی یه مانور از هواپیما با چتر میپره پایین چترش باز نمیشه ، میگه خب خدا رو شکر که این فقط یه مانوره

تركه تو مشهد بچش گم میشه نذر میكنه و میگه : یا امام رضا دستم به دامنت، بچه ام پیدا بشه ، دیگه غلط كنم بیام مشهد

آمریكائیه داشته تو دریا غرق میشده هی داد میزده هلپ هلپ. تركه سوار قایق از اونجا رد میشده میگه به جای انگلیسی یاد بگیری برو شنا یاد بگیر

ترکه تو جاده داشته رانندگی میکرده ، یهو میبینه یه کامیون داره از روبروش میاد ، میزنه رو ترمز میبینه ترمزش نمیگیره ، رفیقشو صدا میکنه میگه اصغر اصغر پاشو تصادفو ببین

تركه می ره دكتر میگه آقای دكتر به نظر شما من 100 سال عمر می كنم؟دكتر میگه:سیگار می كشی؟میگه:نه.عرق؟نه.تریاك؟نه.غذای چرب؟نه.خانم بازی؟نه. دكتر میگه:پس می خوای 100 سال زنده بمونی چه غلطی بكنی؟

+ نوشته شده توسط Max در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 21:49 |
به ترکه ميگن اصول دين را نام ببر توحيد ؛ نبوت ؛ امامت ؛ رسالت ؛ ونک

 ترکه يه بار ميره مشهد ، دو بار هم ميره قم . دوستاش بهش ميگن مش قمقمه!

ترکه داشته پولکي ميخورده ميگه : نگين اينقدر ترکا خرن ولي چرا اين چيپس ها شيرينند.

يه فيلسوف ترک ميگه : دايره زندگي يه مسطتيليه که سه ضلع داره ، محبت و عشق !!!!

ترکه شب ميخوابه ، خواب ميبينه داره کتک ميخوره !! فردا شبش با دوستاش ميخوابه !!!!

ترکه داشته نماز مي خونده ميگه : قل هو الله احد ، الله صمد ، نمي دونم يلم به يولد بود  يا يولم به يلد! 

به ترکه ميگن وقتي حضرت يونس رفت تو دهن نهنگ چي شد ؟ ترکه ميگه : يه سازماني تشکيل شد به نام يونس کو

يارو ميگه عجيبه! ميگن چي؟  ميگه 100،000 نفر ،22 بازيکن، 3 داور،عجيبه! ميگن چيش عجيبه؟  ميگه کفتره همه رو ول کرد ريد به من!

يه ترکه ميره بالاي درخت چنار  ! ميگن داري چيکار ميکني ؟؟ ميگه : دارم توت ميخورم !! ميگن : الاغ آخه اوون درخت چناره !! ميگه : برو گيتو بخور ! توت تو جيبمه !!

يارو صبح ميره مغازه و کرکره رو بالا ميکشه و ميگه بسم الله رحمان الرحيم واردميشه بعدش ميبينه همه مغازه رو خالي کردن !!! کرکره رو ميکشه پايين و ميگه صدق الله علي العظيم.

جاسم يه دختر خوشگل ميبينه بهش ميگه: ميبخشي خانم شمارو مادرتون زائيده ؟ دختره تعجب ميکنه ميگه : آره مگه شمارو مادرتون نزائيده ؟ جاسم ميگه : در مقابل مادر شما مادر من ريده !!!  

+ نوشته شده توسط Max در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:21 |

ترکه از خواب میپره پاش میشکنه

به ترکه میگن خونت کجاست؟ میگه : اردبیل همون در زرده

به یه ترکه میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه

می دونی چرا دوتا ترک نمی تونن کنار هم بخوابن ؟ برای اینکه تا صبح دعوا می کنن که کی وسط بخوابه

به ترکه میگن نظرت در مورد دوران نامزدی چیه؟ میگه : مثل اینکه بابات برات دوچرخه بخره ولی نذاره سوار بشی

ترکه چندین سال درس وکالت میخونه تا وکیل میشه. یه پرونده میذارن جلوش میگن حکم کن؟ میگه گیشنیز

به ترکه میگن ۱۲ امام رو میشناسی؟ میگه آره. میگن خوب نام ببر؟ میگه اونجوری که نه. اگه ببینمشون میشناسم

ترکه میره تو خیابون می بینه نوشته : سیو همان سیب است... میگه : دروغ میگن پدر سگا ! خودم خوردم صابون بود

ترکه کیف سامسونت میخره میره خیابون... هر کی می بینتش میگه آقا شما ترکین؟ترکه میگه چه طور مگه! میگن آخه کیفتو توی زنبیل گذاشتی

یه ترکه می بینن طناب بسته به کمرش میگن چرا اینکارو کردی ؟ میگه می خوام خودکشی کنم! میگن چرا دور کمرت؟ میگه بستم دور گردنم دیدم دارم خفه میشم بازش کردم

جاسم تو مهمونی میگوزه دعا می کنه خوابش ببره بعد از ۳۰۰ سال بیدار بشه. بعد از ۳۰۰ سال بیدار میشه یه سکه میبره نونوایی میگه یه نون بده. نونوا میگه : این که برای دوره جاسم گوزو هست

+ نوشته شده توسط Max در جمعه یازدهم اسفند 1385 و ساعت 12:17 |

تركه ميخ ميره تو پاش . هر كار ميكنه نميتونه درش بياره. ميزنه سرش رو كج ميكنه

به ترکه ميگن اگه آمريکا عراق بزنه چی ميشه ميگه : ما هم عربستان ميزنيم ميريم فينال

ترکه سر نماز موقع قنوت دستاشو برعکس میگیره ، بهش میگن آخه این چه طرزشه ؟ میگه : میخوام ایندفعه از حفظ بخونم

يه ترکه ميره نونوايي شاطر ميگه از اين آقا به بعد نون نمي رسه ترکه ميگه آفا بي زحمت يه ذره جمع تر وايسين به ما هم نون برسه

 
ترکه از جلوي سينماي اردبيلي ها رد ميشه سر در را که مبينه ميگه : اي زرشک اين شهر يک سينما داشت که اون هم کردن خوابگاه دختران

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 و ساعت 16:44 |

ترکه می ره تو دل طبیعت هضم می شه

ترکه جونش به لبش می رسه تف می کنه

ترکه می میره روحش لا پنکه گیر می کنه

شباهت ترک دانا با دایناسور در اینه که هر دو تاشون منقرض شدن

از تركه ميپرسن: ميگذاري پسرت بره دانشگاه؟ تركه ميگه: آره، به شرطي كه به درسش لطمه نزنه

تركه ميره پرچم ايران بخره ميگه :اقا يه پرچم ايران بدين مرده مياره تركه ميگه ببخشيد رنگ ديگشو نداريد؟

ترکه به دیواره اتاقش عکس یه گوره خر زده بودیه روز دوستش بهش میگه این عکی کیه زدی به دیواره اتاقت میگه عکس بابامه موقعی که تو یوونتوس بازی میکرد

تركه رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. تركه يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون

به یه ترکه میگن : « برو یه روزنامه کیهان یا اطلاعات بخر » بعد یک ساعت دیدند ترکه سر یک خر را گرفته و با خودش می یاره با تعجب پرسیدند : تو رفتی کیهان بخری این چیه ؟گفت : راستش کیهان و اطلاعات نبود . منم « همشهری » خریدم

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 و ساعت 5:47 |
$!%^ *^%$#: %%'^$: ~!@1^ >%$#'

 اين نوشته، قسمتي از کتيبه ي داريوش اوله كه از خرابه هاي تخت جمشيد به دست اومده! ترجمه ي آن: انرژي هسته اي حق مسلم ماست!

سوال بینش کنکور امسال :چه کسی میتواند دایی را تعویض کند؟   ۱-خداوند 2-رهبر 3-اراده ی ملت 4-هیچکدام

دستام خسته شدن پاهام تاول زدن از کمر افتادم دیگه جون ندارم. دارم میمیرم اگه میشه از اندی بپرس خوشگلا تا کی باید برقصن.

مژده مژده البوم جدیداندی به بازار امد نوبت خوشگلا تموم شده حالا تو هم میتونی برقصی

بزرگترين دشمن بشر پوله پول.... هر چي دشمن داري بده به من و خودتو خلاص كن

 

+ نوشته شده توسط Max در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 23:4 |

یه روز به ترکه می گن : دو دو تا میگه : ۴ تا می گن :اه اه جکو خراب

ترکه سوار الاغ داشته ميرفته.هر که به او نگاه ميکرده ميگفت:چيه خر دو طبقه نديدی

به يارو مي گن: اين همه سيگار کشيدي، به چي رسيدي؟ مي گه: به فيلترش.

لره با ترکه دعواش می شه لره یه سنگ بزرگ برمی داره پرت می کنه ترکه می پره هد می زنه.

ترکه می ره مسابقه قرآن خوانی سوره بنی اسرائیل بهش می افته انصراف می ده.

تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌ ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟

به ترکه ميگن خدا چيه ؟ ميگه خدا خيلي خوبه و مهربونه و آفريننده ي اين جهانه . ما که خيلي دوستش داريم . ابوالفضل نگهدارش باشه

ازترکه مي پرسن؟ چي شد معتاد شدي؟مي گه: با دوستام قرار گذاشتيم، روزهاي تعطيل با هم يه بست بزنيم. زد و امام رحلت فرمودن، دو هفته تعطيل.

يه روز تلوزيون اردبيل راز بقا نشون ميداده که توش چند تا خر ميريزن سر يه شير و شير رو ميکشن ...تلوزيون اردبيل هم سرود ورزشکاران...دلاوران ... رو پخش ميکنه

یک روز یه لره میره پیشه خدا میگه : خدایا چیکار کنم که از ترکا خر تر باشم.. خدا میگه: برو تو بیابون شنا کن.... میره تو بیابون شنا میکنه 1دفعه میبینه 1ترکه با قایق موتوری میاد کمکش

به تركه ميگن بچت اکس میزنه ترکه ميگه اکس چيه؟ ميگن يه چيزيه كه آدم مي‌كشه و ميره تو فضا. شب پسرش مياد خونه و تركه بهش ميگه اصغر اکس میزنی؟ پسره ميگه نه بابا چطور مگه؟ تركه ميگه خفه شو پدر سگ، مردم تو رو نو فضا ديدنت.

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 16:19 |

يه روز يه تركه ميفته تو جوي آب صداي قوطي در مياره

روز يه تكه كاغذ ميفته تو سر يه تركه ميميره كاغذو باز ميكنن ميبينن توش نوشته آجر

يه روزبه تركه ميگن نظرت درباره ي مرداب انزلي چيه؟ ميگه خوبه ولي بايد اسفالت بشه

به ترکه می گن ديويد بکهام رو می شناسی ؟ می گه : آره سره کوچمون تعويض روغنی داره

تركه سر پست نگهباني یه خر رو با تير مي زنه فرداي همان روز تيتر اول روزنامه ها اينه :باز هم برادر کشی!!!

به تركه ميگن تواگه خالي نميبندي كه چين بودي اسمه يه خيابونشو بگو بينم تركه يكم فكر ميكنه ميگه خيابان شهيد بروسلي

به يه تركه مي گن اگه نصف دنيا رو بهت بديم از فضولي دست برميداري مي گه باشه ولي يه چيزي بقيه شو به كي ميديد؟

يك روز يك تركه ميره زير شكم خر ميخوابه بهش ميگن چرا اينجا خوابيدي ميگه اخه بابام مرده اومدم زير سايه ي عموم بزرگ بشم

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:43 |

يه بار يه تركه مي افته تو اب زنك مي زنه

يه ترکه يخچالش مي سوزه پماد سوختگي مي زنه

از ترکه میپرسن یو اس آ مخفف چیه میگه: ینجه زارهای سرسبز اردبیل

يه روز يه تركه ميخواد خودكشي بكنه ميره تو گلدون ميگه به من آب ندي

يه تركه ميگن تونميخواي ادم شي؟ميگه من از اين قرتي بازيا حوشم نميادا

ازترکه مي پرسن :اگه گفتي بهترين يونجه چه يونجه ايه؟؟گفت نه . ميگه :مهم نيست !!ميرم از يه خر ديگه مي پرسم

+ نوشته شده توسط Max در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 5:49 |

ترکه 2 تا دزد ميگيره زنگ ميزنه به 220

تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد

ترکه میره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشی میپوشه

به لره میگن ببخشید شما لرید میگه نه پس انم با این سبیل پهنم

ترکه میخواسته گردو بشکنه گرد رو میزاره زیر پاش با اجر میزنه تو سرش

آقا غلام زنگ ميزنه 110 ميگه آقا صدي ده طرف ميگه بله بفرمائيد غلامه ميگه بي انصاف تو بازار صدي پنج نزول ميدن

از ترکه میپرسن: ببخشید ساعت چنده؟ میگه: والله تقریباٌ سه و خورده ی. میپرسن: ببخشید، دقیقاٌ چنده؟ میگه: دقیقاٌ هفت و سی و یک دقیقه

میان فرق خر و ترک رو درصد بگیرن خر رو میفرستن تو دستگاه نشون میده صد در صد خر ترکه رو میفرستن تو دستگاه نشون میده صد رحمت به خر

ترکه سرش میخوره به میلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه کف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میکنه میبینه ملتی که واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه: ولش کنین ببینم چی میگه

ترکه قله اورست رو فتح ميکنه ،خبرنگارها جمع ميشن و ازش مي پرسند : آقا رمز موفقيت شما چي بود ترکه ميگه : والله آقا من اين چيزها حاليم نيست ، اگه بازم بهم بار بخوره ميارم اين بالا

از ترکه پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفندترکه ميگه : گاو بهترهمي پرسند چراميگه : گاو وقتي ميخواد بره اونطرف جاده اول سمت راست نگاه ميکنه بعد سمت چپ رو ، بعد ميره ، ولي گوسفند عين گاو سرشو ميندازه پايين رد ميشه

ترکه داشته بالای ساختمان 20 طبقه کار میکرده. به هش میگند که ترکه زنت از طبقه چهارم افتاد و مرد !... ترکه موتور سیکلتشو سوار میشه و باسرعت میره به طرف خونه ! توراه به خودش میگه که ، ما که 4 طبقه نداریم ، یه کم دیگه که میره میگه من که اصلاَ زن نداشتم ، چند متر که جلوتر می ره باز با خودش میگه که بابا بی خیال ، من که اسمم ترکه نیست

یک سری از دانشمندا داشتن روی مغز آدم تحقیق میکردند، یک ریاضی دان را انتخاب مي‌کنند و بهش میگن از یک تا پنج بشمر، اون هم سریع شروع میکنه به شمردن: یک..دو..سه..چهار..پنج... بعد جراحیش میکنند و نصف مغزش را در میارن، و دوباره میگن بشمر، اینبار یکم کندتر میشمره: یک...دو...سه...چهار...پنج.... دوباره مغزش رو جراحی میکنند و یک چهارم دیگش را در میارن و میگن بشمر، یارو آروم آروم میشمره: یک...... دو...... سه...... چهار...... پنج..... دانشمندا شاکی میشن، این سری جراحی میکنند، کل مغز یارو رو درمیارن! وقتی بهوش میاد، بهش میگن بشمر، یارو میگه: بیر...یکی...اوچ...دورد...بش....التی....یدی

+ نوشته شده توسط Max در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت 6:2 |

يارو ماشينش تو برف گير ميکنه زنجير نداشته ، سينه ميزنه

از يه لره ميپرسن تو شما آدم مشهور هم هست ميگه آره .... سوفيا لُره ! ، اليزابت تاي لُر ، لُر و هاردی .... يه ماده شيميائی هم هست که اختراع خودمونه بهش ميگن کلُر

يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينه‌زني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته تركها تو كوچه بن بست گير كرده

تو يكي از دهات اردبيل ملت براي بار اول كيوي ميبينن، ميرن از ملاي ده ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يكم ميره تو نخ كيويه، بعد ميگه: ايلده تخم مرغيش، كه تخم مرغه! ولي من نمي‌فهمم چرا موكتش كردن؟!

یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ..... دومی ميگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه ميگه و ميخنده .... سومی ميگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم

تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر مدتيه كه احساس پوچي ميكنم! دكتره ميگه: يعني چي؟ تركه ميگه: مثلاٌ الان يك ساله ميدونم كه زنم خرابه.. ولي عين خيالم نيست! دكتره ميگه: خوب تو بعضي شرايط اين ميتونه طبيعي باشه. تركه ميگه: نه آقا دكتر، آخه دخترم هم تو كار هروئينه، ولي من خياليم نيست. دكتره ميگه: خوب اين هم دليل نميشه... تركه ميگه: نه آخه آقاي دكتر، الانم كه شما جلوم نشستين، انگار دارم با .....م حرف ميزنم

تركه با چند تا رشتيه نشسته بودن داشتن جوك مي‌گفتن، رشتيا براي تركا جك ميگن، نوبت تركه كه ميشه،‌ تا مياد بگه: يه روز رشتيه... همه بهش ميگن بشين بابا نميخواد بگي! دوباره يه دور ميزنه ميرسه به تركه، باز تا مياد بگه: يه روز يه رشتيه... ميپرن وسط حرفش، نميذارن بگه. بار بعد كه نوبت ميرسه به تركه، ميگه: يه روز يه تركه داشته ميرفته با سر ميخوره زمين! همه رشتيا ميخندن بعد تركه ميگه: ‌ولي وقتي بلندش ميكنن ميبينن رشتي بوده

يه ترکه داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌ يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كلة ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بنده من، حالا ديگه بدبخت شدي!

+ نوشته شده توسط Max در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:18 |

۱-به ترکه ميگن: اگه يک کاميون طلا بهت بدن چيكار ميکني؟ ميگه:  يکلام 2500 ميگيريم‌ خالي ميکنيم!!

۲-تركه رو داشتن ميبردن اتاق عمل، ازش ميپرسن: همراه داري؟ ميگه: آره، خاموشش كردم!!!

۳-ترکه زنشو می کشه  ميره مرحله بعد !!!

۴-تركه ميافته تو دره، Game Over ميشه

۵-تركه تولدش رو تو يه مدرسه برگزار مي كنه!
بهش مي گن : چرا تو مدرسه؟!
مي گه : آخه خيلي كلاس داره!!!

+ نوشته شده توسط Max در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت 12:32 |

ترکه اسب رو با حصرت نگاه می کرده ، می پرسن به چی فکرمی کنی؟ میگه : کاش تحصیلاتم رو ادامه داده بودم

ترکه میره خونه می بینه زنش با 8 تا مرد گردن کلفت نشسته ،می فهمه جک رو اشتباهی اومده میره بیرون ، رشتیه میاد تو

ترکه با دوستش می خواسته سوار تاکسی بشه ، می گه : آقا 3نفر در بست . راننده می گه : چرا 3 نفر ؟ شما که 2 نفرید .ترکه می گه مگه خودتون نمیاین؟

جبرئیل از ترکه می پرسه : یه آرزو بکن ؟ ترکه میگه : می خوام خدا رو ببینم ، جبرئیل میگه : نمیشه که خدا رو دید ترکه میگه : پس می خوام آدم بشم . جبرئیل میگه :بیا بابا بریم خدا رو نشونت بدم

تركه سرطان داشته، ميره مشهد خودشو با قفل و زنجير ميبنده به پنجرة فولادي و كليد رو هم قورت ميده، ميگه: تا شفا نگيرم نميرم! بعد يك ساعت خبر ميرسه كه تو حرم بمب گذاشتن، تركه يك كم دست و پا ميزنه، بعدِ يك مدت داد ميزنه: يا حضرت ابولفضل منو از دست اين امام رضا نجات بده

تركه ميره صدا و سيما تِست دوبلوري بده، خلاصه ميشينه اون پشت و مسئول اونجا ميگه شروع كن. تركه ميگه:
پدر هانا: هانا بيا شامتو بخور
.
مادر هانا: هانا بيا شامتو بخور
.
برادر هانا: هانا بيا شامتو بخور
!
جناب مسوول شاكي ميشه، ميگه: برو بيرون آقا وقت مارو نگير! تركه ميگه: آخه چرا!؟ يارو ميگه: مرتيكة ابله، هانا اصلاٌ پدر مادر نداره! تركه ميگه: آقا تورو جون بچه‌هات يك فرصت ديگه به من بده
.
خلاصه اونقدر التماس ميكنه تا طرف راضي ميشه. باز تركه ميره پشت دستگاه، ميگه
:
خانوادة دكتر ارنست
...
دكتر ارنست: هانا بيا شامتو بخور
!!!

 

 

+ نوشته شده توسط Max در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 9:55 |

ترکه بیهوا میاد تو اتاق، خفه میشه

ترکه دنبال دزد میکنه، از دزده جلو میزنه

ترکه میره زیر ماشین، رفقاش با دمپایی میزنن درش میارن

زنِ ترکه دو قلو میزاد،‌ ترکه میره صورت حساب بیمارستان رو حساب کنه،‌ به یارو میگه:‌ حاج آقا ارزون حساب کن هردوشو ببرم

ترکه سرش میخوره به میلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه کف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میکنه میبینه ملتی که واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه: ولش کنین ببینم چی میگه

به ترکه میگن: با کوشش یه جمله بساز.میگه: شلوار من کوشش؟ - میگن: نه یعنی اینکه توش از کار و تلاش و کوشش استفاده شده باشه. میگه: شلوار کار من کوشش

ترکه میره ساندویچ فروشی و میگه:یک ساندویچ سوسیس بده بخوریم، فروشنده: ببینم تو ترکی؟ ترکه از کجا فهمیدی؟ فروشنده: خب از لهجه ات معلومه دیگه. ترکه تصمیم میگیره تمرین کنه و لهجه شو از بین ببره.شب و روز تمرین میکنه بعد از سه سال میره توی همون مغازه و میگه: یک ساندویچ سوسیس بده بخوریم. فروشنده: ببینم تو ترکی؟ -ترکه حالا دیگه از کجا فهمیدی. فروشنده: از اونجا که پارچه فروشیه مرد حسابی

ترکه میره قنادی، میگه: ببخشید کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو میگه: نخیر نداریم. فردا دوباره ترکه میاد، میپرسه: شرمنده، کیک هفتاد طبقه دارید؟ باز قناده میگه: نخیر نداریم. خلاصه یک هفته تمام هر روز کار ترکه ین بوده که بیاد سراغ کیک هفتاد طبقه بگیره و قناده هم هرروز جواب میداده که نداریم. آخر هفته قناده با خودش میگه: این بابا که مشتری پایس... بگذار یک کیک هفتاد طبقه براش بپزیم، یک پول خوبی هم شب جمعه‌ی بزنیم به جیب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو میگذاره یک کیک خوشگل هفتاد طبقه ردیف میکنه. شنبه اول صبح ترکه میاد، میپرسه: ببخشید، کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو با لبخند بر لب میگه: بعله که داریم، خوبشم داریم! ترکه میگه: قربون دستت، 500گرم از طبقة بیست چهارمش به ما بده!

+ نوشته شده توسط Max در جمعه چهارم فروردین 1385 و ساعت 14:55 |

به تركه ميگن حج چطور بود؟ ميگه: والاه سنك تو سر و صورتمون زياد خورد ولي بالاخره تونستم بوسش كنم

به قزوينيه ميگن زن رو تعريف كن، ميگه: بالام جان، زن حجميست زائد كه فضاي اطراف كان رو اشغال كرده

قزوينيه داشته دنبال يه توپ ميرفته بهش ميگن چرا دنبال توپ ميری . ميگه آخه دنبال هر توپی يه بچه ای هست

قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، ‌دويست ميليون نقد مي‌دزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين

يه دفعه يه کُرد را ميبرن جهنم فردا ميبينن هيچ کسي تو جهنم نيست ... تحقيق ميکنن ميبينن کُرده همه رو قاچاقي برده بهشت

به یکی گفتن خوشبخت ترین ابزار دنیا چیه ؟ گفت سماورر بهش گفتن آخه چرا؟ گفت : دست به کمر وایساده . همه از جلوش میخورن

تركه كت شلوار ميپوشه و ميره آمريكا از هواپيما كه پياده ميشه يكي ميرسه بهش ميگه ببخشيد آقا شما تركي ؟ ميگه از كجا فهميدي ؟ ميگه از اونجا كه كتت رو كردي تو شلوارت

يه يارو ميره زير غلطك، تركه ميره خبر مرگش رو به خانوادش بده. ميره در خونشون به پسر يارو ميگه: بابات چه جوري بود؟ ميگه: دراز وباريك. تركه ميگه: حالا ديگه صاف وپهنه

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه هفتم اسفند 1384 و ساعت 20:43 |

ترکه خودکارش تموم میشه، ترک تحصیل میکنه

ترکه کارت تلفن میخره، عجالتاً اول میده پرسش کنن

ترکه میافته تو چاه، فامیلاش سند میگذارن درش میارن

ترکه سنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه کاریه میکنی؟! میگه: میخوام به انتفاضه کمک کنم

از ترکه میپرسن چندتا بچه داری؟ انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: هفت تا! ملت کف میکنن، میگن: باباا ین که فقط یکیه میگه دادم ام پی تریش کردن

دو تا چسه داشتن باهم بازی میکردن، یک گوزه میاد بهشون میگه: منم بازی میدین؟ چسا میگن: تُچ! گوزه ناراحت میشه، میگه: آخه چرا؟ چسا میگن: آخه مامانمون گفته بی سر و صدا بازی کنیم

تو اردبیل معلمه از شاگردش میپرسه: دو دو تا چند تا میشه؟ پسره میگه: شونزده تا! یارو شاکی میشه، میگه: همین خنگ بازیا رو در میارید که ملت میگن ترکا خرن! دو دو تا میشه چهارتا، دیگه اگه خیلی بشه، میشه هشت تا

یه هواپیما تو قبرستون تبریز سقوط میکنه، فردا رادیو تبریز میگه: شب گذشته یک فروند هواپیمای توپولوف در حومة شهر تبریز سقوط کرده و تا این لحظه 34513 جسد کشف شده! عملیات برای یافتن اجساد بقیه قربانیان همچنان ادامه دارد

ترکه میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن که: جواب برج ایفله، فقط تو زود نگو که ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. ترکه میگه:...ها! پس حتماٌ برج ایفله

ترکه میخواسته تو یک ادارة دولتی استخدام شه، میبرنش گزینش. اونجا یارو ازش میپرسه: شما وقتی میخواین وارد مستراح شید، با پای راست وارد میشید یا با پای چپ؟! ترکه هول میشه، میگه: یلده شما منو استخدام کنید، من با سر وارد میشم

بعد از عمری داریوش میاد ایران، اجرا زنده میگذاره تو استادیوم آزادی. خلاصه دیگه ملت داشتن خودشون رو خفه میکردن، داریوش هم میاد خیی حال بده، از ملت میپرسه: چی میخواین براتون بخونم؟ یک ترکه ازون پشت داد میزنه: اِبی بـخـــون.. اِبی بـخـون

ماشین ترکه رو تو روز روشن، جلو چشماش میدزدن، رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن: آی دزد! بگیـــرینش! یهو ترکه داد میزنه: هیچ خودشو ناراحت نکنید.. هیچ غلطی نمیتونه بکنه! رفیقاش وامیستن، میپرسن: چرا؟ ترکه میگه: یلده من شمارشو برداشتم

52- تو تبریز حکومت نظامی بوده، یارو سروانه به سربازش میگه که تو اینجا کشیک بده، از هفت شب به بعد هرکسی رو خیابون دیدی در جا بزنش. حرفش که تموم میشه، تا میاد بره سوار ماشینش شه، میبینه صدای گلوله اومد. برمیگرده میبینه سربازه زده یک بدبختی رو کشته! داد میزنه: احمق! الان که تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه میگه: یلده قربان این یک آدرسی پرسید که عمراٌ تا ساعت نه شب هم پیداش نمیکرد

ترکه ادعای پیغمبری میکرده،رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری که نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه ترکه میره، دو روز بعد با دست و پای شکسته و خونی مالی برمیگرده! رفیقاش میپرسن: چی شده؟! ترکه میگه: یلده ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد

سه تا پسره با هم کل گذاشته بودن، اولی میگه: بابای من مهم‌ترین آدم مملکته. دوتای دیگه میپرسن: مگه بابات چیکارس؟ میگه: بابای من رئیس‌جمهوره. هر قانونی که بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابی من امضا کنه. دومی میگه: برو بابا حال نداری. بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه! اولیه میگه: مگه بابات چیکارس؟ پسره میگه: بابای من نماینده مجلسه.. تا بابای من رای نده، عمری قانونی بابای تو تصویب نمیشن. سومی برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من پشم هم نیستن! اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیکارس؟ پسره میگه: بابای من پاسبونه... جلوی خیابون وامیسته، پونصدتومن میگیره، میشاشه به قانون باباهی هردوتون

+ نوشته شده توسط Max در جمعه بیست و یکم بهمن 1384 و ساعت 21:30 |

 یک شب تلوزبون فیلم سینمیی خانه کوچک رو گذاشته بوده، تو فیلم مرده به زنش میگه: شب بخیر لورا. یهو تو لرستان ملت همه تلوزیون رو خاموش میکنند، میرن میخوابن!

ترکه پسرشو میگذاره دانشکده افسری، رفیقاش بهش میگن: بابا اینکه درسش خوب بود، میگذاشتی دکتری، مهندسی چیزی میشد، ترکه میگه: آخه میخوام وقتی درسش تموم شد باهم کلانتری باز کنیم!

پرچم عربستان رو به ترکه نشون میدن، ازش میپرسن: این پرچم کجاست؟ ترکه یوخده فکر میکنه، میگه: پرچم اسپانیا! ملت جا میخورن، میگن: آخه چرا اسپانیا؟! ترکه میگه: یلده خودتون نگاه کنید، روش نوشته: الاله‌لاله‌لالا

ترکه میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن که: جواب خیاره، فقط تو زود نگو که ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. ترکه میگه: بابا این عجب خیارگنده ایه

دو تا کرم آبادانی تو روده یک بدبختی زندگی مي‌کردن، یک روز یکیشون بیدار میشه، میبینه دومی با کت شلوار و کروات و عینک آفتابی و کیف سامسونت داره آخر روده قدم میرنه. .ازش میپرسه: تیپ زدی، با کسی قرار داری؟! دومی میگه: نه ولک, با گه بعدی پرواز دارم

ترکه و لره رفته بودن شکار، ترکه از دور یک شیر میبینه، نشونه میگیره میزنه... تیرش خطا میره و میخوره به دم شیره. شیره هم شاکی میشه، میدوه طرفشون که سرویسش کنه. ترکه جنگی میره بالای درخت، میبینه لره همینجور اون پایین واستاده، بهش میگه: بابا بیا بالا، الان میاد دهنتو سرویس میکنه. لره یک نگاهی بهش میکنه، میگه: برو گیتو بخور! مگه من زدم؟

سه تا ترکه رفته بودن ایستگاه راه‌آهن، تا میرسن تو یهو قطار حرکت میکنه، اینها هم میگذارن دنبال قطار حالا ندو کی بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختی، یکیشون میرسه به قطار و میپره بالا و دستشو دراز میکنه دومی رو هم سوار میکنه، ولی سومی بندة خدا هرچی میدوه نمیرسه. خلاصه خسته و کوفته برمیگرده تو ایستگاه، یک بابایی بهش میگه: آقاجان چرا اینقدر خودتونو خسته کردید؟ قطار بعدی نیم ساعت دیگه حرکت میکنه، وامیستادید با اون میرفتید. ترکه نفس زنان میگه: یلده منم نمیدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفیقام اومده بودن بدرقم

لره داروخونه داشته، یک روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کش جدید رسید! خلاصه بعد یک مدت یک بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسک‌کش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسک سر گرفته. لره میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یک قطره چکون، بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید. هر سوسک رو که گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازاین دارو میچکونید، بعد از یک مدت سوسکها کور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن! یارو کف میکنه، میگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگیریم که همونجا درجا مي‌کشیمشون! لره میره تو فکر، بعد یک مدت میگه: آره خوب، ازون راهم میشِه

ترکه میرسه سر یک صحنة تصادف، از یکی میپرسه: ببخشید قربان، اینجا چه خبره؟ یارو هم میگه: هیچی آقا، این بدبخت گوزپیچ شده! ترکه میره تو فکر، بعد یک مدت یک بنده خدای دیگه میاد از ترکه میپرسه: ببخشید اینجا چی شده؟ ترکه میگه: یلده منم خوب نفهمیدم، نمیدونم این بابا پیچیدیه گوزیده، گوزیده پیچیده، سر پیچ گوزیده

ترکه تصادف میکنه، ملت علاف میریزن دورش و شروع میکنن نظر کارشناسی دادن. بالاخره بعد یک مدت افسر راهنمایی میاد، منتها اونقدر ملت هرکدوم واسه خودشون چرت و پرت میگفتن که صدای افسره به جایی نمیرسیده. ترکه شاکی میشه، داد میزنه: ساکت.. ساکت... یلده دیگه اینجا کسی جز جناب سروان حق گه خوردن نداره

+ نوشته شده توسط Max در پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت 21:17 |

 

باغیرتان رشتی

ميدوني رشتيا به بچه اولشون چي ميگن؟ مرحمتي دوستان! به بچه دوم چطور؟ دوستان مارو شرمنده كردن! به بچه سوم؟ دوستان ديگه شورشو درآوردن

رفيق رشتيه داشته نصيحتش مي‌كرده كه: بابا اين زن تو ديگه گندشو درآورده، هر روز دم خونتون ملت بيست متر صف كشيدن برن اينو بكنن! بابا ديگه بايد طلاقش بدي. رشتيه ميگه: اووو! طلاقش بدم خودم برم ته صف؟!

رشتیه به زنش میگه خانم جون رئیس ادارم عوض شده.یک وقت از قبلیه رو دست نخوری

آخرین خبر در رشت : فرزندان تک پدر ار خدمت معاف شدند

 

رشتيه نفس زنان مياد خونه، به زنش ميگه: خانم جان چه نشستي كه به هركي كه پنج تا بچه داشته باشه، يك پرايد مجاني ميدن! زنش ميگه: مرد مگه زده به سرت؟! ما كه سه تا بچه بيشتر نداريم! رشتيه ميگه: خانم جان، از شما چه پنهون...من دو تا بچه هم از صغرا خانوم، طبقه پاييني دارم! الان ميرم ميارمشون. خلاصه ميره دو تا بچه ها رو مياره، وقتي برميگرده ميبينه دو تا از بچه هاش نيستن. از زنش ميپرسه: خانم جان، ياسر و علي كجا رفتن؟ زنش ميگه: والله تو كه پايين بودي، هوشنگ خان اومد بچه هاشو برد

رشتيه شب ميخواسته بره دستشويي به زنش ميگه : خانم جان من به قربان تو بشم يه دقيقه اين جاي من رو نگه دار الان بر مي گردم

رشتيه دخترشو ميبينه داره به يه پسره لب ميده، خيلي ناراحت ميشه، ‌به خودش ميگه: اين امروز لب ميده،‌ لابد فردا هم ميره سينما، ‌پس فردا هم لابد ميخواد سيگار بكشه

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه یازدهم دی 1384 و ساعت 14:51 |

علما و خردورزان ترک

یه ترکه پا میشه میره حرم امام رضا، میگه امام رضا جان؟ تو با این همه طلا چرا آخه هشتم شدی؟

يه بار يه تركه تويه يك عمليات تروريستي با كايت خودشو ميزنه به كاخ سفيد
امار كه ميگيرن ميبينن ۱۰۰ نفر كشته شدن
۹۹ نفر از خنده ۱ نفر هم خود تركه

 

به ترکه ميگن پسرت اکس ميخوره ميره فضا! ترک ميره پيشه پسرش ميگه دستت رو شد کره خر تو فضا تو رو ديدن

یه ترکه ميره شير بخوره ميميره ميدونين چرا؟نفهميدين يكم فكر كنين خودم ميگم وقتی داشت شير ميخورد گاو ميشينه!!!!

ترکه میره مکه مردم طواف میکردند و لبیک می گفتند
جو میگیرتش فریاد می زنه وای خدا کشته شد

يه نفر ميره تو اردبيل از عابر بانك پول برداره ميبينه كه عكس كون نشون ميده
ميره پيش رييس بانك دادو هوار ميكنه
رييس ميگه آقا خوب راس ميگه ديگه
ميگه يعني چي آخه
ميگه : خوب پول نداره ميگه از كونم بياره

چرا تركا دو دستی دست ميدن ؟چون هنوز دست راست و چپشون رو نميدونن كدومه

ترکه ميره جبهه . نارنجك به خودش می بنده ميره زير تانك خودی !

رو سنگ قبرش می نويسن : حسين نفهميده

تو ارديبل مانور ميذارن ... دشمن فرضی پيروز ميشه

تركه ميره جلو آينه خودشو ميبينه
با خودش ميگه خدايا من اين يارو رو كجا ديدم؟
بعد از يك ساعت فكر كردن ميگه:
آها... حالا يادم اومد هفته پيش تو سلمونی ديدمش

تركه توي گرماي تابستون ميره زير لحاف
بهش ميگن تركي
ميگه مگه از زير لحاف هم معلوم ميشه

یه ماه پیش تو رودخونه سه تا ترکه با هم قرار میزارن که هرکی کمتر سرش رو زیر آب نگه داره برا دوتای دیگه چلوکباب بخره که تا حالا هیچ کدوم سرش رو بالانیاورده

یه روز یه پشه تو چای یه ترکه می افته .ترکه پشه رو از توی چای در میاره و میگه : یالا توفش کن

به ترکه میگن یه معما بگو،‌ میگه: اون چیه که درازه،‌ زرده، موزه

میخواستن ترکه رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یک گوشه بشین

به ترکه میگن: میدونی امام حسین کجا دفن شده؟ میگه: نه. میگن: کربلا. میگه: ای خوشا به سعادتش

تركه تي‌شرت تايتانيك مي‌پوشه، مي‌ره دريا غرق مي‌شه!

يه روزي يه ترکه دستش به كمرش نمي ريسه چهار پايه مي زاره زيره پاش

ترکه كارت تلفن ميخره، فوري ميده براش پرس كنند

ترکه بشتش خاکی میشه آسفالتش میکنه

ترکه زنگ میزنه فلسطین، میبینه اشغاله

يه روز يه ترکه لباس مشكی خاكی پاكی تنش بود

يه نفر بهش رسيد و گفت : "چی شده "

گفت: " مادر بزرگم به رحمت خدا رفت

همين الان دفنش كرديم"

گفت: "چرا لباست خاكيه"

ترکه گفت: " آخه خيلی مقاومت كرد

يك روز يك تركه مي ره بانك وام بگيره ضامن نداره منفجر ميشه

عزراييل ميادجون تركه رو بگيره , بهش گفت وصيت نداری تركه گفت چرا , اونجا زير قاليه بردار

يه روز يه ترك با پسرش ميره دزدي بعد موقعي كه مي خوان بيان بيرون صاحبخانه اونا رو ميبينه . و ميگه : اهاي كره خر وايستا بعد بچه ترك وايميسته و به باباش ميگه بابا مارو شناختند

میگن هرکی دروغ بگه میترکه رشتیه:ما ادمهای با غیرتی هستیم...بوم اصفهانی:ما ادمهای لارجی هستیم...بوم ترکه:ما ادمهای...بوم!!؟؟

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه یازدهم دی 1384 و ساعت 14:50 |

عزم حماسه سازان قزوین

جوايز قرعه كشي بانك تجارت شعبه قزوين
نفر سوم :۱كودك
نفر دوم: ۳ كودك
نفر اول :كليد طلايي يك مهدكودك

سرگذشت يك پسر در دانشگاه قزوين
( ) سال اول
( . ) سال دوم
( o )سال سوم
( O)
سال چهارم
خدا رحم كرد واسه فوق ليسانس ادامه نداد

از قزوينيه مي پرسن بزرگترين سد دنيا كدومه؟
ميگه: شلوار لي

 

ملت به آمریکا پشت می کنن..قزوینی ها میرن اقامت دایم آمریکا می گیرن

یه بچه تو قزوین گم میشه
پلیس میگه از یابنده تقاضا می شود امشب که هیچی
فردا بچه رو به ما بدهد
که ما پس فردا بدیم به خانوادش

به قزوينيه ميگن از چيا نميشه گذشت؟
ميگه از نون تازه از تنور در اومده و كون تازه از حموم در اومده

تو قزوین پشت بچه ها نوشته :
با نگاهی به آینده درست مصرف کنی

ميدونيد به فرمانده قزوين‌هاچي ميگن ارباب حلقه‌ها

قزوينيه ميره بيمارستان يه بچه رو تو الكل ميبينه ميگه خانم ببخشيد اين كون ترشي ها چند ؟!

شهرداري قزوين تو پاركاش تابلو زده نوشته لطفا گل بچينيد

قزوينيه تو بستر مرگ افتاده بوده، همه خانواده و دوست و آشنا دورش جمع مي‌شن، ميگن: حاج آقا، وصيتي نداري؟ قزوينيه با حال زار ميگه: بالام‌جان..اوهو...‍وصيت مي‌زنم...اوهو..اوهو... بعد ازمرگم...اوهو...جسدم رو بسوزونيد...ازش پودر بچه درست كنيد

قزوينيه دنبال يه بچه ميكنه، آخر سر تو يه كوچه بن بست گيرش مياره، بهش ميگه: بالام جان! سه تا كار ميتوني بكني: اول اينكه بال در بياري پرواز كني، دوم اينكه آب بشي بري تو زمين، سوم اينكه دستات رو بگذاري رو زمين توكل به خدا كني

قزوينيه ميميره، اون دنيا به علت 70 سال بچه‌بازي مستمر ميندازنش قعر دوزخ، پيش اژدهاي دو سر! يك مدت ميگذره طبقه‌هاي ديگه جهنم هي صداي آه و اوه و داد و بيداد مي‌شنيدن. بالاخره دو سه تا از فرشته‌ها ميرن پيش رئيس جهنم ميگن: اين بيچاره گناه داره، بگذار از پيش اين اژدها بياريمش بيرون. اونم ميگه باشه. همچين كه در سلول قزوينيه رو باز مي‌كنن، اژدهاي مي‌زنه بيرون، حالا ندو كي بدو! فرشته‌ها بهش ميگن: ‌بابا خجالت بكش! آخه چرا داري در ميري؟ اژدهاي ميگه: بابا اين دهن منو سروريس كرده! الان دو ماهه گير داده كه: بالام‌ جان تو كه دو تا سر داري، پس اونيكي كانت كجاست؟

+ نوشته شده توسط Max در شنبه دهم دی 1384 و ساعت 11:15 |

 

حضرت آدم و نوح و شیطان داشتند با هم بحث می کردند

حضرت آدم گفت من قد بلندترین انسان هستم

ضرت نوح گفت عمر من بلندترین بوده است

شیطان گفت من پدرسوخته ترین هستم

خلاصه یکی یکی رفتن از خدا بپرسند

حضرت آدم با شادی برگشت و گفت خدا گفته من قد بلندترین هستم

حضرت نوح هم با شادی برگشت و گفت عمر من از همه بیشتر بوده

شیطان با ناراحتی برگشت ! با عصابنیت پرسید این احمدی نژاد کیه؟

با تذکر دوستان یکم سانسور کاری شد

روز احمقی نژاد فرق وسط ميگيره ميگن چرا؟ ميگه:شپش نر يه طرف شپشهای ماده يه طرف

برنامه های تلوزيونی احمقی نژاد:

شنبه:اموزش قران ۱شنبه:اموزش نهج البلاغه ۲شنبه:راهيان نور

۳شنبه:دعای كميل ۴شنبه:تور جمكران ۵شنبه:بيعت با رهبری

جمعه هم كه نماز جمعه داريم

یه روز احمدی نژاد از نیویورک زنگ می زنه میگه فکر کنم شهید شدم میگن چرا؟ میگه چون تو بهشتم

بابانویل مرد میدونین چرا ؟ اخه رفته بودکادو بذاره تو جوراب احمدی نژاد

+ نوشته شده توسط Max در شنبه شانزدهم مهر 1384 و ساعت 16:43 |

به تركه ميگن: با «آجر» جمله بساز، ميگه با آجر كه جمله نميسازن،‌ ديوار ميسازن!

به تركه ميگن: با «ابريشم» جمله بساز، ميگه: هوا ابريشم خوبه!

به تركه ميگن: با «اختاپوس» جمله بساز. ميگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سايه!

به تركه ميگن: با «بنزين» جمله بساز. ميگه: خوش به حال شماها كه سوار بنزين!

به تركه ميگن: با «ترجمه» جمله بساز، ميگه:‌ انتر جمعه كجا بودي؟!

به تركه ميگن: با «تلاش» جمله بساز،‌ ميگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!

به تركه ميگن: با «توكيو» جمله بساز، ميگه: من خديجه رو دوست دارم توكيو؟! !

به تركه ميگن: با «جام جم» جمله بساز. ميگه: صبح كه از خواب پاميشم جامو جم مي‌كنم!

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384 و ساعت 12:20 |

 

يه خروس هوسي ميشه مرغ پيدا نميكنه با گالينا بلانكا حال ميكنه

يه روز يه مرغ اكس ميخوره اسراييلي ها ميگيرنش مي دونين چرا؟چون جلو اسراييلي ها قدس قدس ميكنه

يه روز يه جوجه اكس ميخوره بعد مي گه جيكس جيكس جيكس

يه داستانه غم انگيز:دو تا جوجه قراره ازدواج گذاشتند بزرگ ميشن جفتشون خروس در ميان

جوجه با مادرش دعواش میشه میگه پیشی بیا منو بخور

 

+ نوشته شده توسط Max در سه شنبه چهاردهم تیر 1384 و ساعت 13:54 |