تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات ๑۩۞۩๑چرت و پرت๑۩۞۩๑
بر پايه ي آخرين اخبار رسيده به پچ پچ نيوز كلاه قرمزي همراه با گي گي لي و پسر عمه قصد بازگشت به تلويزيون را دارند، برخي آگاهان بر اين اعتقاد هستند كلاه قرمزي و يارانش قصد دارند با بازگشت به تلويزيون تبليغاتي زودهنگام را براي اولين دوره ي انتخابات رياست جمهوري در شهر كارتون ها آغاز كنند.

بر پايه ي برخي اخبار پچ پچي و تاييد نشده از آنجا كه كلاه قرمزي به دليل داشتن سوء پيشينه و داشتن رابطه هاي 18+ با فردي به نام "سروناز" احتمال ردصلاحيتش بسيار زياد است، به احتمال بسيار زياد وي كانديد رياست جمهوري نخواهد شد.

 ديگر اخبار پچي پچي نيز حاكي از آن است كه "گي گي لي" همان "گاگولي" بوده است كه پس از بازگشت از مالزي نامش را به "گي گي لي" تغيير داده است، گفتني است گي گي لي براي ادامه تحصيل به مالزي رفته بود و پس از سالها تلاش و رياضت توانست با موفقيت از مدارس معتبر مالزي مدرك پنجم دبستانش را بگيرد، شنيده ها حاكي از آن است كه چون سطح تحصيلات ايشان پايين است وي نيز كانديد رياست جمهوري نخواهد شد.

 بر اساس آخرين اخبار رسيده به پچ پچ نيوز اين كميته ي سه نفره روي پسر خاله اجماع خواهند كرد، پسر خاله يكي از عناصر ارزشي محسوب شده و تمام عمر خويش را در راه زحمت كشيدن سپري كرده است، گفته مي شود وي با شعار "برم نون بخرم!" و همچنين شعار "نفت بيارم؟!" پا به عرصه ي انتخابات خواهد گذاشت.

 در همين راستا ملوان زبل پس از خوردن مقدار قابل توجهي اسفناج سياست هاي تلويزيون را در آستانه ي انتخابات شهر كارتون ها مورد انتقاد قرار داد، ملوان زبل در نامه ي شديد الحن خود خطاب مسئولان صدا و سيما گفت: "چه شده است كه تا ديروز براي سرگرم كردن بچه ها كارتون مرا در تلويزيون پخش مي كرديد؟ و امروز و با توجه به نزديك شدن انتخابات رياست جمهوري مرا ممنوع التصوير نموده ايد؟!  عدلتان كجا رفته است كه قصد داريد كلاه قرمزي پخش كنيد؟! كلاه قرمزي و پسرخاله در طي اين سه سال كجا بودند؟!"، گفته مي شود يكي از برنامه هاي ملوان زبل پس از رسيدن به پست رياست جمهوري پرداخت ماهانه پنجاه تن اسفناج به هر شهروند اعلام شده است!

 گفته مي شود "پارباپابا" نيز در حالي كه در حال عوض شدن بود و قصد داشت به پارباپاي مدل 2010 تغيير چهره دهد از بايكوت خبري شدن خويش به شدت ابراز انزجار نمود. گفته مي شود پارباپابا با شعار "ايجاد تغيير" وارد گود انتخابات خواهد شد.

 بر پايه ي برخي پچ پچ ها نيز هاچ زنبور عسل كه اين روزها با پيدا كردن مادر خود به يكي از چهره هاي خبرساز تبديل شده است قصد دارد وارد فضاي انتخاباتي شود، گفته مي شود چند روز پيش هاچ در كندوي مادر خود جلسه ي غيررسمي و محرمانه داشته است و در آنجا اعلام كانديداتوري نموده و از تمام هوادارنش خواسته است فعلا فقط به تبليغ براي وي بپردازند و از نيش زدن هواداران باقي كانديداها جدا خودداري كنند، هاچ با شعار آوردن عسل به كندوها قصد شروع فعاليت هاي انتخاباتي خود را دارد.

 آگاهان پيش بيني كردند با توجه به تعدد كانديداها در شهر كارتون ها شاهد درصد بالاي مشاركت در اولين دوره ي انتخابات رياست جمهوري شخصيت هاي كارتوني باشيم.

 گرفته از:سایت خبری تحلیلی میزان

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 14:31 |

آقای سکسکه عمل کرده, میره سر کار و میاد و زندگیشو می کنه!

الفی دیگه از هیچی نمی ترسه!
آلیس, شوهر کرده, دو تا بچه ام داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان 50 متری ساده,

آن شرلی! ارایشگر معروفی شده تو جردن و چند تا محله بالا شهر شعبه زده حسابی جیب مردم و خالی میکنه به اسم گریم و رنگ موهای عالی....

ای کیو سان کراکی شده و مخش تعطیل تعطیله!
بامزی یه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!... شلمان هنوزم خوابه!
پت پستچی بازنشسته شده و الانم تو خونه سالمندان منتظر مرگشه!
بنر رو یادته؟ پوستشو تو خیابون منوچهری 30 تومن می فروختن!
بالتازار و زبل خان آلزایمر گرفتن.
دامبو ، پلنگ صورتی, پسر شجاع, خانوم کوچولو, شیپورچی, یوگی و دوستاش همه توی یه سیرک بزرگن!
تام سایر حسابی با کلاس شده و موهاشو مدل جوجه تیغی درس میکنه!
تام و جری دوتا دوست صمیمی شدن!
تن تن تو یه روزنامه خبرنگار بود, الان تو زندانه!(لابد به جرم آزادی اندیشه!!)
میگن خاله ریزه رفته مکه و حاج خانوم شده, تو مجالس زنونه روضه می خونه و خرج زندگی خودشو شوهر معلولشو ازین راه در می آره! قاشق سحر آمیز و جنگلی ام دیگه تو کار نیست!

جیمبو رو از رده خارج کردن واجاره دادنش به ایران ایر!!
چوبین خیلی وقته که مادرش و پیدا کرده و دنبال یه وامه تا ازدواج کنه!
حنا خانوم دکتر شده, مادرشم از آلمان برگشته کنارش!
خپل رو از باغ گلها انداختنش بیرون, اونجا یه برج 1000 طبقه ساختن! (چند روز پیش کنار یه سطل آشغال دیدمش - خیلی لاغر شده!)
خانواده دکتر ارنست همسایه مونن, هر سه تا بچه اش رفتن, زن دکتر خیلی مریضه!
رابین هود رو تو اسلام شهر گرفتنش - به جرم شرارت!- هفته دیگه اعدامش می کنن!
سوباسو و کاکرو قهرمان جهان شدن, خوب که چی؟!
کایوت, بالاخره رود رانر رو گرفت ولی از شانس بدش ! آنفولانزای مرغی گرفت و... اونم مرد!
هیشکی نفهمید گالیور عاشق فلورتیشیاست!
لوک خوش شانس ساقی محله مونه!
مارکو پولو تو میدون راه آهن یه میوه فروشی زده - میگن کارش خیلی گرفته!-
گربه سگ عمل کردن و جدا شدن!
ملوان زبل تو کار قاچاق آدمه!
آقای پتی بل تو میدون شوش یه بنکدار کله گندس!
معاون کلانتر ارتقای شغلی پیدا کرده, داره میشه رئیس پلیس!
آقای نجار مرده و از وروجکم خبری نیست!
پت و مت حالا دیگه دوتا آقای مهندسن!
هایدی یه پزشک ماهر شده و چشمای مادر بزرگ و عمل کرد!

نل افسردگیش خوب شد و داستان زندگیشو به زودی چاپ میکن
بلفي و لي لي بيت رو با همدیگه گرفتن و سنگسار شون کرد
دادلي دورايت دو ساله که رئیس جمهور شده

 

+ نوشته شده توسط Max در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:52 |

موزو انشا : عزدواج

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند. در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید. من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه وشیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند! اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. می گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید . ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان! البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است! این بود انشای من

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 22:26 |

 راستي(نه دروغکی) سر ما ايراني ها چه آمده ؟؟؟

دهقان فداکار ِپیر شده ...

چوپان دروغگو عزیز شده ...

شنگول و منگول ِ گرگ شدن ...

کوکب خانوم حوصله ی مهمون رو نداره...

کبرا تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه ...

روباه و کلاغ دستشون توي يک کاسه است،...

حسنک گوسفنداشو ول کرده و تو یک شرکت آبدارچی شده ...

آرش کمانگيرمعتاد شده،...

شیرین ِ خشرو و فرهاد رو پیچونده با دوست پسرش رفته اسکی ...

رستم و اسفندياراسباشونو فروختن و باموتور ميرن کيف قاپي!

راستي سر ما ايراني ها چه آمده؟؟؟؟؟

برگرفته از نهضت قارپیز

+ نوشته شده توسط Max در جمعه هشتم شهریور 1387 و ساعت 0:52 |

موضوع انشا : هواپیما

من هواپيما را دوست دارم. هواپيما چيز خوبى است.

نمدانم چرا هروقت به پدرم ميگويم با هواپيما برويم مسافرت مى گويد گمشو، مگه پول علف خرس است كه اين عوضى ها بخورند. من نمى دانم چه رابطه اى بين علف خرس و پرواز وجود دارد. ولى فكر ميكنم منظور پدرم قيمت ارزان بليط باشد كه مي گويد مثله علف ارزش ندارد و انسان هاى بى فرهنگ سوارش مى شوند. اما من هواپيما را دوست دارم.

مادربزرگم ميگه 'آدميزاد هم چه كارا كه نميكنه. طياره مى سازه ميره تو ابرها. اگه خدا مى خواست كه ما پرواز كنيم به ما بال ميداد.‎'‎ . اما من اين هواپيما را دوست دارم. قبل از سوار شدن به آن با آدم بازى ميكنند. آدم را از داخل يك چارچوب كه از در خانه ى شان آورده اند رد ميكنند. اگر بوق زد تو باختى و بايد دوباره رد بشى و اينكار را اينقدر ميكنند تا بوق نزنه...

آنجا يك تلويزيون است كه بجاى اينكه درباره ى انتخابات صحبت كنند و به ما بگويند رأى بده و همچنين مارا با آدم هاى بد خارجى آشنا كنند، عكس كيف هاى باز نشان ميدهد.. و من خودم ديدم كه خيلى كيف هاى جالبى است، يك بار هم داخل يك كيف شرت بابام را ديدم، شايد اين تلويزيون ماهواره باشد ! داخل هواپيما اولش به ما طريقه ى ماسك گذارى را نشان ميدهند و ميگويند كنار شما دوتا در وجود داره كه وقتى عجله داريد از آنجا بيرون برويد.. من يكبار هر چى زور زدم و دستشويى ام آمد ولى اين در باز نشد..

خانم هاى داخل هواپيما را من قبلا ديده ام. وقتى سرما ميخورم همين خانم ها به من آمپول ميزنند و يا در هتل ها هم ديده ام، كه خيلى ناز و مهربان هستند و هميشه به مامانم ميگويند كه چه پسره نازى داريد.. كه همين خانم ها كه اسمشون آس هست (عموى من ميگفت اين خانم ها آس هستند‎(‎ به ما شكلات ميدهند كه خوشمزه هست.. پيرمردى را ديدم كه داخل پاكت ميوه اى كه آنجا بود استفراغ كرد و من ناراحت شدم كه چرا پاكت ميوه !

من پارسال هواپيمايى را ديدم كه به ديوار خورد و خورد شد كه خيلى بازى بامزه اى بود.. من ايران را دوست دارم چون هرچند وقت هواپيمايى به ديوار مى خورد تا ما از تلويزيون آهنگ 'مرو اى دوست، مرو.. ' از محمد اصفهانى را گوش بدهيم !!

منبع:دانشگاه طبری بابل

+ نوشته شده توسط Max در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 22:1 |

 

آلبرت انیشتن این معما را در قرن نوزدهم میلادی طرح کرد و ادعا کرد که نود و هشت درصد از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند؟

تلاشتونو بکنین!ببینیم کی می تونه!!!؟
 
1) در خیابانی ، 5 خانه در 5 رنگ مختلف وجود دارد
2) در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند
3) این 5 صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند
شرایط
مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کنه
مرد سويدی یک سگ دارد
مرد دانمارکی چای می نوشد
خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد
صاحبخانه خانه سبز قهوه می نوشد
شخصی که سیگار پال مال می کشد پرنده پرورش می دهد
صاحبخانه زرد سیگار دانهیل می کشد
مردی که در خانه وسطی زندگی می کند شیر می نوشد
مرد نروژی در اولین خانه زندگی می کند
مردی که سیگار بلندز می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند
مردی که اسب نگه می دارد کنار مردی که سیگار دانهیل می کشد زندگی می کند
مردی که سیگار بلو مستر می کشد آب میوه می نوشد
مرد آلمانی سیگار پرینس نی کشد
مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند
مردی که سیگار بلندز می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد
 
راهنمایی : مرد نروژی در اولین خانه و در کنار خانه آبی زندگی می کند.بنابراین ، دومین خانه رنگش آبی است

سوال : کدام یک در خانه ماهی نگه داری می کنند؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط Max در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 22:29 |
 

بوق بوق بوق؛؛؛؛ زهر مار خفش کن دیگه اون لعنتی رو

 

 

ردیف

نوع بوق

معنی

کاربرد

۱ یک بوق کوچولو

سام علیک!

احوالپرسی با راننده ی آشنا

۲ دو بوق

به!...خیلی اوچیکیم

احوالپرسی با راننده ی اشنا

۳ سه بوق

بابا کجایی بی وفا؟

احوالپرسی با راننده ی اشنا

۴ ۵۶۹ بوق

کجاااااااااا ؟

ویژه ی مسافر کشی

۵ بوق بدون وقفه به مدت نیم ساعت

بدو بیا دیر شد

صدا زدن اهل منزل برای رفتن به مهمانی

۶ بوق بدون وقفه ی معمولی

سلام ...

جلو مراکز درمانی و بیمارستان ها

۷ بوق با ملودی عروسی

ابراز احساسات

هنگام مشاهده ی ماشین عروس حتی خالی

۸ نصب بوق قطار بر روی پیکان

ندارد

نشانه ی ذوق سرشار راننده

۹ نصب بوق کامیون روی موتور

ندارد

نشانه ی بزرگواری موتورسوار

۱۰ نصب آجیر به جای بوق

ب......بوو

ویژه ی رانندگان جوات

۱۱ بوق بی وقفه بدون ملودی و نظم

خلاقیت کودک

ابراز احساسات کودکان وقتی جلو میشینند

 

 

+ نوشته شده توسط Max در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 9:21 |
با توجه به نزدیک شده به  مهر ماه و شروع کلاسها ... تصمیم گرفتم این مطلب رو بنویسم  که از الان تمرین کنید تا تو امتحانات ازشون استفاده کنید . ..

سر جلسه امتحان : 

1-توی چشمای مراقب اصلا نگاه نکنید!....گه هم نگاه میکنید به چشم خواهر مادری نگاه کنید!!!
2-با کتابهای منتشران معلم را به زیر میز ببرید!!!
3-خونسرد و حق به جانب باشید و تو یه لحظه کار رو انجام بدید و وقتی دستگیر شدین خودتون رو به اون راه بزنید!!(من کیم؟... اینجا کجاست؟!.. کی این پسر رو.....؟!!!)

روشها:

تشریحی:

1-جواب یه سوال رو دو جای برگه بنویسید! استاد یا معلم با هربار دیدن جواب بهتون نمره میده! ولی همه سوالها رو دوبار ننویسین که با داشتن چنـد تـا غلط تـابلـو نمره تون 19/75بشه!!!

2-بعد از اینکه همه جوابهایی رو که بلد بودین نوشتین?صبر کنید تا مراقب روشو برگردونه. تو یه لحظه برگه خودتون رو بابرگه دوستتون عوض کنید تا هرچی دوستتون بلده برا شما بنویسه و هرچی شما بلدین برای اون. البته از قبل باید با دوستتون هماهنگ کنید!!( من خودم خیلی از این روش فیض بردم!)

تستی:

1-با دوستتون چهارتا موزاییک رو به عنوان الف،ب،جیم و دال تعیین کنید. شما فقط شماره سوال رو میگید و اونم پاشو میزاره توی موزاییک جواب!!!مثلا از مراقب میپرسین منظور سوال4چیه؟! دوستتون با شنیدن سوال4 جواب رو با پاش تعیین میکنه! با این روش هم مُراقب رو اُوســکُــل کردین و هم به جواب رسیدین!!!!

2-اگه دیدید اوضاع رفیقتون خیـــته! بعد از اینکه از سر جلسه بیرون اومدین جوابها رو مثل شماره تلفن پشت سر هم بنویسید و به مراقب بدید و بگید:” پخش ماشین آقای...(دوستتون!) رو دُزدیدن? دزد رو بردن کلانتری اینم شماره کلانترییه!! گفتن سریع بیاد اونجا!!!“. (استاد بیچاره چقد ادعاش میشد که کسی نمیتونه پیشش تقلب کنه!!)

یه روش کم هزینه برای کنکوری ها:

یه مورچه رو بزارین رو پاسخنامه!! از هرجا که رد شد همون گزینه رو پُــــر کنید!! فقط مواظب باشین یه وقت

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 و ساعت 4:25 |

دهقان فداكار

 

دهقان فناكار

 

يكي بود يكي نبود. يكي از روزهاي گرم تيرماه بود. يك دهقان فداكاري بود كه ريزاحمد نام داشت و خيلي به شدت احساس فداكارآلودگي مي‌كرد و تصميم گرفته بود پوز پترس فداكار اجنبي را بزند. يكي از همان شب‌هاي تيرماه كه ريزاحمد خسته و كوفته از سر كار به خانه برمي‌گشت و در حال خواندن يك ترانه‌ي محلي گرمساري روي ريل‌ها بود (معلوم نبود بالاخره اون شب بارون مي‌اومد يا نمي‌اومد. به من و شما مربوط نيست قصه را بچسبيد و درس‌تان را بخوانيد) بله اون شب كه بارون ‌اومد... يارم لب بون اومد... نه اين مربوط به درس نبود. حواس نمي‌گذاريد براي آدم. بله اون شب كه بارون مي‌اومد ريزاحمد روي ريل قطار داشت مي‌رفت كه ديد كوه ريزش كرده و سنگ‌هاي بزرگ‌ناكي افتاده‌اند روي ريل به چه درشت‌جاتي.


ريزاحمد پيش خود فكر كرد: ياپيغمبر! الان قطار مي‌آيد و همه‌ي مسافرها خاكشير مي‌شوند و آبرويمان پيش بين‌الملل و سرخه صليب مي‌رود. اتفاقاً قطار آن شب قطار اصلاح‌آلات و بارش پر از ماشين اصلاح بود كه براي زدن پشم و پيله‌ به كار مي‌رفت.


ريزاحمد كه ديد كوه ريزش كرده به ذن فرو رفت و پس از دقايقي رفتن به عوالم روحاني و مديتيشن اي‌كيوساني، فكر بكر و منطقي خوبي به كله‌اش رسيد و تصميم گرفت براي اين كه قطار به سنگ‌ها نخورد و از خط خارج نشود خودش قبلاً آن را منفجر كند! اين كه چطور اين فكر بكر به مخ احمدك ما رسيد به شما مربوط نيست، درس‌تان را بخوانيد.


بله ريزاحمد با اين فكر چند ديناميت از جيبش در آورد و آن را به ريل قطار بست. همين كه قطار نزديك شد ريزاحمد ديناميت‌ها را روشن كرد. (البته براي دماغ‌سوخته كردن مستندسازان فضول او به دليل بارندگي به جاي كبريت از فندك المنتي استفاده كرد). بعد از چند ثانيه ديناميت‌ها گرومپي منفجر شدند و قطار با صداي وحشت‌انگيزناكي از ريل خارج شد و سر و كله‌ي مسافران و لوكوموتيوران را هم شكست و پدر صاحب بچه‌ي همه‌شان را درآورد.  لوكوموتيوران زخمي و عصباني از قطار چپ شده خودش را كشيد بيرون و به قصد كشت دنبال ريزاحمد گذاشت. ريزاحمد بي‌گناه و معصوم هم كه ديد هوا پس است پا گذاشت به فرار و حالا ندو كي بدو.

 

لوكوموتيوران هم پشت سرش با مشت‌هاي گره كرده و فحش‌هاي هجده سال به بالا و كمر به پايين همچنان مي‌دويد تا رسيدند به نقطه و محل ريزش كوه. و آنجا بود كه لوكوموتيوران خشكش زد.


لوكوموتيوران كه ديد كوه ريزش كرده و فهميد ريز احمد چه فداكاري بزرگي كرده اشك در چشم‌هايش جمع شد. ريزاحمد را بغل كرد و هاي هاي شروع كرد به گريستن. بقيه مسافران و خبرنگاران بين‌المللي و روساي ايستگاه‌هاي قطار هم با فهميدن حادثه به محل آمده دور آنها جمع شدند و صحنه‌ي  ملودرام هندي‌ناك و باليوودآسايي به وجود آمده بود كه اشك از مشك قورباغه در مي‌آورد. عكاسان كليك كليك عكس مي‌گرفتند و بقيه در دستمال‌شان فين مي‌كردند و توليد آب دماغ در آن سال از همين جا فراوان شد.
به زودي عكس ريزاحمد را به عنوان دهقان فداكار در تمام كتاب‌هاي دبستاني و دانشگاهي و روي جلد مجله تايم زدند و تفاسير متعددي از روش‌ فداكارانه ريزاحمد و ذكاوت او در دنيا انجام شد. حادثه‌ي آن شب فراموش ناشدني به عنوان درس عبرت و الگويي براي فرزندان خاك عالم شد.
هنوز كنار ريل‌ها، قطار از خط خارج شده‌ي زنگ‌زده‌اي وجود دارد كه به عنوان يادبود عكس ريزاحمد فداكار را در حالي كه نيش‌اش تا بناگوش باز است روي آن زده‌اند و زير آن نوشته: ما اينيم

+ نوشته شده توسط Max در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 23:29 |

چگونه بايد يك خبر ناگوار را اطلاع داد!

  

مرد ثروتمندي مباشر خود را براي سركشي اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسيد:

 

-جرج از خانه چه خبر؟

-خبر خوشي ندارم قربان سگ شما مرد.

-سگ بيچاره پس او مرد. چه چيز باعث مرگ او شد؟

-پرخوري قربان!

-پرخوري؟مگه چه غذايي به او داديد كه تا اين اندازه دوست داشت؟

-گوشت اسب قربان و همين باعث مرگش شد.

-اين همه گوشت اسب از كجا آورديد؟

-همه اسب هاي پدرتان مردند قربان!

-چه گفتي؟همه آنها مردند؟

- بله قربان . همه آنها از كار زيادي  مردند.

براي چه اين قدر كار كردند؟

-براي اينكه آب بياورند قربان!

-گفتي آب  آب براي چه؟

-براي اينكه آتش را خاموش كنند قربان!

-كدام آتش را؟

-آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاكستر شد.

-پس خانه پدرم سوخت ! علت آتش سوزي چه بود؟

-فكر مي كنم كه شعله شمع باعث اين كار شد. قربان!

-گفتي شمع؟ كدام شمع؟

-شمع هايي كه براي تشيع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!

-مادرم هم مرد؟

-بله قربان .زن بيچاره پس از وقوع آن حادثه سزش را زمين گذاشت و ديگر بلند نشد قربان.!

-كدام حادثه؟

-حادثه مرگ پدرتان قربان!

-پدرم هم مرد؟

-بله قربان. مرد بيچاره همين كه آن خبر را شنيد زندگي را بدرود گفت.

-كدام خبر را؟

-خبر هاي بدي قربان. بانك شما ورشكست شد. اعتبار شما از بين رفت و حالا بيش از يك سنت تو اين دنيا ارزش نداريد .من جسارت كردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!

+ نوشته شده توسط Max در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت 18:7 |

تصور كن! اعتياد اينترنتي مثل اعتياد به مواد مخدر جرم محسوب شود:

جرم يا بيماري؟
ستاد مبارزه با اعتياد اينترنتي اعلام كرد طبق قانون از اين به بعد اعتياد به اينترنت جرم محسوب مي‌شود. اين در حالي است كه سازمان بهزيستي، معتادان به اينترنت را بيمار خوانده بود. هنوز بين تعريف بيمار و مجرم معتادان اينترنتي مثل مواد مخدر هيچ توافقي وجود ندارد.
يك منبع آگاه گفت: مساله مبارزه با اين پديده هم مثل مبارزه با مواد مخدر خواهد شد. كلي هزينه مي‌كنند، كلي كشته مي‌دهند، كلي دستگير، زنداني و اعدام مي‌شوند بعد از چند سال هم مي‌گويند مبارزه كرديم و اين‌قدر هم كشته داديم و بعد آمار جمعيت چند ميليون نفر معتاد را اعلام مي‌كنند.

برخورد
سردار پي‌سي‌نژاد فرمانده ستاد مبارزه با اعتياد اينترنتي اعلام كرد با فروشندگان كارت‌هاي مخدر اينترنت به شدت برخورد خواهد شد. وي گفت: ما علاوه بر دستگيري چندين نفر از معتادان در چت‌پارتي‌ها و سردَم‌نت‌هايي كه قبلاً به آن كافي‌نت مي‌گفتند از آنها مقادير زيادي اكانت اينترنت گرفتيم كه همگي اعتراف كردند از عوامل استكبار جهاني نظير مايكروسافت گرفته‌اند. وي گفت ما از اينترپل خواسته‌ايم كه سرورها و آزمايشگاه‌هاي توليد مخدرات اينترنتي مثل مايكروسافت و آي‌بي‌ام را ببندند.

در آزمايشگاه اتفاق افتاد:
-
آقاي دكتر من كه سالمم چرا آزمايش منو نوشتين مثبت؟
-
واسه اين كه معتادي.
-
معتادم؟ كجا معتادم مرد حسابي؟ ببندين در اين آزمايشگا‌تونو.
-
معتاد نيستي؟ بدبخت تو خونت به جاي گلبول‌هاي قرمز و سفيد هي «صفر و يك» ورجه وورجه مي‌كنه. چشام دراومد پشت ميكروسكپ. مردك بدبخت معتاد اينترنتي!

لابراتوارهاي توليد
چند فروشنده كارت اينترنت قاچاق 5 و 10 و 20 سانتي در تهران دستگير شدند. اين قاچاقچيان اعتراف كردند كه تاكنون ده‌ها جوان را با اين كارت‌ها معتاد كرده‌اند. مدتي پيش به دستور قوه قضائيه طي حمله به آي‌اس‌پي‌ها و آزمايشگاه‌هاي توليد كارت اينترنت همه‌ي آنها بسته شدند اما هنوز اعتياد به اينترنت در ايران بيداد مي‌كند.

يك برنامه راديويي مشاوره خانواده:
زني گريه‌كنان زنگ مي‌زند:
-
سلام خانوم مشاور...شوهرم... شوهرم مدتيه معتاد شده چيكار كنم؟
-
خونسرد باشين خواهر من. همه چي حل ميشه. الان در كمال آرامش بفرمايين به چي معتاد شدن؟ هرويين؟ ترياك؟ حشيش؟ مرفين؟ ماري‌جوانا؟ ال اس دي؟ كوكائين؟ اكستازي؟
-
نه! به اينترنت معتاد شده. ديروز تو جيبش يه كارت اينترنت پيدا كردم.
-
نه؟؟ اي خاك به سرت.... چيز منظورم اينه كه بميرم برات خواهر. طوري نيست. با سيم مودم ببندش به تخت بعد زنگ بزن بيان ببرنش.

از گزارش‌هاي شبانه يك خبرنگار:
صحنه‌ي دردناكي بود. ده‌ها معتاد اينترنتي در حالي كه لپ‌تاپ‌شان را روي زانو گذاشته و پتويي روي سر انداخته بودند در گوشه خيابان نشسته بودند و مشغول استعمال اينترنت بودند. يك نفر كنار جوب در حال جان كندن بود چون اتصالش اشتباهي هوا داشت و ديسكانكت شده بود.

ديژيتاليه
-
اكبري: اشغري؟ جنش خوب تو دشت و بالت شي داري؟
-
اصغري: هيشي بابا ديگه همه شدن معتاد اينترنتر. رفتم پيش طرف بهش ميگم يه دواي خوب بهم بده، داره بهم كارت پنجا ساعتي اينترنتر ميده. ميگم اينو نمي‌خوام اين شه كوفتيه؟ شركارمون نژار نوكرتم. نداري لااقل يه چند تا LSD بده شنگول شيم. طرف خط اينترنتر ADSL بهم ميده. اي تف به اين روژگار! معتادم معتاداي قديم. همه ديژيتالي شدن ژون اكبري.

برخورد نزديك از نوع چيني
چين چند ميليون معتاد اينترنتي را به دريا ريخت. به گزارش نشريه شي‌هواچن دولت چين تصميم گرفت ميليون‌ها معتاد اينترنتي خود را به دريا بريزد. سخنگوي دولت چين در پي اين اقدام گفت: آخيش راحت شديم از بس فيلتر كرديم. اين طوري خيلي مقرون به صرفه‌تره.

■ Overdoes
-
ديروز يه خواستگار خوب و نجيب با تحصيلات بالا و خيلي پولدار واسه دخترم اومد ولي ردش كردم.
-
ئه؟ چرا؟
-
هيچي مرتيكه معتاد بود. داره ميگه: اگه منو به «ساب‌دايركتوري» خودتون بپذيرين اميدوارم كه با اين لينك به همديگه «كانكشن» خوبي داشته باشيم... بعد هم تازه پررو مي‌پرسه عموجان اينا «اين‌ويزيبل» هستن خيلي مشتاق بوديم باهاشون يه چت بزنيم... اصلاً حسابي اوردوز بود يارو.

از گزارش‌هاي يك مأمور انتظامي:
به استحضار ميرساند در ساعت 0025 امروز فرد مشكوكي در حوزه گشت زني مشاهده و با تعقيب او به محل تجمع عده‌اي از معتادان اينترنتي رسيده كه مشغول چت جمعي بودند كه همگي دستگير و به پاسگاه دلالت گرديدند. از نامبردگان آلات و ادوات استعمال اينترنت از قبيل لپ‌تاپ، پتوي مخصوص چهارخانه، هدفون و ميكرفن و مقادير متنابهي كارت اينترنت به صورت سوخته و شيره كشف گرديد كه همگي پيوست گزارش مي‌باشد.

طرژ اشتعمال
-
اكبري: اشغري؟ اين كارت چيه آوردي؟ كوپن ترياكه؟
-
اشغري: نمي‌دونم كارت اينترنتره، شيه. ميگن اعتيادش بالاش. طرف مي‌گفت آن‌لاينت ميكنه ناجور، هپروتش اين روژا رو بورشه.
-
اكبري: خب حالا اين شه جوريه؟ قورت دادنيه؟ اشتنشاقيه؟ كشيدنيه؟ يا باهاش تژريقش كني؟
-
اشغري: شه ميدونم توام... حتماً بايد بكنيش تو ماتحتت!

خشخاش‌نت
توليد كارت اينترنتي جايگزين كشت خشخاش در افغانستان مي‌شود. كميته بين المللي مبارزه با مواد مخدر اعلام كرد ما به اين نتيجه رسيديم تنها چيز درآمدزايي كه مي‌تواند جايگزين كشت خشخاش در افغانستان و پاكستان شود همين كارت اينترنت است. اكنون پس از قاچاق اسلحه، قاچاق اينترنت دومين شغل پردرآمد مافيايي در جهان است

+ نوشته شده توسط Max در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت 11:38 |

تخلیه چاه فوری!

فقط همینوکم داشتیم بعد از یه مدت گفتم درمورد sms بنویسم

همین طوری شم ملت خوشحال ما شب وروز رو یکی کرده اندو 24ساعته و آن لاین sms می فرستند برای هم. همینطوریشم برای این همه sms کلی پول میدن دست از سر کچلنمون هم برنمی دارن ونصفه شب ساعت 2 به هم یاد آوری می کنن که چه چیزی حق مسلمشان هست یا نیست؟!

نگاه کن تورو خدا بزارید خبر و تا ته ته تش بنویسم بعد بلند شوید با آهنگ ازاو ن بالا چی میادو بخونیدو حرکات موزون انجام بدین مخابرات داره پیشنهاد یه شرکت و مبنی بر عهده گرفتن هزینه های sms مردم رو بررسی می کنه به شرطی که موافقت کنند که در حاشیه یا زیر هر پیام کوتاه یه پیام تبلیغاتی درج کنند فکرش رو بکنید مثلان بردارید وبرای نامزدتان البته ما که هنوز نایل نشدیم sms بزنید <<عزیزم خیلی دوستت دارم >> بعد ته اش اینطوری تموم بشه << تخلیه چاه فوری فقط این محل!>>

 

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 23:20 |

{عسل طبیعی}

 

+ نوشته شده توسط Max در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 19:34 |

گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گِلَت مي زند.

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد .
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد

+ نوشته شده توسط Max در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 12:28 |

                                       خواستگاری

سر جلسه خواستگاري... بعد از نيم ساعت سكوت!

مادر داماد: ببخشين، كبريت دارين؟

خانواده عروس: كبريت؟! كبريت براي چي؟!

مادر داماد: والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...

خانواده عروس: پس داماد سيگاريه...؟!

مادر داماد: سيگاري كه نه... والا مشروب خورده، بعد از مشروب سيگار مي‌چسبه...

خانواده عروس: پس الكلي هم هست...؟!

مادر داماد: الكلي كه نه... والا قمار بازي كرد، باخت! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره...

خانواده عروس: پس قمارم بازي مي‌كنه...؟!

مادر داماد: آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...

خانواده عروس: پس زندانم بوده...؟!

مادر داماد: زندان كه نه... والا معتاد بوده، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...

خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟!

مادر داماد: آره... معتاد بود، بعد زنش لوش داد...

خانواده عروس: زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

*نتيجه اخلاقي: هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين!

+ نوشته شده توسط Max در جمعه یازدهم اسفند 1385 و ساعت 6:58 |

سوالات


١) چگونه می توان يک زرافه را داخل يک يخچال قرار داد؟ 

٢) چگونه می توان يک فيل را داخل يک يخچال قرار داد؟ 

٣) شير، سلطان جنگل، تمام حيوانات را به يک گردهمايی فرا می خواند. تمام حيوانات بجز يکی از اين حيوانات در اين گردهمايی شرکت می کنند. حيوانی که غايب بوده کدام است؟

٤) شما بايد از يک رودخانه عبور کنيد. اين رودخانه محل زندگی تمساحها است. چگونه از آن عبور می کنيد؟
 




                 لطفا اول جواب ها رو بگو بعد به پاسخها نگاه کن



پاسخها


١) پاسخ درست اين است: در يخچال را باز کنيد، زرافه را در آن قرار دهيد و سپس در يخچال را ببنديد. اين سوال به ما ياد می دهد که نبايد برای کارهای ساده دنبال راه حلهای پيچيده بگرديم. 

٢) دريخچال را باز کنيد، فيل را در آن قرار دهيد و سپس در يخچال را ببنديد. اين پاسخ اشتباه است، پاسخ درست اين است، در يخچال را باز کنيد. زرافه را بيرون بياوريد، فيل را در يخچال بگذاريد و سپس در يخچال را ببنديد. اين سوال به ما ياد می دهد که برای حل مساله، به فعاليتهای قبلی نيز فکر کنيم. 

٣) پاسخ درست اين است : فيل. چون فيل داخل يخچال بوده و نمی توانسته در گردهمايی شرکت کند. اين سوال به ما ياد می دهد که در حل مساله نبايد فرضيات قبلی را فراموش کنيم. 

بسيار خوب! اگر به ٣ سوال اول پاسخ درست نداده ايد هنوز يک شانس ديگر داريد. 

٤) پاسخ درست اين است با شنا از رودخانه عبور کنيد. تمام تمساحها در گردهمايی حيوانات هستند و خطری شما را تهديد نمی کند. اين سوال به ما ياد می دهد که از اشتباهات گذشته پند بگيريم

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 و ساعت 15:8 |
البته طبیعی است که مادر موضوع مهمی است و بهشت نیز زیر آن قرار دارد،

 اما ممکن است در هر کشوری در دنیا کسانی پیدا شوند که بخواهند به رئیس جمهور کشورشان بگویند:« مادرت رو...» 

 طبعا در هر کشوری اتفاقی خاص می افتد که در کشورهای دیگر نمی افتد.

 فرهاد نون این مطلب را در مورد روسای جمهور برخی کشورهای جهان برای من فرستاده است. 

انگلستان

شما به نخست‌وزير انگلستان می‌گوييد "مادرت رو..."، نخست وزير انگلستان هم به شما می‌گويد

 "مادر خودت رو..."!

فرانسه

شما به رئيس‌جمهور فرانسه می‌گوييد "مادرت رو...". ميليون‌ها نفر از مردم به خيابان‌ها می‌ريزند

 و در حمايت از شما به رئيس‌جمهور می‌گويند "مادرت رو..."!

 رئيس‌جمهور هم درباره جريحه‌دار شدن احساساتش شعری می‌سرايد و در روزنامه‌ها و راديو و تلويزيون

 منتشر می‌كند!

ژاپن

شما به نخست‌وزير ژاپن می‌گوييد "مادرت رو...". نخست وزير به شما می‌گويد:

"ببخشيد، ولی فكر نكنم مادرم از شما خوشش بياد."!

آلمان

شما به صدراعظم آلمان می‌گوييد "مادرت رو...". پليس به سراغ شما می‌آيد و می‌گويد

 "لطفاً با مادر صدراعظم كاری نداشته باشيد."!

سوئد

شما به نخست‌وزير سوئد می‌گوييد "مادرت رو...". از مردم رأی‌گيری می‌شود كه آيا شما

 مادر نخست‌وزير را... يا نه؟ اگر رأی مثبت داده شود، شما مادر نخست‌وزير را...!

 اگر رأی منفی داده شود، نخست‌وزير دست شما را در مقابل دوربين‌های تلويزيونی می‌فشارد

 و برای شما آرزوی موفقيت می‌كند!

تركيه

شما به رئيس‌جمهور تركيه می‌گوييد "مادرت رو...". رئيس‌جمهور اسلحه‌اش را در می‌آورد و به شما شليک

می‌كند. اگر شما كُرد باشيد، رئيس‌جمهور مورد تشويق قرار می‌گيرد!

 وگرنه او را به دادگاه می‌برند، ولی او در بين راه فرار می‌كند و به يونان پناهنده می‌شود!

هند

شما به نخست‌وزير هند می‌گوييد "مادرت رو...". نخست‌وزير شما را دعوت می‌كند و می‌گويد كه

 مادرش فوت شده و شيشه خاكستر جسد مادرش را به شما نشان می‌دهد و براي شما آواز می‌خواند

 و گريه می‌كند. وقتی به خانه برمی‌گرديد، خانواده‌تان را پيدا نمی‌كنيد

 و سالها به دنبال خانواده خود از اين شهر به آن شهر

 آواره می‌شويد و سرانجام در فقر و غربت، از غم و گرسنگی می‌ميريد و از داستان زندگی شما

 بيش از هزار و هفتصد فيلم سينمايی ساخته می‌شود!

كانادا

شما به نخست‌وزير كانادا می‌گوييد "مادرت رو...". نخست وزير به مادرش خبر می‌دهد.

 مادر نخست وزير مقاله‌ای فمينيستی در روزنامه چاپ می‌كند و تبعيض جنسی را به شدت

 مورد انتقاد قرار می‌دهد و از شما می‌خواهد که پدر نخست‌وزير را مورد خطاب قرار دهيد!

چين

شما به نخست وزير چين مي‌گوييد "مادرت رو...". نخست وزير هم به طور لفظی شما و خانواده‌تان را...!

 سپس خانواده شما به کره ماه تبعيد می‌شوند!

ايتاليا

شما به نخست‌وزير ايتاليا می‌گوييد "مادرت رو...". روزنامه‌ها خبر رسوايی مادر نخست‌وزير را چاپ می‌كنند

 و مافيا بخاطر احساسات سکسی شما، به شما پيشنهاد همكاری در زمينه تجارت پورنوگرافی می‌كند!

نخست‌وزير هم برای تلافی، يك بازی دوستانه بين تيم محبوب خودش و تيم محبوب شما ترتيب می‌دهد

 و داور بازی را می‌خرد و تيم محبوب شما را با نتيجه‌ مفتضحانه‌ای شكست می‌دهد!

روسيه

شما به رئيس‌جمهور روسيه می‌گوييد "مادرت رو...". فردای آن روز دچار سانحه شده و در يک تصادف

 اتومبيل كشته می‌شويد. به خانواده شما اطلاع داده می‌شود كه شما در حال مستی رانندگی ‌كرده‌ايد

 و شدت تصادف چنان بوده كه بدن شما تكه‌تكه شده است!

عربستان

شما به رئيس‌جمهور عربستان می‌گوييد "مادرت رو...". همه به شما می‌خندند،

 چون عربستان رئيس‌جمهور ندارد!

 شما متوجه اشتباه خود می‌شويد و اين دفعه به پادشاه عربستان  می‌گوييد  "مادرت رو...".

 همه از خنده دست می‌کشند و پادشاه دستور می دهد زبان شما را قطع ‌كنند!

ايران

شما به رئيس‌جمهور ايران می‌گوييد "مادرت رو..."؟!!! متأسفم دوست من، ديگر دير شده!

 خيلی وقت است كه رئيس‌جمهور ایران نه تنها مادرت را، بلكه خودت و خواهر و برادر و پدر و

 اقوام و همسر و فرزندانت را...!

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه سی ام مهر 1385 و ساعت 22:29 |

این عکسو تو یکی از این وبلاگها دیدم دلم نیومد نذارمش هم خنده دار هم گریه دار

WWW.SNJONLINE.BLOGFA.COM - حادثه سقوط هواپيما در مشهد - هواپيماي 200چرخه ساخته شد

 

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 13:37 |

 تو این پست یه بازی فلش براتون میزارم . یه چند لحظه صبر کنید تا کاملا لود بشه . بعد شروع کنید و تا می تونید ماتراتزی رو بزنید . خداییش عجب کله ای زد زیدان ...

+ نوشته شده توسط Max در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 23:55 |

تست های فرهنگی هنری

 

هنرپيشه معروف سينما ؟

 الف) محمدرضا گلزار

ب) محمدرضا علفزار

ک) محمدرضا گندمزار

ش) محمدرضا دشت

 

هنرپيشه مرحوم سينما ؟

الف) رضا ژيان

ب) رضا ماکسيما

ک) رضا فولکس

ش) رضا خاور

 

 هنرپيشه مرحوم فيلم “ممل آمريکايي” ؟

الف) نعمت الله گرجي

ب) نعمت الله ساقه طلايي

ک) نعمت الله شيرين عسل

ش) نعمت الله مينو

 

هنرپيشه زن معروف سينما ؟

الف) هديه تهراني

ب) کادوي تهراني

ک) چشم روشني تهراني

ش) قابل نداره تهراني

 

بازيگر چشم روشن سينما و تلوزيون ؟

الف) پارسا پيروزفر

ب) فارسا فيروزپر

ک) پارسا پيروزپر

ش) فارسا فيروزفر

 

يکي از آهنگ هاي منصور ؟

الف) ديوونه

ب) … خل

ک) منگل

ش) عجوج مجوج!

 

خشايار اعتمادي چه سبکي مي خواند ؟

الف) پاپ

ب) اسقف

ک) راهبه

ش) موبد

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 15:56 |
 

اینم از تازهها نحوهی جدید خوش امد گویی در هوا پیما

+ نوشته شده توسط Max در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 0:14 |

  

                                    اقتصاد و دو گاو

اقتصادهندی!!!

دو تا گاوماده دارید اونها رو میپرستین وعبادت میکنید.

اقتصادپاکستانی!!!

هیچ گاوی ندارین...ادعا میکنید که گاوهای هندی ما مال شماست...از امریکا طلب کمک مالی میکنید از چین طلب کمک نظامی میکنید...از انگلیس هواپیما جنگی...ازاز ایتالیا توپ و تانک...از آلمان تکنولوژی.با تمام این امکانات میرید گاوها رو میخرین وبعد ادعا میکنید که توسط جهان مورد استثمارید.

اقتصاد چینی!!!

دو تا گاو ماده دارین 300 نفر ادم دارین که گاوارو میدوشن بعد ادعا میکنیدکه سیستم استخدامی و شغلی کاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار دارهو هرکس هم که امار واقعی رو بیان کنه بازداشت میکنید.

اقتصاد ژاپنی!!!

دو تا گاو ماده دارین...اونها رو از نوطراحی ژنتیکی میکنید هیکل گاواتون یک دهم اندازه طبیعی میشه و 20 برابر معمول شیر تولید میکنن...بعد شونصد تا کارتون و عکس برگردون وادامس با شخصیت گاوهاتون توی تمام جهان پخش میکنیدو میفروشین.

اقتصاد انگلیسی!!!

دو تا گاو ماده دارین...که هردوتاشون دیوونه هستن!(جنون گاوی دارن)

اقتصاذ امریکا!!!

دو تا گاو ماده دارین ...یکیش رو میفروشین و دومی رو تحت فشارمجبور میکنین به اندازهی 4 تا گاو شیر تولید کنه...وقتی گاوتون افتادو مرد اظهار تعجب میکنین...تقصیرو گردن یه کشور گاودار می اندازید بعد طبیعتا اون کشور یه خطر بزرگ برای بشرییت به حساب میاد...یه جنگ برای نجات جهان راه میاندازین گاو رو به چنگ میاورید.

اقتصاد سویسی!!!

دو تا گاو ماده دارین هیچ کدومشون مال خودتون نیست ...از کشورهای دیگه دارین پول میگیرین که دارین گاوهاشون رو نگه میدارین.

 

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:10 |
          

+ نوشته شده توسط Max در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:53 |
 

کنکور!!!

به سوالات زير پاسخ دهيد,با تشكر,كميته امتحانات!!

1-لطفا به سوالات زير با دقت پاسخ دهيد:

1-چشم 2-به روي چشم 3-عمرا 4-در اين كادر چيزي ننويسيد

2-بازيكن برزيل كه پايش به شدت آسيب ديد رونال... نام دارد:

1-يك 2-دو 3-سه 4-چهار

3-سر دسته طالبان اسامه بن... نام دارد:

1-لادن 2-مهوش 3-سقرا 4- ساناز

4-كدام لاستيك را نبايد خريد:

1-البرز 2-دنا 3-گلدستون 4-پنچر

5-آيا برزيل قهرمان جام جهاني مي شود:

1-صد سال سياه 2-فقط علي دائي 3-زيدانته 4-من اصلا فوتبال نمي بينم

6-بهترين فوتباليست سابق ايران علي...:

1-دائي 2-كريمي 3-پيرواني 4-عمو

7-مفسر بسيار بزرگ فوتبال ايران جواد...:

1-خياباني 2-ميدوني 3-اتوباني 4-سيد خندان يه نفر

8-برجهاي دو قلو چند قلو بودن:

1-يك قلو 2-دو قلو 3-برج كه چند قلو نمي شه 3-اين هم شد سوال

9-نام كارگردان زن موفق ايراني تهمينه...:

1-ميلاني 2-منچستري 3-رئالي 4-یوونتوسی

10-هنرپيشه خوشتيپ هاليوود برد...:

1-حلبي 2-پيت 3-بشكه 4-دبه

11-بازيكنه سابق بسنيايي بايرن مونيخ:

1-حميد حسن زيچ صالح 2-صالح حسن حميد زيچ 3-زيچ حسن صالح حميد 4-حسن صالح حميد زيچ

12-اين شعر را كامل كنيد:... وقت سحر از غصه نجاتم دادند:

1-واشر 2-وان ۳-دوش ۴-wc

13-نام حيواني كه به كند روي معروف است لاك...:

1-عقب 2-جلو 3- پشت 4- چپ يا راست هيچ فرقي نمي كنه

14-به جاي واژه خارجي نت بوك مي گوييم لب...:

1-سرسره 2- الاكلنگ 3-تاب 4-چرخ و فلك

15-مترادف كلمه گلابي:

1-سيفون 2-دنيا 3-آرمان 4-وبلاگ خوانها

16-تيم هميشه قهرمان جهان:

1-یوونتوس 2- سیا سفیدته 3-بازم یوونتوس 4-خوب معلومه یوونتوس

17-وقت امتحان تموم شد:

1-به چپم 2-به راستم 3-من خواجه ام 4-من چون دخترم از بابام قرض مي گيرم

پايان امتحان ! به اين سوال نمره منفي تعلق نمي گيرد:

نمره خود را پيش بيني كنيد:

1-نمره بيست كلاس و نمي خوام 2-تو خودت نمره بيستي 3-نمره بده اون با من 4-تا قبر آ آ آ آ

نتيجه گيري اخلاقي:

1-دلم برات تنگ شده جونم.......

2-در اين كنكور از هيچ تيمي طرفداري نشده!!ياد بگيريد!!

3-بيا بيا دلم برات تنگه....

4-اينايي كه گفتم اصلا ربطي به قضيه نداشت!!!!

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه بیستم فروردین 1385 و ساعت 18:26 |
                                     

                                                                                       

                           

+ نوشته شده توسط Max در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 10:34 |

فیلم های شرکت کننده درجشنواره فیلم فجر قم:

آخوند عوضی

عمامه ای برای دو آخوند

آخوندی باکفشهای کتانی

من بچه آخوند 15سال دارم

ومارمولک2

+ نوشته شده توسط Max در جمعه بیست و یکم بهمن 1384 و ساعت 21:32 |
 به نام تک غورباقه ی لجن زار عشق 

              سلامی به گرمی یخ های قطب جنوب    و    به لطافت برگ های کاکتوس 

  

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه دوم بهمن 1384 و ساعت 11:59 |

بزرگترین مسابقه با بهترین جوایز

سفر به جام جهانی برای 100هزار بیکار

سفر به دور دنیا در یه نصفه روز برای 80 نفر

تور سیاحتی زیارتی برره برای 92 نفر با حضوره اقتخاری خرزوخان

4 عدد لامپ مهتابی برای 5 نفر

و ملیاردها جایزه دیگر

سوال؟ مصراع های دوم را حدس بزنید

 

یاد داری که تورا میکردم ....................................

یاد داری که به من میدادی ........................................

یادداری که بهرتوراست میکردم ....................................

دستمالی بده تا پاک کنم .........................................

 

مهلت دادن پاسخ تا 15 دقیقه قبل از شروع بازی

شماره sms; 0911 405 206 persia

این هم جواب مسابقه

یاد داری که تورا میکردم            هرشب تا به سحرگاه دعا

یاد داری که به من میدادی           درس علم هنر صدق وصفا

یادداری که بهرتوراست میکردم    دست حاجت به درگاه خدا

دستمالی بده تا پاک کنم              عرق شرم از روی شما

+ نوشته شده توسط Rabert Shovaliye در جمعه شانزدهم دی 1384 و ساعت 23:3 |

برره اون وره آب

 

(كيانوش با شلوارك نشسته وسط اطاق ، سحرناز و ليلون ميان تو)

سحرناز : اين چه وضعي بيد ؟ هان ؟ مگه نوبيني ليلون هم با منه، تو حيا نداشته بيدي؟هان هان هان ؟
كيانوش : ليلون خانوم خودشون متاهل هستن ، اين حرفا چيه آخه ؟
سحرناز : فرقي نداشته بيد ، تو برره متاهل و مجرد همه تشنه اينجور چيزا بيدن... پاوشو ...پاوشو شلوارت رو وپوش
...
كيانوش : بابا بخدا تو شهر ما بدتر از اين هم مي شينيم پيش مهمون
...
سحرناز : هـــا ، اونجا شهر بيد ، اينجا برره است ، اين ليلون هم كه مي بيني هيز بيد ، داره از خودش نگاه دروكنه ...د پاوشو
...

-كاباره سنتي برره-
(همه نشستن ، ياور طغرل و نظام ميان تو ...)

ياور طغرل : امروز به مناسبت روز ولنتاين همگي ويسكي نخود مهمان سردار خان مي باشند ...
نظام (دووبرره) : هه هه هه هه ... اهم اهم ... من گرد نخود هم زده بيدم ، روش ويسكي نخود وچسبه ها ... اهم اهم
...
سردار خان : كافه چي ، دوز ويسكيشو بيشتر كن امروز ملت برن فضا! آره قربونش
...!

( همه زن و مرد ويسكي نخود خوردن ، مي رن ديسكو برره ، دارن مي رقصن كه ...)

ليلون داره با شير فرهاد از خودش تانگو در وكنه كه كيوون مياد جلو و يقه شيرفرهاد رو مي گيره : من تو رو وكشم ، وكشم ، با خواهر من تانگو ورقصي ؟ من تو رو وكشم...
كيانوش مست مست دست از رقص با سحرناز برمي داره مياد جلو : بابا ولش كن ! اينا باهم ازدواج كردن ، به تو چه آخه ، زيادي خورديا ... اي بابا

كيوون : ها ، راست وگويي ، ورقصين ، ورقصين
...
سالار خان : شادوونه خانوم ، ويا از خودمون رقص در وكنيم ديگه
...
شادوونه : وي ي ي ... سالار خان ... اين حرفا چي بيد ... از تو سني گذشته بيد
...
شاخ شمشاد : شادوونه جون ، نيگاه وكن من چه ريختي با شوهرم ورقصم
...

(دوربين مي ره رو شير فرهاد)
صداي وجدان شير فرهاد : تو خجالت نوكشي بي غيرت ؟

شير فرهاد : ها... كي بيده ؟
صداي وجدان شير فرهاد : منم ابله ... وجدانت بيدم
...
شير فرهاد : ورو بعدا بيا ، الان مست پاتيل بيدم

صداي وجدان شير فرهاد : چلمنگ ، دووبرره از پشت به ليلوون تكيه وداده
...
شير فرهاد : هـــــا... من الان تو فضا بيدم ... بعدا حسابشو ورسم ... حالا ورو ... از خودت فاز منفي در نوكن
...

-تو ميدون برره-
(كيوون واستاده ، جلو دخترا رو مي گيره ...)

كيوون : لب وده ...
دختره : ولم كن بابا ، من دوست پسر داشته بيدم
...
كيوون : لب زور وده
...
(كيوون و دختره لب رو لب ... بعد 5 دقيقه
)
كيوون : ورو ! دهنت بوي گند وده ... ورو
...
(بعدي
...)
كيوون : لب وده ... لب زور وده
...
ليلوون : نو خجالت نمي كشي ؟ به خواهرتم رحم نوكني ؟

كيوون : فرقي نداشته بيد ، من لب وخوام ... لب وده
...
(ليلوون در ميره ، كيوون پشت سرش
)

(بگوري دم ژاندارمري ...)

ياور : بگور ... يه شعر بگو ببينم ...
بگوري : از خودم يه شعر در وكردم ، وخوونم ؟

ياور : بخون كتكله
...
بگوري : نمره بيست كلاسو نوخوام ، بهترين هوش و حواسو نوخوام ، من فقط تو رو وخوام

بگوري : خــــوب بـــيـــــد؟ ، ويگولنسج ، اين شعر منو چندين سال بعد تو يه آهنگ معروف از خودشون در وكنن
...
ياور : اين چي بود چمپت ؟ يكي ديگه بخون
....
بگوري : 20 تومن وشد
...
ياور : از مامور دولت پول مي گيري ؟‌بندازمت زندون كتكله ؟

بگوري : خوب باشه ، پول نوده ، نوش جونت بيد
بگوري : ورو ، ورو ، دلم تو رو تو رو نخواسته بيد ، ورو ورو ، نوخوامت اين همه
...
بگوري : اين شعر منم قراره شير-آرش چند سال ديگه وخوونه ، خوب بـــيــــد؟

ياور طغرل به دوربين زل مي زنه میگه : اگه نظر بدین خیییییییییلی خوب بید

+ نوشته شده توسط Rabert Shovaliye در جمعه شانزدهم دی 1384 و ساعت 23:0 |

روزی شیخ ابو سعید را پرسیدن؟ دیوس به که گویند؟ گفت: کسی که به سایتی سر بزند ولی نظر ندهد

 

روزی دیگر شیخ ابو سعید را پرسیدن؟کونی به که گویند؟ گفت: کسی که به سایتی سر بزند ولی نظرچرت و پرت دهد

+ نوشته شده توسط Rabert Shovaliye در یکشنبه یازدهم دی 1384 و ساعت 17:7 |
 

فوقه ليسانسه گوسفند شناسي:

شخصيت هاي مورده نياز در اين داستان فقط يک عدد گوسفند و چند تا دونه بز

ما در اين قسمت سعي داريم اندر فوايده گوسفند به نکتهايي اشاره کنيم.....

تاريخچه گوسفند : تقريبا 10 ميليون ساله پيش بود که اولين گوسفند در روي زمين به وجود آمد ، در ابتدا اين جانور بسيار شبيهه فيل بود البته درذهن خودتون يه مقدار زيادي پشم به اون اضافه کنين ، اين جانور خيلي وحشي و خون خوار بود ولي به خاطره گذشته زمان هم کوچيک تر شد و هم رجيمه غذايي گرفت و از خون خواري دست برداشت و گياه خوار شد ، خلاصه اين جانور آنقدر کوچيک شد تا شد همين گوسفندي که امروز شما تو قيمه يا قرمه سبزي مي بينين .

حالا مي پردازيم به موارده استفاده از گوسفند ....

1- پشم : اول يه توضيحي بهتره راجب پشم بدم ، پشم شبيه به مويي مي مونه که يک شب در بيگودي يا در استلاح فارسي ( پيچانندهء مو ) خوابيده باشد و در رنگ هاي مختلفي مثله سفيد ، بلوند .سياه و..... مي باشد

مورده استفاده از پشم : استفاده در کاشت مو ( که معمولا اين مدل بيشتر به کاره خانومها مياد تا آقايون البته آقايون جواد هم ميتونن از اين مدل مو استفاده کنن ) و اين رو هم بايد بگم که صرفه جويي بسياري در مصرفه بيگودي خواهد شد.

2- پاچه : استفاده از پاچه گوسفند براي تهيه پاچه شلوار هاي دخترونه و ساختن ني جهته انجام موزيک

3- دماغ : استفاده از دماغ گوسفند به جاي دوربين 2 چشمي و يا به جاي اگزوزه دو سر در ماشين هاي اسپرت يا در موتور هايه سي جي براي انجام صداهاي قشنگ

4- صدا : استفاده از تار هاي صوتي گوسفند براي استفاده در پيکان به جاي بوق ( البته صداي حيوانات ديگه هم در اين مورد کار برد دارد )

5- پوست : استفاده از پوسته گوسفند جهته اندختن در صندليه عقبه پيکان و يا استفاده از آن به جايه اسنو بورد جهته انجام اسکي

6- کفه پا : استفاده از کفه پاي گوسفند در زيره کفش هاي کوه نوردي ، براي بهتر بالا رفتن از کوه

7- دل و روده : استفاده از روده گوسفند به جاي بادکنک جهت شاد کردنه کودکان عزيز ( البته اين مدل بادکنک معمولا تک رنگ مي باشد )

8- پشگل : استفاده از پشگله گوسفند به جاي تيله ، ساچمه ، به جاي تير در تيرکمان سنگي ، براي خوش بو کردن منزل يا داخل خودرو و مهم ترين کار برد استفادي آن در مجلس عروسي مي باشد که پشگل را رويه سره عروس و داماد مي ريزند ، چون هم ارزان تر از نقل است و هم بيشتر به چشم مي آيد

9- دمبه : استفاده از دمبه گوسفند به جايه گيريس و يا استفاده از آن به جاي پنير در صبحانه قابل استفاده مي باشد ( البته بايد کمي نمک به آن اضافه کنيد که اقلن يه کمي مزه شوري بدهد )

10- دندان : استفاده از دندون گوسفند به جاي نگين در انگشتر هاي گران قيمت و يا استفاده از آن به جاي دندونه مصنويي و يا کاشت دندون

11- گوش : استفاده از گوش گوسفند به جاي قيف که در بستني سازي کاربرده زيادي دارد

حال به علته کمبوده وقت به چند مدل از بز هم اشاره مي کنيم که در قسمت هاي بعد بيشتر به آن اشاره خواهيم کرد

1- بز بزه قندي : اين مدل بز به توانه 2 رسيده و بسيار مرغوب مي باشد و با طعمه قندي است ( شبيهه نون قندي البته با کمي شاخ و مو )

2- چون الان ديگه اصلا وقت ندارم و يواش يواش داره جيغه دنيا در مياد فقط اسمه بز ها رو به شما ميگم تا با اونها بيشتر آشنا بشيد . بزه فندقي ، بزه گردويي ، بزه شنگول ( که دچاره بيماريه پيش فعالي که در انسان نيز ديده مي شود مي باشد ) ، بزه منگول ( که تازه از تيمارستان رهایي يافته به علته مصرفه بيش از اندازي اکس به بزه منگول معروف شده ) و بزه هپه انگور که بسيار شبيهه انگور است وعلاقه زيادي به گلابي دارد....

پايان

+ نوشته شده توسط Max در جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت 13:58 |

 

 

روزی روزگاری در فریدونکنار

جاذبه های گردشگری فریدونکنار:

1. جفتک زدن 2فریدونکناری به هم 2.الاغ های صفر بدون دم 3.رودخانه رکن آباد 4.یک سری آدم های نفهم 5.قبرستان کسانیکه هیچی نوفهمیدن و نفهم از دنیا رفتند

 

چند کلمه حرف عاشقانه وعارفانه فردونکناری

 

پدر سگ پول منو ميدي يا نه اون دفعه كه كيف سامسونت پر پول بردي حالا خاليشو اوردي پولمو بده بابا تو مياري باباتم ميزنم سگمو مي فرستم گازت بگيره پولمو بده

فردونکناری احمق

يك روز يه فردونكناري لب دريا ايستاده بود و مي گفت ماشاالله ماشالله ! يكي از را رسيد و گفت چرا ماشاالله ميگي؟ گفت دوستم يك ساعت زير اب ونفسشو حبس كرده به نفسش ماشالله ميگم

+ نوشته شده توسط Max در جمعه بیست و یکم مرداد 1384 و ساعت 16:34 |