تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات ๑۩۞۩๑چرت و پرت๑۩۞۩๑
بر پايه ي آخرين اخبار رسيده به پچ پچ نيوز كلاه قرمزي همراه با گي گي لي و پسر عمه قصد بازگشت به تلويزيون را دارند، برخي آگاهان بر اين اعتقاد هستند كلاه قرمزي و يارانش قصد دارند با بازگشت به تلويزيون تبليغاتي زودهنگام را براي اولين دوره ي انتخابات رياست جمهوري در شهر كارتون ها آغاز كنند.

بر پايه ي برخي اخبار پچ پچي و تاييد نشده از آنجا كه كلاه قرمزي به دليل داشتن سوء پيشينه و داشتن رابطه هاي 18+ با فردي به نام "سروناز" احتمال ردصلاحيتش بسيار زياد است، به احتمال بسيار زياد وي كانديد رياست جمهوري نخواهد شد.

 ديگر اخبار پچي پچي نيز حاكي از آن است كه "گي گي لي" همان "گاگولي" بوده است كه پس از بازگشت از مالزي نامش را به "گي گي لي" تغيير داده است، گفتني است گي گي لي براي ادامه تحصيل به مالزي رفته بود و پس از سالها تلاش و رياضت توانست با موفقيت از مدارس معتبر مالزي مدرك پنجم دبستانش را بگيرد، شنيده ها حاكي از آن است كه چون سطح تحصيلات ايشان پايين است وي نيز كانديد رياست جمهوري نخواهد شد.

 بر اساس آخرين اخبار رسيده به پچ پچ نيوز اين كميته ي سه نفره روي پسر خاله اجماع خواهند كرد، پسر خاله يكي از عناصر ارزشي محسوب شده و تمام عمر خويش را در راه زحمت كشيدن سپري كرده است، گفته مي شود وي با شعار "برم نون بخرم!" و همچنين شعار "نفت بيارم؟!" پا به عرصه ي انتخابات خواهد گذاشت.

 در همين راستا ملوان زبل پس از خوردن مقدار قابل توجهي اسفناج سياست هاي تلويزيون را در آستانه ي انتخابات شهر كارتون ها مورد انتقاد قرار داد، ملوان زبل در نامه ي شديد الحن خود خطاب مسئولان صدا و سيما گفت: "چه شده است كه تا ديروز براي سرگرم كردن بچه ها كارتون مرا در تلويزيون پخش مي كرديد؟ و امروز و با توجه به نزديك شدن انتخابات رياست جمهوري مرا ممنوع التصوير نموده ايد؟!  عدلتان كجا رفته است كه قصد داريد كلاه قرمزي پخش كنيد؟! كلاه قرمزي و پسرخاله در طي اين سه سال كجا بودند؟!"، گفته مي شود يكي از برنامه هاي ملوان زبل پس از رسيدن به پست رياست جمهوري پرداخت ماهانه پنجاه تن اسفناج به هر شهروند اعلام شده است!

 گفته مي شود "پارباپابا" نيز در حالي كه در حال عوض شدن بود و قصد داشت به پارباپاي مدل 2010 تغيير چهره دهد از بايكوت خبري شدن خويش به شدت ابراز انزجار نمود. گفته مي شود پارباپابا با شعار "ايجاد تغيير" وارد گود انتخابات خواهد شد.

 بر پايه ي برخي پچ پچ ها نيز هاچ زنبور عسل كه اين روزها با پيدا كردن مادر خود به يكي از چهره هاي خبرساز تبديل شده است قصد دارد وارد فضاي انتخاباتي شود، گفته مي شود چند روز پيش هاچ در كندوي مادر خود جلسه ي غيررسمي و محرمانه داشته است و در آنجا اعلام كانديداتوري نموده و از تمام هوادارنش خواسته است فعلا فقط به تبليغ براي وي بپردازند و از نيش زدن هواداران باقي كانديداها جدا خودداري كنند، هاچ با شعار آوردن عسل به كندوها قصد شروع فعاليت هاي انتخاباتي خود را دارد.

 آگاهان پيش بيني كردند با توجه به تعدد كانديداها در شهر كارتون ها شاهد درصد بالاي مشاركت در اولين دوره ي انتخابات رياست جمهوري شخصيت هاي كارتوني باشيم.

 گرفته از:سایت خبری تحلیلی میزان

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 14:31 |

آقای سکسکه عمل کرده, میره سر کار و میاد و زندگیشو می کنه!

الفی دیگه از هیچی نمی ترسه!
آلیس, شوهر کرده, دو تا بچه ام داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان 50 متری ساده,

آن شرلی! ارایشگر معروفی شده تو جردن و چند تا محله بالا شهر شعبه زده حسابی جیب مردم و خالی میکنه به اسم گریم و رنگ موهای عالی....

ای کیو سان کراکی شده و مخش تعطیل تعطیله!
بامزی یه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!... شلمان هنوزم خوابه!
پت پستچی بازنشسته شده و الانم تو خونه سالمندان منتظر مرگشه!
بنر رو یادته؟ پوستشو تو خیابون منوچهری 30 تومن می فروختن!
بالتازار و زبل خان آلزایمر گرفتن.
دامبو ، پلنگ صورتی, پسر شجاع, خانوم کوچولو, شیپورچی, یوگی و دوستاش همه توی یه سیرک بزرگن!
تام سایر حسابی با کلاس شده و موهاشو مدل جوجه تیغی درس میکنه!
تام و جری دوتا دوست صمیمی شدن!
تن تن تو یه روزنامه خبرنگار بود, الان تو زندانه!(لابد به جرم آزادی اندیشه!!)
میگن خاله ریزه رفته مکه و حاج خانوم شده, تو مجالس زنونه روضه می خونه و خرج زندگی خودشو شوهر معلولشو ازین راه در می آره! قاشق سحر آمیز و جنگلی ام دیگه تو کار نیست!

جیمبو رو از رده خارج کردن واجاره دادنش به ایران ایر!!
چوبین خیلی وقته که مادرش و پیدا کرده و دنبال یه وامه تا ازدواج کنه!
حنا خانوم دکتر شده, مادرشم از آلمان برگشته کنارش!
خپل رو از باغ گلها انداختنش بیرون, اونجا یه برج 1000 طبقه ساختن! (چند روز پیش کنار یه سطل آشغال دیدمش - خیلی لاغر شده!)
خانواده دکتر ارنست همسایه مونن, هر سه تا بچه اش رفتن, زن دکتر خیلی مریضه!
رابین هود رو تو اسلام شهر گرفتنش - به جرم شرارت!- هفته دیگه اعدامش می کنن!
سوباسو و کاکرو قهرمان جهان شدن, خوب که چی؟!
کایوت, بالاخره رود رانر رو گرفت ولی از شانس بدش ! آنفولانزای مرغی گرفت و... اونم مرد!
هیشکی نفهمید گالیور عاشق فلورتیشیاست!
لوک خوش شانس ساقی محله مونه!
مارکو پولو تو میدون راه آهن یه میوه فروشی زده - میگن کارش خیلی گرفته!-
گربه سگ عمل کردن و جدا شدن!
ملوان زبل تو کار قاچاق آدمه!
آقای پتی بل تو میدون شوش یه بنکدار کله گندس!
معاون کلانتر ارتقای شغلی پیدا کرده, داره میشه رئیس پلیس!
آقای نجار مرده و از وروجکم خبری نیست!
پت و مت حالا دیگه دوتا آقای مهندسن!
هایدی یه پزشک ماهر شده و چشمای مادر بزرگ و عمل کرد!

نل افسردگیش خوب شد و داستان زندگیشو به زودی چاپ میکن
بلفي و لي لي بيت رو با همدیگه گرفتن و سنگسار شون کرد
دادلي دورايت دو ساله که رئیس جمهور شده

 

+ نوشته شده توسط Max در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:52 |

موزو انشا : عزدواج

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند. در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید. من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه وشیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند! اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. می گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید . ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان! البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است! این بود انشای من

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 22:26 |
سلاممممممممممممم من اومدم. بعد سه ماه نبودن دوباره اومدم تا چند روز آینده مطالب جدیدمو میفرستم بهتر و جالبتر از قبل پس منتظر باشید

 

+ نوشته شده توسط Max در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 23:2 |

 راستي(نه دروغکی) سر ما ايراني ها چه آمده ؟؟؟

دهقان فداکار ِپیر شده ...

چوپان دروغگو عزیز شده ...

شنگول و منگول ِ گرگ شدن ...

کوکب خانوم حوصله ی مهمون رو نداره...

کبرا تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه ...

روباه و کلاغ دستشون توي يک کاسه است،...

حسنک گوسفنداشو ول کرده و تو یک شرکت آبدارچی شده ...

آرش کمانگيرمعتاد شده،...

شیرین ِ خشرو و فرهاد رو پیچونده با دوست پسرش رفته اسکی ...

رستم و اسفندياراسباشونو فروختن و باموتور ميرن کيف قاپي!

راستي سر ما ايراني ها چه آمده؟؟؟؟؟

برگرفته از نهضت قارپیز

+ نوشته شده توسط Max در جمعه هشتم شهریور 1387 و ساعت 0:52 |

مادر جان روزت مبارک

فرشته یک کودک

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.

کودک دوباره پرسید: اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.

خداوند گفت: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک ادامه داد: من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟

خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟

خداوند ادامه داد: فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم شد.

خداوند گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، اگر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید: خدایا، اگر من باید همین حالا بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید.

خداوند بار دیگر او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیتی ندارد، به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی!

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 0:15 |
همیشه طنز گفتم ایندفه یه داستان غیر طنز واستون میذارم. جالبه....لطفا بخونش زیاد طول نمیکشه اگه نخونده میخوای نظر بدی اصلا میخوام نظر ندی...

بستنی
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
- پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟
- خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد:
- بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عده‌اى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت:
- ٣٥ سنت
- پسر دوباره سکه‌هايش را شمرد و گفت:
- براى من يک بستنى بياوريد.
خدمتکار يک بستنى آورد و صورت‌حساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريه‌اش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود.
يعنى او با پول‌هايش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمی‌ماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود
+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 0:18 |
جمعه ۱۰/۳/۸۷ سومین سالگرد تولید چرت و پرت بود اون قدر سرم شلوغ بود که به کل یادم رفت  و بعد دو هفته تازه یادم اومد اصلا چند وقته حاله خوشی ندارم سه سال از عمر این وبلاگ میگذره خیلی ها رو تونستم با این وبلاگ خوشحال کنم و خیلی ها هم از دستم ناراحت شدن از همه به خاطر کم و کاستی ها عذر میخوام  و امیدوارم بتونم مردم و با این وبلاگ شاد کنم

چرت و پرت تولدت مبارک ایشالا صد سال..... نه بیخیال

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 1:17 |
 

 rah0.gif

009ali.jpg

مابقیش تو ادامه مطلب هست نبینی نصف عمرت بر فناست


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط Max در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:9 |
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهند

آیا درسته که تمام ایرانو به آب بسپاریم؟؟؟

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 1:26 |

سال ۱۳۸۷ بر تمام آریایی ها مبارک باد

 

سال نو مبارک

اینم هفت سینی زیبا تقدیم به شما

+ نوشته شده توسط Max در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 1:44 |

موضوع انشا : هواپیما

من هواپيما را دوست دارم. هواپيما چيز خوبى است.

نمدانم چرا هروقت به پدرم ميگويم با هواپيما برويم مسافرت مى گويد گمشو، مگه پول علف خرس است كه اين عوضى ها بخورند. من نمى دانم چه رابطه اى بين علف خرس و پرواز وجود دارد. ولى فكر ميكنم منظور پدرم قيمت ارزان بليط باشد كه مي گويد مثله علف ارزش ندارد و انسان هاى بى فرهنگ سوارش مى شوند. اما من هواپيما را دوست دارم.

مادربزرگم ميگه 'آدميزاد هم چه كارا كه نميكنه. طياره مى سازه ميره تو ابرها. اگه خدا مى خواست كه ما پرواز كنيم به ما بال ميداد.‎'‎ . اما من اين هواپيما را دوست دارم. قبل از سوار شدن به آن با آدم بازى ميكنند. آدم را از داخل يك چارچوب كه از در خانه ى شان آورده اند رد ميكنند. اگر بوق زد تو باختى و بايد دوباره رد بشى و اينكار را اينقدر ميكنند تا بوق نزنه...

آنجا يك تلويزيون است كه بجاى اينكه درباره ى انتخابات صحبت كنند و به ما بگويند رأى بده و همچنين مارا با آدم هاى بد خارجى آشنا كنند، عكس كيف هاى باز نشان ميدهد.. و من خودم ديدم كه خيلى كيف هاى جالبى است، يك بار هم داخل يك كيف شرت بابام را ديدم، شايد اين تلويزيون ماهواره باشد ! داخل هواپيما اولش به ما طريقه ى ماسك گذارى را نشان ميدهند و ميگويند كنار شما دوتا در وجود داره كه وقتى عجله داريد از آنجا بيرون برويد.. من يكبار هر چى زور زدم و دستشويى ام آمد ولى اين در باز نشد..

خانم هاى داخل هواپيما را من قبلا ديده ام. وقتى سرما ميخورم همين خانم ها به من آمپول ميزنند و يا در هتل ها هم ديده ام، كه خيلى ناز و مهربان هستند و هميشه به مامانم ميگويند كه چه پسره نازى داريد.. كه همين خانم ها كه اسمشون آس هست (عموى من ميگفت اين خانم ها آس هستند‎(‎ به ما شكلات ميدهند كه خوشمزه هست.. پيرمردى را ديدم كه داخل پاكت ميوه اى كه آنجا بود استفراغ كرد و من ناراحت شدم كه چرا پاكت ميوه !

من پارسال هواپيمايى را ديدم كه به ديوار خورد و خورد شد كه خيلى بازى بامزه اى بود.. من ايران را دوست دارم چون هرچند وقت هواپيمايى به ديوار مى خورد تا ما از تلويزيون آهنگ 'مرو اى دوست، مرو.. ' از محمد اصفهانى را گوش بدهيم !!

منبع:دانشگاه طبری بابل

+ نوشته شده توسط Max در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 22:1 |

ترکه ولره داشتن با هم حرف می زدن: لره: تو کجا به دنیا اومدی؟ ترکه: تو بیمارستان!! لره: آخی مریض بودی؟

---

یارو صبح میره خونه ی دوستش ، بعد از یه ساعت میاد که بره دوستش میگه نهار بمون ، نهار میمونه ، بعد نهار میاد بره دوستش میگه : حالا بیا یه دست تخته بزنیم ، بازی تموم میشه میاد بره ، دوستش میگه : بدون شام که نمیشه.شام میخوره میاد بره ، دوستش میگه دیر وقته! بخواب فردا برو، میخوابه. صبح میاد بره دوستش میگه : با شیکم خالی؟ بمون بعد صبحونه برو ، یارو میگه : نه دیگه..خانم بچه ها تو ماشین منتظرند

---

حالت تهوع به تركه دست میده....تركه به اون دست نمیده

---

یه بار یه تركه به دختره می گه یه ماچ می دی میگه نه میگه من برای خودت گفتم من كه زن دارم

---

یه مگس می شینه روی یه لره .لره میگه :ایول نمردیمو یه گهی شدیم

---

یه روز یه قزوینیه بغل زمین فوتبال خوابیده بوده بهش میگن چرا اینجا خوابیدی میگه اخه من برانكادم

---

تركه شب عروسیش نمیدونه به زنش چی بگه ...میگه خانوادت میدونن تو اینجایی؟

---

دختره بر میگرده به دوست پسرش میگه : دوس داری اونجائی رو كه دیروز آمپول زدم رو نشونت بدم ؟؟ پسره همچین با هول میگه آره آره .. دختره میگه : اون ساختمون روبروئی طبقه دوم

---

به پشه میگن: چرا زمستون پیداتون نیست؟؟؟ میگه: نه اینکه تابستونا خیلی برخوردتون خوبه

---

به تركه می گن بچه كجائی ؟ میگه : بچه تهرون . . . می گن : كجای تهرون . . . می گه : كیلومتر 700 ، جاده تهران - اردبیل

---

اصفهانیه داشته رو خودش اب یخ میریخته ، میگن چرا اینجوری میكنی؟ میگه می خوام سرما بخورم. میگن چرا؟ میگه اخه یه پنیسلین دارم داره تاریخش میگذره

---

چینیه میره قزوین.وقتی بر میگرده ازش می پرسند چه طور بود؟! میگه: ناشی باشی تاشی توشه

---

تركه سر چهارراه میزنه به بی ام و التماس میكنه میگه ببخشید,میبخشنش.دوباره چار راه بعدی میزنه یه همون بی ام و دوباره التماس میكنه میبخشنش چها راه بعدی باز میزنه به همون بی ام و دستشو از شیشه میبره بیرون میگه برو منم

---

اصفهانیه سوار تاکسی می شه می گه آقا چقدر می شه ؟ یارو می گه 50 تومن .اصفهانیه می گه اووووووه چه خبره اولا 40 تومن بیشتر نمی شه بعدشم من 30 تومن بیشتر ندارم حالا این 20 تومن رو بیا بگیر یارو می شمره می بینه 10 تومنه.

+ نوشته شده توسط Max در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 9:35 |

سادست فهمیدنش راحت بگیر!!!!!

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 19:38 |
***با عرض پوزش.این مطالب.توهین به هیچ قشر یا افرادی در جامعه نیست و صرفا برای خندیدن است!!!

قزوینی

*اگه کسی علامت میتی کمان نشونت داد باید تعظیم نکنی چون طرف قزوینیه!

*خداحافظیه قزوینی...

خودم پشتت.خدا پناهت!

*سوال:چه وقت قزوین خالی از سکنه میشه؟

جواب:زمان محصول در شمال!

*قزوینیه انگشتش میشکنه.از ناراحتی سکته میکنه!

*نماز جمعه قزوین به دلیل تشکیل نشدن صف اول و دعوا بر سر صف اخر برگذار نشد!

+ نوشته شده توسط Max در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 21:30 |

images/20080101/aidin.jpgروز جمعه 7 ديماه 1386 آيدين نيکخواه بهرامي از ميان ما رفت... امروز دوباره از آيدين مي نويسيم ، بدون 7 ، بدون جمعه ، بدون آيدين. قرار بود آيدين نيکخواه بهرامي 16 بهمن 1386 شمع تولد 26 سالگي اش را فوت کند، اما خيلي روزها مانده به روز موعود با موهاي درهم و گردن باريک و پاهاي بلندش ، در جاده هاي شمال دور از چشمان تماشاگران ، آخرين پروازش را به نمايش گذاشت. حالا چگونه مي توانيم به انتظار 16 بهمن ماه بنشينيم؟

روحش شاد یادش گرامی 

 

+ نوشته شده توسط Max در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 20:24 |

 

آلبرت انیشتن این معما را در قرن نوزدهم میلادی طرح کرد و ادعا کرد که نود و هشت درصد از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند؟

تلاشتونو بکنین!ببینیم کی می تونه!!!؟
 
1) در خیابانی ، 5 خانه در 5 رنگ مختلف وجود دارد
2) در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند
3) این 5 صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند
شرایط
مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کنه
مرد سويدی یک سگ دارد
مرد دانمارکی چای می نوشد
خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد
صاحبخانه خانه سبز قهوه می نوشد
شخصی که سیگار پال مال می کشد پرنده پرورش می دهد
صاحبخانه زرد سیگار دانهیل می کشد
مردی که در خانه وسطی زندگی می کند شیر می نوشد
مرد نروژی در اولین خانه زندگی می کند
مردی که سیگار بلندز می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند
مردی که اسب نگه می دارد کنار مردی که سیگار دانهیل می کشد زندگی می کند
مردی که سیگار بلو مستر می کشد آب میوه می نوشد
مرد آلمانی سیگار پرینس نی کشد
مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند
مردی که سیگار بلندز می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد
 
راهنمایی : مرد نروژی در اولین خانه و در کنار خانه آبی زندگی می کند.بنابراین ، دومین خانه رنگش آبی است

سوال : کدام یک در خانه ماهی نگه داری می کنند؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط Max در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 22:29 |

تركه با گوسفنداش دعواش میشه ، واسه چرا می بردشون چمن مصنوعی

یه ترکه نوار نوحه میخره زود میزنه آخرش ببینه شام میدن یا نه ؟؟؟

به تركه می گن چرا نماز نمی خونی؟ می گه حفظم برای چی بخونم

به تركه میگن در و ببند هوای بیرون سرده..میگه: مثلا اگه من در و ببندم هوای بیرون گرم میشه؟؟

ترکه فیلم جنگی میبینه. آخر فیلم که تموم میشه جو میگردش سینه خیز میره تلویزیون را خاموش میکن

ترکه توی یه مانور از هواپیما با چتر میپره پایین چترش باز نمیشه ، میگه خب خدا رو شکر که این فقط یه مانوره

تركه تو مشهد بچش گم میشه نذر میكنه و میگه : یا امام رضا دستم به دامنت، بچه ام پیدا بشه ، دیگه غلط كنم بیام مشهد

آمریكائیه داشته تو دریا غرق میشده هی داد میزده هلپ هلپ. تركه سوار قایق از اونجا رد میشده میگه به جای انگلیسی یاد بگیری برو شنا یاد بگیر

ترکه تو جاده داشته رانندگی میکرده ، یهو میبینه یه کامیون داره از روبروش میاد ، میزنه رو ترمز میبینه ترمزش نمیگیره ، رفیقشو صدا میکنه میگه اصغر اصغر پاشو تصادفو ببین

تركه می ره دكتر میگه آقای دكتر به نظر شما من 100 سال عمر می كنم؟دكتر میگه:سیگار می كشی؟میگه:نه.عرق؟نه.تریاك؟نه.غذای چرب؟نه.خانم بازی؟نه. دكتر میگه:پس می خوای 100 سال زنده بمونی چه غلطی بكنی؟

+ نوشته شده توسط Max در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 21:49 |
 

بوق بوق بوق؛؛؛؛ زهر مار خفش کن دیگه اون لعنتی رو

 

 

ردیف

نوع بوق

معنی

کاربرد

۱ یک بوق کوچولو

سام علیک!

احوالپرسی با راننده ی آشنا

۲ دو بوق

به!...خیلی اوچیکیم

احوالپرسی با راننده ی اشنا

۳ سه بوق

بابا کجایی بی وفا؟

احوالپرسی با راننده ی اشنا

۴ ۵۶۹ بوق

کجاااااااااا ؟

ویژه ی مسافر کشی

۵ بوق بدون وقفه به مدت نیم ساعت

بدو بیا دیر شد

صدا زدن اهل منزل برای رفتن به مهمانی

۶ بوق بدون وقفه ی معمولی

سلام ...

جلو مراکز درمانی و بیمارستان ها

۷ بوق با ملودی عروسی

ابراز احساسات

هنگام مشاهده ی ماشین عروس حتی خالی

۸ نصب بوق قطار بر روی پیکان

ندارد

نشانه ی ذوق سرشار راننده

۹ نصب بوق کامیون روی موتور

ندارد

نشانه ی بزرگواری موتورسوار

۱۰ نصب آجیر به جای بوق

ب......بوو

ویژه ی رانندگان جوات

۱۱ بوق بی وقفه بدون ملودی و نظم

خلاقیت کودک

ابراز احساسات کودکان وقتی جلو میشینند

 

 

+ نوشته شده توسط Max در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 9:21 |
سلام دوستان عزیز. کلوب وبلاگ چرت و پرت هم افتتاح شد بچه ها بیاید تو کلوب وبلاگتون هم عضو بشید.بحث های جالبی توش وجود داره

 

کسانی که تو سایت کلوب.کام هم عضو نیستن پیام بدن تا براشون دعوتنامه بفرستم

+ نوشته شده توسط Max در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 و ساعت 19:33 |
با توجه به نزدیک شده به  مهر ماه و شروع کلاسها ... تصمیم گرفتم این مطلب رو بنویسم  که از الان تمرین کنید تا تو امتحانات ازشون استفاده کنید . ..

سر جلسه امتحان : 

1-توی چشمای مراقب اصلا نگاه نکنید!....گه هم نگاه میکنید به چشم خواهر مادری نگاه کنید!!!
2-با کتابهای منتشران معلم را به زیر میز ببرید!!!
3-خونسرد و حق به جانب باشید و تو یه لحظه کار رو انجام بدید و وقتی دستگیر شدین خودتون رو به اون راه بزنید!!(من کیم؟... اینجا کجاست؟!.. کی این پسر رو.....؟!!!)

روشها:

تشریحی:

1-جواب یه سوال رو دو جای برگه بنویسید! استاد یا معلم با هربار دیدن جواب بهتون نمره میده! ولی همه سوالها رو دوبار ننویسین که با داشتن چنـد تـا غلط تـابلـو نمره تون 19/75بشه!!!

2-بعد از اینکه همه جوابهایی رو که بلد بودین نوشتین?صبر کنید تا مراقب روشو برگردونه. تو یه لحظه برگه خودتون رو بابرگه دوستتون عوض کنید تا هرچی دوستتون بلده برا شما بنویسه و هرچی شما بلدین برای اون. البته از قبل باید با دوستتون هماهنگ کنید!!( من خودم خیلی از این روش فیض بردم!)

تستی:

1-با دوستتون چهارتا موزاییک رو به عنوان الف،ب،جیم و دال تعیین کنید. شما فقط شماره سوال رو میگید و اونم پاشو میزاره توی موزاییک جواب!!!مثلا از مراقب میپرسین منظور سوال4چیه؟! دوستتون با شنیدن سوال4 جواب رو با پاش تعیین میکنه! با این روش هم مُراقب رو اُوســکُــل کردین و هم به جواب رسیدین!!!!

2-اگه دیدید اوضاع رفیقتون خیـــته! بعد از اینکه از سر جلسه بیرون اومدین جوابها رو مثل شماره تلفن پشت سر هم بنویسید و به مراقب بدید و بگید:” پخش ماشین آقای...(دوستتون!) رو دُزدیدن? دزد رو بردن کلانتری اینم شماره کلانترییه!! گفتن سریع بیاد اونجا!!!“. (استاد بیچاره چقد ادعاش میشد که کسی نمیتونه پیشش تقلب کنه!!)

یه روش کم هزینه برای کنکوری ها:

یه مورچه رو بزارین رو پاسخنامه!! از هرجا که رد شد همون گزینه رو پُــــر کنید!! فقط مواظب باشین یه وقت

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 و ساعت 4:25 |

دهقان فداكار

 

دهقان فناكار

 

يكي بود يكي نبود. يكي از روزهاي گرم تيرماه بود. يك دهقان فداكاري بود كه ريزاحمد نام داشت و خيلي به شدت احساس فداكارآلودگي مي‌كرد و تصميم گرفته بود پوز پترس فداكار اجنبي را بزند. يكي از همان شب‌هاي تيرماه كه ريزاحمد خسته و كوفته از سر كار به خانه برمي‌گشت و در حال خواندن يك ترانه‌ي محلي گرمساري روي ريل‌ها بود (معلوم نبود بالاخره اون شب بارون مي‌اومد يا نمي‌اومد. به من و شما مربوط نيست قصه را بچسبيد و درس‌تان را بخوانيد) بله اون شب كه بارون ‌اومد... يارم لب بون اومد... نه اين مربوط به درس نبود. حواس نمي‌گذاريد براي آدم. بله اون شب كه بارون مي‌اومد ريزاحمد روي ريل قطار داشت مي‌رفت كه ديد كوه ريزش كرده و سنگ‌هاي بزرگ‌ناكي افتاده‌اند روي ريل به چه درشت‌جاتي.


ريزاحمد پيش خود فكر كرد: ياپيغمبر! الان قطار مي‌آيد و همه‌ي مسافرها خاكشير مي‌شوند و آبرويمان پيش بين‌الملل و سرخه صليب مي‌رود. اتفاقاً قطار آن شب قطار اصلاح‌آلات و بارش پر از ماشين اصلاح بود كه براي زدن پشم و پيله‌ به كار مي‌رفت.


ريزاحمد كه ديد كوه ريزش كرده به ذن فرو رفت و پس از دقايقي رفتن به عوالم روحاني و مديتيشن اي‌كيوساني، فكر بكر و منطقي خوبي به كله‌اش رسيد و تصميم گرفت براي اين كه قطار به سنگ‌ها نخورد و از خط خارج نشود خودش قبلاً آن را منفجر كند! اين كه چطور اين فكر بكر به مخ احمدك ما رسيد به شما مربوط نيست، درس‌تان را بخوانيد.


بله ريزاحمد با اين فكر چند ديناميت از جيبش در آورد و آن را به ريل قطار بست. همين كه قطار نزديك شد ريزاحمد ديناميت‌ها را روشن كرد. (البته براي دماغ‌سوخته كردن مستندسازان فضول او به دليل بارندگي به جاي كبريت از فندك المنتي استفاده كرد). بعد از چند ثانيه ديناميت‌ها گرومپي منفجر شدند و قطار با صداي وحشت‌انگيزناكي از ريل خارج شد و سر و كله‌ي مسافران و لوكوموتيوران را هم شكست و پدر صاحب بچه‌ي همه‌شان را درآورد.  لوكوموتيوران زخمي و عصباني از قطار چپ شده خودش را كشيد بيرون و به قصد كشت دنبال ريزاحمد گذاشت. ريزاحمد بي‌گناه و معصوم هم كه ديد هوا پس است پا گذاشت به فرار و حالا ندو كي بدو.

 

لوكوموتيوران هم پشت سرش با مشت‌هاي گره كرده و فحش‌هاي هجده سال به بالا و كمر به پايين همچنان مي‌دويد تا رسيدند به نقطه و محل ريزش كوه. و آنجا بود كه لوكوموتيوران خشكش زد.


لوكوموتيوران كه ديد كوه ريزش كرده و فهميد ريز احمد چه فداكاري بزرگي كرده اشك در چشم‌هايش جمع شد. ريزاحمد را بغل كرد و هاي هاي شروع كرد به گريستن. بقيه مسافران و خبرنگاران بين‌المللي و روساي ايستگاه‌هاي قطار هم با فهميدن حادثه به محل آمده دور آنها جمع شدند و صحنه‌ي  ملودرام هندي‌ناك و باليوودآسايي به وجود آمده بود كه اشك از مشك قورباغه در مي‌آورد. عكاسان كليك كليك عكس مي‌گرفتند و بقيه در دستمال‌شان فين مي‌كردند و توليد آب دماغ در آن سال از همين جا فراوان شد.
به زودي عكس ريزاحمد را به عنوان دهقان فداكار در تمام كتاب‌هاي دبستاني و دانشگاهي و روي جلد مجله تايم زدند و تفاسير متعددي از روش‌ فداكارانه ريزاحمد و ذكاوت او در دنيا انجام شد. حادثه‌ي آن شب فراموش ناشدني به عنوان درس عبرت و الگويي براي فرزندان خاك عالم شد.
هنوز كنار ريل‌ها، قطار از خط خارج شده‌ي زنگ‌زده‌اي وجود دارد كه به عنوان يادبود عكس ريزاحمد فداكار را در حالي كه نيش‌اش تا بناگوش باز است روي آن زده‌اند و زير آن نوشته: ما اينيم

+ نوشته شده توسط Max در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 23:29 |

چگونه بايد يك خبر ناگوار را اطلاع داد!

  

مرد ثروتمندي مباشر خود را براي سركشي اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسيد:

 

-جرج از خانه چه خبر؟

-خبر خوشي ندارم قربان سگ شما مرد.

-سگ بيچاره پس او مرد. چه چيز باعث مرگ او شد؟

-پرخوري قربان!

-پرخوري؟مگه چه غذايي به او داديد كه تا اين اندازه دوست داشت؟

-گوشت اسب قربان و همين باعث مرگش شد.

-اين همه گوشت اسب از كجا آورديد؟

-همه اسب هاي پدرتان مردند قربان!

-چه گفتي؟همه آنها مردند؟

- بله قربان . همه آنها از كار زيادي  مردند.

براي چه اين قدر كار كردند؟

-براي اينكه آب بياورند قربان!

-گفتي آب  آب براي چه؟

-براي اينكه آتش را خاموش كنند قربان!

-كدام آتش را؟

-آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاكستر شد.

-پس خانه پدرم سوخت ! علت آتش سوزي چه بود؟

-فكر مي كنم كه شعله شمع باعث اين كار شد. قربان!

-گفتي شمع؟ كدام شمع؟

-شمع هايي كه براي تشيع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!

-مادرم هم مرد؟

-بله قربان .زن بيچاره پس از وقوع آن حادثه سزش را زمين گذاشت و ديگر بلند نشد قربان.!

-كدام حادثه؟

-حادثه مرگ پدرتان قربان!

-پدرم هم مرد؟

-بله قربان. مرد بيچاره همين كه آن خبر را شنيد زندگي را بدرود گفت.

-كدام خبر را؟

-خبر هاي بدي قربان. بانك شما ورشكست شد. اعتبار شما از بين رفت و حالا بيش از يك سنت تو اين دنيا ارزش نداريد .من جسارت كردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!

+ نوشته شده توسط Max در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت 18:7 |

تصور كن! اعتياد اينترنتي مثل اعتياد به مواد مخدر جرم محسوب شود:

جرم يا بيماري؟
ستاد مبارزه با اعتياد اينترنتي اعلام كرد طبق قانون از اين به بعد اعتياد به اينترنت جرم محسوب مي‌شود. اين در حالي است كه سازمان بهزيستي، معتادان به اينترنت را بيمار خوانده بود. هنوز بين تعريف بيمار و مجرم معتادان اينترنتي مثل مواد مخدر هيچ توافقي وجود ندارد.
يك منبع آگاه گفت: مساله مبارزه با اين پديده هم مثل مبارزه با مواد مخدر خواهد شد. كلي هزينه مي‌كنند، كلي كشته مي‌دهند، كلي دستگير، زنداني و اعدام مي‌شوند بعد از چند سال هم مي‌گويند مبارزه كرديم و اين‌قدر هم كشته داديم و بعد آمار جمعيت چند ميليون نفر معتاد را اعلام مي‌كنند.

برخورد
سردار پي‌سي‌نژاد فرمانده ستاد مبارزه با اعتياد اينترنتي اعلام كرد با فروشندگان كارت‌هاي مخدر اينترنت به شدت برخورد خواهد شد. وي گفت: ما علاوه بر دستگيري چندين نفر از معتادان در چت‌پارتي‌ها و سردَم‌نت‌هايي كه قبلاً به آن كافي‌نت مي‌گفتند از آنها مقادير زيادي اكانت اينترنت گرفتيم كه همگي اعتراف كردند از عوامل استكبار جهاني نظير مايكروسافت گرفته‌اند. وي گفت ما از اينترپل خواسته‌ايم كه سرورها و آزمايشگاه‌هاي توليد مخدرات اينترنتي مثل مايكروسافت و آي‌بي‌ام را ببندند.

در آزمايشگاه اتفاق افتاد:
-
آقاي دكتر من كه سالمم چرا آزمايش منو نوشتين مثبت؟
-
واسه اين كه معتادي.
-
معتادم؟ كجا معتادم مرد حسابي؟ ببندين در اين آزمايشگا‌تونو.
-
معتاد نيستي؟ بدبخت تو خونت به جاي گلبول‌هاي قرمز و سفيد هي «صفر و يك» ورجه وورجه مي‌كنه. چشام دراومد پشت ميكروسكپ. مردك بدبخت معتاد اينترنتي!

لابراتوارهاي توليد
چند فروشنده كارت اينترنت قاچاق 5 و 10 و 20 سانتي در تهران دستگير شدند. اين قاچاقچيان اعتراف كردند كه تاكنون ده‌ها جوان را با اين كارت‌ها معتاد كرده‌اند. مدتي پيش به دستور قوه قضائيه طي حمله به آي‌اس‌پي‌ها و آزمايشگاه‌هاي توليد كارت اينترنت همه‌ي آنها بسته شدند اما هنوز اعتياد به اينترنت در ايران بيداد مي‌كند.

يك برنامه راديويي مشاوره خانواده:
زني گريه‌كنان زنگ مي‌زند:
-
سلام خانوم مشاور...شوهرم... شوهرم مدتيه معتاد شده چيكار كنم؟
-
خونسرد باشين خواهر من. همه چي حل ميشه. الان در كمال آرامش بفرمايين به چي معتاد شدن؟ هرويين؟ ترياك؟ حشيش؟ مرفين؟ ماري‌جوانا؟ ال اس دي؟ كوكائين؟ اكستازي؟
-
نه! به اينترنت معتاد شده. ديروز تو جيبش يه كارت اينترنت پيدا كردم.
-
نه؟؟ اي خاك به سرت.... چيز منظورم اينه كه بميرم برات خواهر. طوري نيست. با سيم مودم ببندش به تخت بعد زنگ بزن بيان ببرنش.

از گزارش‌هاي شبانه يك خبرنگار:
صحنه‌ي دردناكي بود. ده‌ها معتاد اينترنتي در حالي كه لپ‌تاپ‌شان را روي زانو گذاشته و پتويي روي سر انداخته بودند در گوشه خيابان نشسته بودند و مشغول استعمال اينترنت بودند. يك نفر كنار جوب در حال جان كندن بود چون اتصالش اشتباهي هوا داشت و ديسكانكت شده بود.

ديژيتاليه
-
اكبري: اشغري؟ جنش خوب تو دشت و بالت شي داري؟
-
اصغري: هيشي بابا ديگه همه شدن معتاد اينترنتر. رفتم پيش طرف بهش ميگم يه دواي خوب بهم بده، داره بهم كارت پنجا ساعتي اينترنتر ميده. ميگم اينو نمي‌خوام اين شه كوفتيه؟ شركارمون نژار نوكرتم. نداري لااقل يه چند تا LSD بده شنگول شيم. طرف خط اينترنتر ADSL بهم ميده. اي تف به اين روژگار! معتادم معتاداي قديم. همه ديژيتالي شدن ژون اكبري.

برخورد نزديك از نوع چيني
چين چند ميليون معتاد اينترنتي را به دريا ريخت. به گزارش نشريه شي‌هواچن دولت چين تصميم گرفت ميليون‌ها معتاد اينترنتي خود را به دريا بريزد. سخنگوي دولت چين در پي اين اقدام گفت: آخيش راحت شديم از بس فيلتر كرديم. اين طوري خيلي مقرون به صرفه‌تره.

■ Overdoes
-
ديروز يه خواستگار خوب و نجيب با تحصيلات بالا و خيلي پولدار واسه دخترم اومد ولي ردش كردم.
-
ئه؟ چرا؟
-
هيچي مرتيكه معتاد بود. داره ميگه: اگه منو به «ساب‌دايركتوري» خودتون بپذيرين اميدوارم كه با اين لينك به همديگه «كانكشن» خوبي داشته باشيم... بعد هم تازه پررو مي‌پرسه عموجان اينا «اين‌ويزيبل» هستن خيلي مشتاق بوديم باهاشون يه چت بزنيم... اصلاً حسابي اوردوز بود يارو.

از گزارش‌هاي يك مأمور انتظامي:
به استحضار ميرساند در ساعت 0025 امروز فرد مشكوكي در حوزه گشت زني مشاهده و با تعقيب او به محل تجمع عده‌اي از معتادان اينترنتي رسيده كه مشغول چت جمعي بودند كه همگي دستگير و به پاسگاه دلالت گرديدند. از نامبردگان آلات و ادوات استعمال اينترنت از قبيل لپ‌تاپ، پتوي مخصوص چهارخانه، هدفون و ميكرفن و مقادير متنابهي كارت اينترنت به صورت سوخته و شيره كشف گرديد كه همگي پيوست گزارش مي‌باشد.

طرژ اشتعمال
-
اكبري: اشغري؟ اين كارت چيه آوردي؟ كوپن ترياكه؟
-
اشغري: نمي‌دونم كارت اينترنتره، شيه. ميگن اعتيادش بالاش. طرف مي‌گفت آن‌لاينت ميكنه ناجور، هپروتش اين روژا رو بورشه.
-
اكبري: خب حالا اين شه جوريه؟ قورت دادنيه؟ اشتنشاقيه؟ كشيدنيه؟ يا باهاش تژريقش كني؟
-
اشغري: شه ميدونم توام... حتماً بايد بكنيش تو ماتحتت!

خشخاش‌نت
توليد كارت اينترنتي جايگزين كشت خشخاش در افغانستان مي‌شود. كميته بين المللي مبارزه با مواد مخدر اعلام كرد ما به اين نتيجه رسيديم تنها چيز درآمدزايي كه مي‌تواند جايگزين كشت خشخاش در افغانستان و پاكستان شود همين كارت اينترنت است. اكنون پس از قاچاق اسلحه، قاچاق اينترنت دومين شغل پردرآمد مافيايي در جهان است

+ نوشته شده توسط Max در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت 11:38 |

تخلیه چاه فوری!

فقط همینوکم داشتیم بعد از یه مدت گفتم درمورد sms بنویسم

همین طوری شم ملت خوشحال ما شب وروز رو یکی کرده اندو 24ساعته و آن لاین sms می فرستند برای هم. همینطوریشم برای این همه sms کلی پول میدن دست از سر کچلنمون هم برنمی دارن ونصفه شب ساعت 2 به هم یاد آوری می کنن که چه چیزی حق مسلمشان هست یا نیست؟!

نگاه کن تورو خدا بزارید خبر و تا ته ته تش بنویسم بعد بلند شوید با آهنگ ازاو ن بالا چی میادو بخونیدو حرکات موزون انجام بدین مخابرات داره پیشنهاد یه شرکت و مبنی بر عهده گرفتن هزینه های sms مردم رو بررسی می کنه به شرطی که موافقت کنند که در حاشیه یا زیر هر پیام کوتاه یه پیام تبلیغاتی درج کنند فکرش رو بکنید مثلان بردارید وبرای نامزدتان البته ما که هنوز نایل نشدیم sms بزنید <<عزیزم خیلی دوستت دارم >> بعد ته اش اینطوری تموم بشه << تخلیه چاه فوری فقط این محل!>>

 

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 23:20 |

{عسل طبیعی}

 

+ نوشته شده توسط Max در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 19:34 |

خداحافظ سری ب

 سرانجام یک فصل سخت و طاقت فرسا به پایان رسید و یوونتوس تورین به سری آ باشگاه های ایتالیا بازگشت و برای همیشه با رقابت های سری ب خداحافظی کرد

زنده باد یوونتوس

juventus

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 19:51 |

توجه توجه:

 پنجشنبه ۱۰/۳/۱۳۸۶ دومین سالگرد تولد چرت و پرت بود

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 11:22 |

گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گِلَت مي زند.

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد .
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد

+ نوشته شده توسط Max در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 12:28 |
به ترکه ميگن اصول دين را نام ببر توحيد ؛ نبوت ؛ امامت ؛ رسالت ؛ ونک

 ترکه يه بار ميره مشهد ، دو بار هم ميره قم . دوستاش بهش ميگن مش قمقمه!

ترکه داشته پولکي ميخورده ميگه : نگين اينقدر ترکا خرن ولي چرا اين چيپس ها شيرينند.

يه فيلسوف ترک ميگه : دايره زندگي يه مسطتيليه که سه ضلع داره ، محبت و عشق !!!!

ترکه شب ميخوابه ، خواب ميبينه داره کتک ميخوره !! فردا شبش با دوستاش ميخوابه !!!!

ترکه داشته نماز مي خونده ميگه : قل هو الله احد ، الله صمد ، نمي دونم يلم به يولد بود  يا يولم به يلد! 

به ترکه ميگن وقتي حضرت يونس رفت تو دهن نهنگ چي شد ؟ ترکه ميگه : يه سازماني تشکيل شد به نام يونس کو

يارو ميگه عجيبه! ميگن چي؟  ميگه 100،000 نفر ،22 بازيکن، 3 داور،عجيبه! ميگن چيش عجيبه؟  ميگه کفتره همه رو ول کرد ريد به من!

يه ترکه ميره بالاي درخت چنار  ! ميگن داري چيکار ميکني ؟؟ ميگه : دارم توت ميخورم !! ميگن : الاغ آخه اوون درخت چناره !! ميگه : برو گيتو بخور ! توت تو جيبمه !!

يارو صبح ميره مغازه و کرکره رو بالا ميکشه و ميگه بسم الله رحمان الرحيم واردميشه بعدش ميبينه همه مغازه رو خالي کردن !!! کرکره رو ميکشه پايين و ميگه صدق الله علي العظيم.

جاسم يه دختر خوشگل ميبينه بهش ميگه: ميبخشي خانم شمارو مادرتون زائيده ؟ دختره تعجب ميکنه ميگه : آره مگه شمارو مادرتون نزائيده ؟ جاسم ميگه : در مقابل مادر شما مادر من ريده !!!  

+ نوشته شده توسط Max در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:21 |

نوروز مبارک

خدايا به نام توامروز را سپاس آورم بخت پيروز را بيارايم آئين نوروز را

خدايا که تنها توانا تويى که داناى پيدا و پنهان تويى که بخشنده زشت وزيبا تويى

خدايا مرا بخش پندار نيک روان خردمند و گفتار نيک توان برومند و کردار نيک

مرا بخش انديشه بارور به تن تندرستى؟ به دستان هنر به دل مهربانى؟ به گنجينه زر

به بخت و به بينش بدارم بلند به كار و به كوشش دلير و نوند به اورنگ نامى؟ به نام ارجمند

در اين گردش سال هنگام نيک

 

+ نوشته شده توسط Max در پنجشنبه دوم فروردین 1386 و ساعت 22:59 |

سال ۱۳۸۶ بر تمام آریایی ها مبارک باد

سال نو مبارک

اینم هفت سینی زیبا تقدیم به شما

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت 3:48 |

ترکه از خواب میپره پاش میشکنه

به ترکه میگن خونت کجاست؟ میگه : اردبیل همون در زرده

به یه ترکه میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه

می دونی چرا دوتا ترک نمی تونن کنار هم بخوابن ؟ برای اینکه تا صبح دعوا می کنن که کی وسط بخوابه

به ترکه میگن نظرت در مورد دوران نامزدی چیه؟ میگه : مثل اینکه بابات برات دوچرخه بخره ولی نذاره سوار بشی

ترکه چندین سال درس وکالت میخونه تا وکیل میشه. یه پرونده میذارن جلوش میگن حکم کن؟ میگه گیشنیز

به ترکه میگن ۱۲ امام رو میشناسی؟ میگه آره. میگن خوب نام ببر؟ میگه اونجوری که نه. اگه ببینمشون میشناسم

ترکه میره تو خیابون می بینه نوشته : سیو همان سیب است... میگه : دروغ میگن پدر سگا ! خودم خوردم صابون بود

ترکه کیف سامسونت میخره میره خیابون... هر کی می بینتش میگه آقا شما ترکین؟ترکه میگه چه طور مگه! میگن آخه کیفتو توی زنبیل گذاشتی

یه ترکه می بینن طناب بسته به کمرش میگن چرا اینکارو کردی ؟ میگه می خوام خودکشی کنم! میگن چرا دور کمرت؟ میگه بستم دور گردنم دیدم دارم خفه میشم بازش کردم

جاسم تو مهمونی میگوزه دعا می کنه خوابش ببره بعد از ۳۰۰ سال بیدار بشه. بعد از ۳۰۰ سال بیدار میشه یه سکه میبره نونوایی میگه یه نون بده. نونوا میگه : این که برای دوره جاسم گوزو هست

+ نوشته شده توسط Max در جمعه یازدهم اسفند 1385 و ساعت 12:17 |

                                       خواستگاری

سر جلسه خواستگاري... بعد از نيم ساعت سكوت!

مادر داماد: ببخشين، كبريت دارين؟

خانواده عروس: كبريت؟! كبريت براي چي؟!

مادر داماد: والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...

خانواده عروس: پس داماد سيگاريه...؟!

مادر داماد: سيگاري كه نه... والا مشروب خورده، بعد از مشروب سيگار مي‌چسبه...

خانواده عروس: پس الكلي هم هست...؟!

مادر داماد: الكلي كه نه... والا قمار بازي كرد، باخت! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره...

خانواده عروس: پس قمارم بازي مي‌كنه...؟!

مادر داماد: آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...

خانواده عروس: پس زندانم بوده...؟!

مادر داماد: زندان كه نه... والا معتاد بوده، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...

خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟!

مادر داماد: آره... معتاد بود، بعد زنش لوش داد...

خانواده عروس: زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

*نتيجه اخلاقي: هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين!

+ نوشته شده توسط Max در جمعه یازدهم اسفند 1385 و ساعت 6:58 |
اگه میخوای بدونی اضافه وزن داری یا نه یه سری به این سایت بزن برای

ورود در اینجا کلیک کنید

 

+ نوشته شده توسط Max در جمعه سیزدهم بهمن 1385 و ساعت 9:29 |

Happy Christmas 2007

سال ۲۰۰۷ میلادی را به تمام مسیحیان ایران و جهان تبریک عرض مینمایم

+ نوشته شده توسط Max در دوشنبه یازدهم دی 1385 و ساعت 10:0 |

تركه ميخ ميره تو پاش . هر كار ميكنه نميتونه درش بياره. ميزنه سرش رو كج ميكنه

به ترکه ميگن اگه آمريکا عراق بزنه چی ميشه ميگه : ما هم عربستان ميزنيم ميريم فينال

ترکه سر نماز موقع قنوت دستاشو برعکس میگیره ، بهش میگن آخه این چه طرزشه ؟ میگه : میخوام ایندفعه از حفظ بخونم

يه ترکه ميره نونوايي شاطر ميگه از اين آقا به بعد نون نمي رسه ترکه ميگه آفا بي زحمت يه ذره جمع تر وايسين به ما هم نون برسه

 
ترکه از جلوي سينماي اردبيلي ها رد ميشه سر در را که مبينه ميگه : اي زرشک اين شهر يک سينما داشت که اون هم کردن خوابگاه دختران

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 و ساعت 16:44 |

سوالات


١) چگونه می توان يک زرافه را داخل يک يخچال قرار داد؟ 

٢) چگونه می توان يک فيل را داخل يک يخچال قرار داد؟ 

٣) شير، سلطان جنگل، تمام حيوانات را به يک گردهمايی فرا می خواند. تمام حيوانات بجز يکی از اين حيوانات در اين گردهمايی شرکت می کنند. حيوانی که غايب بوده کدام است؟

٤) شما بايد از يک رودخانه عبور کنيد. اين رودخانه محل زندگی تمساحها است. چگونه از آن عبور می کنيد؟
 




                 لطفا اول جواب ها رو بگو بعد به پاسخها نگاه کن



پاسخها


١) پاسخ درست اين است: در يخچال را باز کنيد، زرافه را در آن قرار دهيد و سپس در يخچال را ببنديد. اين سوال به ما ياد می دهد که نبايد برای کارهای ساده دنبال راه حلهای پيچيده بگرديم. 

٢) دريخچال را باز کنيد، فيل را در آن قرار دهيد و سپس در يخچال را ببنديد. اين پاسخ اشتباه است، پاسخ درست اين است، در يخچال را باز کنيد. زرافه را بيرون بياوريد، فيل را در يخچال بگذاريد و سپس در يخچال را ببنديد. اين سوال به ما ياد می دهد که برای حل مساله، به فعاليتهای قبلی نيز فکر کنيم. 

٣) پاسخ درست اين است : فيل. چون فيل داخل يخچال بوده و نمی توانسته در گردهمايی شرکت کند. اين سوال به ما ياد می دهد که در حل مساله نبايد فرضيات قبلی را فراموش کنيم. 

بسيار خوب! اگر به ٣ سوال اول پاسخ درست نداده ايد هنوز يک شانس ديگر داريد. 

٤) پاسخ درست اين است با شنا از رودخانه عبور کنيد. تمام تمساحها در گردهمايی حيوانات هستند و خطری شما را تهديد نمی کند. اين سوال به ما ياد می دهد که از اشتباهات گذشته پند بگيريم

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 و ساعت 15:8 |
سلام دوستان . غم انگیزترین آپی که تا حالا از اول راه اندازی سایت دارم مینویسم . یوونتوس بزرگ دو تا از فرزندانش رو از دست داد . ریکاردو نری و آلسیو فراموسکا پرواز کردند . بانوی پیر سیاهپوش شد و ... . دیگه نمیتونم ادامه بدم .

 

Ciao Riccardo , Ciao Alessi

+ نوشته شده توسط Max در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 و ساعت 21:11 |
بعضی ها میان تهدید میکنن که در مورد ترکا بنویسم وبلاگم رو هک میکنن حالا منم میگم اگه میتونی هک کن .اگه هک کردی بهت جایزه میدم. اصلا از فردا دوباره جکهای ترکیم شروع میشه

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت 22:5 |

ترکه می ره تو دل طبیعت هضم می شه

ترکه جونش به لبش می رسه تف می کنه

ترکه می میره روحش لا پنکه گیر می کنه

شباهت ترک دانا با دایناسور در اینه که هر دو تاشون منقرض شدن

از تركه ميپرسن: ميگذاري پسرت بره دانشگاه؟ تركه ميگه: آره، به شرطي كه به درسش لطمه نزنه

تركه ميره پرچم ايران بخره ميگه :اقا يه پرچم ايران بدين مرده مياره تركه ميگه ببخشيد رنگ ديگشو نداريد؟

ترکه به دیواره اتاقش عکس یه گوره خر زده بودیه روز دوستش بهش میگه این عکی کیه زدی به دیواره اتاقت میگه عکس بابامه موقعی که تو یوونتوس بازی میکرد

تركه رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. تركه يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون

به یه ترکه میگن : « برو یه روزنامه کیهان یا اطلاعات بخر » بعد یک ساعت دیدند ترکه سر یک خر را گرفته و با خودش می یاره با تعجب پرسیدند : تو رفتی کیهان بخری این چیه ؟گفت : راستش کیهان و اطلاعات نبود . منم « همشهری » خریدم

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 و ساعت 5:47 |
109 سالگی یوونتوس رو به همهی بیانکونری های عزیز تبریک میگم.

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه دهم آبان 1385 و ساعت 21:4 |
البته طبیعی است که مادر موضوع مهمی است و بهشت نیز زیر آن قرار دارد،

 اما ممکن است در هر کشوری در دنیا کسانی پیدا شوند که بخواهند به رئیس جمهور کشورشان بگویند:« مادرت رو...» 

 طبعا در هر کشوری اتفاقی خاص می افتد که در کشورهای دیگر نمی افتد.

 فرهاد نون این مطلب را در مورد روسای جمهور برخی کشورهای جهان برای من فرستاده است. 

انگلستان

شما به نخست‌وزير انگلستان می‌گوييد "مادرت رو..."، نخست وزير انگلستان هم به شما می‌گويد

 "مادر خودت رو..."!

فرانسه

شما به رئيس‌جمهور فرانسه می‌گوييد "مادرت رو...". ميليون‌ها نفر از مردم به خيابان‌ها می‌ريزند

 و در حمايت از شما به رئيس‌جمهور می‌گويند "مادرت رو..."!

 رئيس‌جمهور هم درباره جريحه‌دار شدن احساساتش شعری می‌سرايد و در روزنامه‌ها و راديو و تلويزيون

 منتشر می‌كند!

ژاپن

شما به نخست‌وزير ژاپن می‌گوييد "مادرت رو...". نخست وزير به شما می‌گويد:

"ببخشيد، ولی فكر نكنم مادرم از شما خوشش بياد."!

آلمان

شما به صدراعظم آلمان می‌گوييد "مادرت رو...". پليس به سراغ شما می‌آيد و می‌گويد

 "لطفاً با مادر صدراعظم كاری نداشته باشيد."!

سوئد

شما به نخست‌وزير سوئد می‌گوييد "مادرت رو...". از مردم رأی‌گيری می‌شود كه آيا شما

 مادر نخست‌وزير را... يا نه؟ اگر رأی مثبت داده شود، شما مادر نخست‌وزير را...!

 اگر رأی منفی داده شود، نخست‌وزير دست شما را در مقابل دوربين‌های تلويزيونی می‌فشارد

 و برای شما آرزوی موفقيت می‌كند!

تركيه

شما به رئيس‌جمهور تركيه می‌گوييد "مادرت رو...". رئيس‌جمهور اسلحه‌اش را در می‌آورد و به شما شليک

می‌كند. اگر شما كُرد باشيد، رئيس‌جمهور مورد تشويق قرار می‌گيرد!

 وگرنه او را به دادگاه می‌برند، ولی او در بين راه فرار می‌كند و به يونان پناهنده می‌شود!

هند

شما به نخست‌وزير هند می‌گوييد "مادرت رو...". نخست‌وزير شما را دعوت می‌كند و می‌گويد كه

 مادرش فوت شده و شيشه خاكستر جسد مادرش را به شما نشان می‌دهد و براي شما آواز می‌خواند

 و گريه می‌كند. وقتی به خانه برمی‌گرديد، خانواده‌تان را پيدا نمی‌كنيد

 و سالها به دنبال خانواده خود از اين شهر به آن شهر

 آواره می‌شويد و سرانجام در فقر و غربت، از غم و گرسنگی می‌ميريد و از داستان زندگی شما

 بيش از هزار و هفتصد فيلم سينمايی ساخته می‌شود!

كانادا

شما به نخست‌وزير كانادا می‌گوييد "مادرت رو...". نخست وزير به مادرش خبر می‌دهد.

 مادر نخست وزير مقاله‌ای فمينيستی در روزنامه چاپ می‌كند و تبعيض جنسی را به شدت

 مورد انتقاد قرار می‌دهد و از شما می‌خواهد که پدر نخست‌وزير را مورد خطاب قرار دهيد!

چين

شما به نخست وزير چين مي‌گوييد "مادرت رو...". نخست وزير هم به طور لفظی شما و خانواده‌تان را...!

 سپس خانواده شما به کره ماه تبعيد می‌شوند!

ايتاليا

شما به نخست‌وزير ايتاليا می‌گوييد "مادرت رو...". روزنامه‌ها خبر رسوايی مادر نخست‌وزير را چاپ می‌كنند

 و مافيا بخاطر احساسات سکسی شما، به شما پيشنهاد همكاری در زمينه تجارت پورنوگرافی می‌كند!

نخست‌وزير هم برای تلافی، يك بازی دوستانه بين تيم محبوب خودش و تيم محبوب شما ترتيب می‌دهد

 و داور بازی را می‌خرد و تيم محبوب شما را با نتيجه‌ مفتضحانه‌ای شكست می‌دهد!

روسيه

شما به رئيس‌جمهور روسيه می‌گوييد "مادرت رو...". فردای آن روز دچار سانحه شده و در يک تصادف

 اتومبيل كشته می‌شويد. به خانواده شما اطلاع داده می‌شود كه شما در حال مستی رانندگی ‌كرده‌ايد

 و شدت تصادف چنان بوده كه بدن شما تكه‌تكه شده است!

عربستان

شما به رئيس‌جمهور عربستان می‌گوييد "مادرت رو...". همه به شما می‌خندند،

 چون عربستان رئيس‌جمهور ندارد!

 شما متوجه اشتباه خود می‌شويد و اين دفعه به پادشاه عربستان  می‌گوييد  "مادرت رو...".

 همه از خنده دست می‌کشند و پادشاه دستور می دهد زبان شما را قطع ‌كنند!

ايران

شما به رئيس‌جمهور ايران می‌گوييد "مادرت رو..."؟!!! متأسفم دوست من، ديگر دير شده!

 خيلی وقت است كه رئيس‌جمهور ایران نه تنها مادرت را، بلكه خودت و خواهر و برادر و پدر و

 اقوام و همسر و فرزندانت را...!

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه سی ام مهر 1385 و ساعت 22:29 |

این عکسو تو یکی از این وبلاگها دیدم دلم نیومد نذارمش هم خنده دار هم گریه دار

WWW.SNJONLINE.BLOGFA.COM - حادثه سقوط هواپيما در مشهد - هواپيماي 200چرخه ساخته شد

 

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 13:37 |

 تو این پست یه بازی فلش براتون میزارم . یه چند لحظه صبر کنید تا کاملا لود بشه . بعد شروع کنید و تا می تونید ماتراتزی رو بزنید . خداییش عجب کله ای زد زیدان ...

+ نوشته شده توسط Max در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 23:55 |

تست های فرهنگی هنری

 

هنرپيشه معروف سينما ؟

 الف) محمدرضا گلزار

ب) محمدرضا علفزار

ک) محمدرضا گندمزار

ش) محمدرضا دشت

 

هنرپيشه مرحوم سينما ؟

الف) رضا ژيان

ب) رضا ماکسيما

ک) رضا فولکس

ش) رضا خاور

 

 هنرپيشه مرحوم فيلم “ممل آمريکايي” ؟

الف) نعمت الله گرجي

ب) نعمت الله ساقه طلايي

ک) نعمت الله شيرين عسل

ش) نعمت الله مينو

 

هنرپيشه زن معروف سينما ؟

الف) هديه تهراني

ب) کادوي تهراني

ک) چشم روشني تهراني

ش) قابل نداره تهراني

 

بازيگر چشم روشن سينما و تلوزيون ؟

الف) پارسا پيروزفر

ب) فارسا فيروزپر

ک) پارسا پيروزپر

ش) فارسا فيروزفر

 

يکي از آهنگ هاي منصور ؟

الف) ديوونه

ب) … خل

ک) منگل

ش) عجوج مجوج!

 

خشايار اعتمادي چه سبکي مي خواند ؟

الف) پاپ

ب) اسقف

ک) راهبه

ش) موبد

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 15:56 |
$!%^ *^%$#: %%'^$: ~!@1^ >%$#'

 اين نوشته، قسمتي از کتيبه ي داريوش اوله كه از خرابه هاي تخت جمشيد به دست اومده! ترجمه ي آن: انرژي هسته اي حق مسلم ماست!

سوال بینش کنکور امسال :چه کسی میتواند دایی را تعویض کند؟   ۱-خداوند 2-رهبر 3-اراده ی ملت 4-هیچکدام

دستام خسته شدن پاهام تاول زدن از کمر افتادم دیگه جون ندارم. دارم میمیرم اگه میشه از اندی بپرس خوشگلا تا کی باید برقصن.

مژده مژده البوم جدیداندی به بازار امد نوبت خوشگلا تموم شده حالا تو هم میتونی برقصی

بزرگترين دشمن بشر پوله پول.... هر چي دشمن داري بده به من و خودتو خلاص كن

 

+ نوشته شده توسط Max در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 23:4 |

یه روز به ترکه می گن : دو دو تا میگه : ۴ تا می گن :اه اه جکو خراب

ترکه سوار الاغ داشته ميرفته.هر که به او نگاه ميکرده ميگفت:چيه خر دو طبقه نديدی

به يارو مي گن: اين همه سيگار کشيدي، به چي رسيدي؟ مي گه: به فيلترش.

لره با ترکه دعواش می شه لره یه سنگ بزرگ برمی داره پرت می کنه ترکه می پره هد می زنه.

ترکه می ره مسابقه قرآن خوانی سوره بنی اسرائیل بهش می افته انصراف می ده.

تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌ ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟

به ترکه ميگن خدا چيه ؟ ميگه خدا خيلي خوبه و مهربونه و آفريننده ي اين جهانه . ما که خيلي دوستش داريم . ابوالفضل نگهدارش باشه

ازترکه مي پرسن؟ چي شد معتاد شدي؟مي گه: با دوستام قرار گذاشتيم، روزهاي تعطيل با هم يه بست بزنيم. زد و امام رحلت فرمودن، دو هفته تعطيل.

يه روز تلوزيون اردبيل راز بقا نشون ميداده که توش چند تا خر ميريزن سر يه شير و شير رو ميکشن ...تلوزيون اردبيل هم سرود ورزشکاران...دلاوران ... رو پخش ميکنه

یک روز یه لره میره پیشه خدا میگه : خدایا چیکار کنم که از ترکا خر تر باشم.. خدا میگه: برو تو بیابون شنا کن.... میره تو بیابون شنا میکنه 1دفعه میبینه 1ترکه با قایق موتوری میاد کمکش

به تركه ميگن بچت اکس میزنه ترکه ميگه اکس چيه؟ ميگن يه چيزيه كه آدم مي‌كشه و ميره تو فضا. شب پسرش مياد خونه و تركه بهش ميگه اصغر اکس میزنی؟ پسره ميگه نه بابا چطور مگه؟ تركه ميگه خفه شو پدر سگ، مردم تو رو نو فضا ديدنت.

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 16:19 |
یوونتوس، اسمی که تا ابد با آن زندگی می کنیم و خواهیم کرد و تا مادامی که زنده هستیم آن را در قلبمان محبوس می کنیم.

 

 نه ! یوونتوس یک اسم نیست. یوونتوس یک حقیقت همیشه شیرین است . یوونتوس ، بانوی چکمه ای است که سالیان سال بر تخت قدرت ، تکیه خواهد زد و زیر دستانش در آروزی بدست آوردن تار مویی از این قدرت بانوی پیر در حسرت خواهند ماند.

 هوادارانی که با شادی کاپیتان محبوبش ، اشک شوق میریزند و در روزهایِ تلخ یوونتوسی ، اشک غم! عاشقانی که به خود می بالند که دیوانه یک محبوب همیشه سربلند هستنند.

 و ما...

 و ما افتخار می کنیم به لقبمان ، بیانکونری!

+ نوشته شده توسط Max در دوشنبه دوم مرداد 1385 و ساعت 23:14 |
 

اینم از تازهها نحوهی جدید خوش امد گویی در هوا پیما

+ نوشته شده توسط Max در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 0:14 |
قهرمانی ایتالیا در جام هجدهم به تمام ایتالیایی ها و یوونتوسی های عزیز مبارک.

                   Italia 1   vs    France1  

                              Penalti

                  Italia 5   vs    France 3

 

+ نوشته شده توسط Max در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 4:18 |
اینم یه چیز جدید همینطوری که داشتم تو سایتها میگشتم پیداش کردم تو اینجا کلیک کنید
+ نوشته شده توسط Max در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:14 |

قهرمانی تیم یوونتوس بزرگ رو به همه ی یوونتوسی ها تبریک میگم

بیستو نهمین قهرمانی

ما منتظر ستاره سوم هستیم

+ نوشته شده توسط Max در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:48 |

 

 

+ نوشته شده توسط Max در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:18 |

يه روز يه تركه ميفته تو جوي آب صداي قوطي در مياره

روز يه تكه كاغذ ميفته تو سر يه تركه ميميره كاغذو باز ميكنن ميبينن توش نوشته آجر

يه روزبه تركه ميگن نظرت درباره ي مرداب انزلي چيه؟ ميگه خوبه ولي بايد اسفالت بشه

به ترکه می گن ديويد بکهام رو می شناسی ؟ می گه : آره سره کوچمون تعويض روغنی داره

تركه سر پست نگهباني یه خر رو با تير مي زنه فرداي همان روز تيتر اول روزنامه ها اينه :باز هم برادر کشی!!!

به تركه ميگن تواگه خالي نميبندي كه چين بودي اسمه يه خيابونشو بگو بينم تركه يكم فكر ميكنه ميگه خيابان شهيد بروسلي

به يه تركه مي گن اگه نصف دنيا رو بهت بديم از فضولي دست برميداري مي گه باشه ولي يه چيزي بقيه شو به كي ميديد؟

يك روز يك تركه ميره زير شكم خر ميخوابه بهش ميگن چرا اينجا خوابيدي ميگه اخه بابام مرده اومدم زير سايه ي عموم بزرگ بشم

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:43 |
 

-----------------------------------------------------------------------

جالب!!   جالب!!   جالب!!

آخرین اخبار باشگاه پرسپولیس در یاهو مسنجر شما !!!

بدون حظور در وبلاگ های خبری....!!

فقط در چند ثانیه !!!!!!

برای اینکار فایل زبذ را دانلود کرده و پس از اجرا می توانید  جدیدترین لینکهای

خبری باشگاه پرسپولیس را همانند شکل در یاهو مسنجر خود مشاهده کنید

-----------------------------------------------------------------------

راستی برای اجرا باید یک بار از یاهو مسنجر برید بیرون و دوباره وارد بشین

برای دانلود فایل مورد نظر اینجا کلیک کنید


 

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 6:11 |

يه بار يه تركه مي افته تو اب زنك مي زنه

يه ترکه يخچالش مي سوزه پماد سوختگي مي زنه

از ترکه میپرسن یو اس آ مخفف چیه میگه: ینجه زارهای سرسبز اردبیل

يه روز يه تركه ميخواد خودكشي بكنه ميره تو گلدون ميگه به من آب ندي

يه تركه ميگن تونميخواي ادم شي؟ميگه من از اين قرتي بازيا حوشم نميادا

ازترکه مي پرسن :اگه گفتي بهترين يونجه چه يونجه ايه؟؟گفت نه . ميگه :مهم نيست !!ميرم از يه خر ديگه مي پرسم

+ نوشته شده توسط Max در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 5:49 |

ترکه 2 تا دزد ميگيره زنگ ميزنه به 220

تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد

ترکه میره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشی میپوشه

به لره میگن ببخشید شما لرید میگه نه پس انم با این سبیل پهنم

ترکه میخواسته گردو بشکنه گرد رو میزاره زیر پاش با اجر میزنه تو سرش

آقا غلام زنگ ميزنه 110 ميگه آقا صدي ده طرف ميگه بله بفرمائيد غلامه ميگه بي انصاف تو بازار صدي پنج نزول ميدن

از ترکه میپرسن: ببخشید ساعت چنده؟ میگه: والله تقریباٌ سه و خورده ی. میپرسن: ببخشید، دقیقاٌ چنده؟ میگه: دقیقاٌ هفت و سی و یک دقیقه

میان فرق خر و ترک رو درصد بگیرن خر رو میفرستن تو دستگاه نشون میده صد در صد خر ترکه رو میفرستن تو دستگاه نشون میده صد رحمت به خر

ترکه سرش میخوره به میلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه کف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میکنه میبینه ملتی که واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه: ولش کنین ببینم چی میگه

ترکه قله اورست رو فتح ميکنه ،خبرنگارها جمع ميشن و ازش مي پرسند : آقا رمز موفقيت شما چي بود ترکه ميگه : والله آقا من اين چيزها حاليم نيست ، اگه بازم بهم بار بخوره ميارم اين بالا

از ترکه پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفندترکه ميگه : گاو بهترهمي پرسند چراميگه : گاو وقتي ميخواد بره اونطرف جاده اول سمت راست نگاه ميکنه بعد سمت چپ رو ، بعد ميره ، ولي گوسفند عين گاو سرشو ميندازه پايين رد ميشه

ترکه داشته بالای ساختمان 20 طبقه کار میکرده. به هش میگند که ترکه زنت از طبقه چهارم افتاد و مرد !... ترکه موتور سیکلتشو سوار میشه و باسرعت میره به طرف خونه ! توراه به خودش میگه که ، ما که 4 طبقه نداریم ، یه کم دیگه که میره میگه من که اصلاَ زن نداشتم ، چند متر که جلوتر می ره باز با خودش میگه که بابا بی خیال ، من که اسمم ترکه نیست

یک سری از دانشمندا داشتن روی مغز آدم تحقیق میکردند، یک ریاضی دان را انتخاب مي‌کنند و بهش میگن از یک تا پنج بشمر، اون هم سریع شروع میکنه به شمردن: یک..دو..سه..چهار..پنج... بعد جراحیش میکنند و نصف مغزش را در میارن، و دوباره میگن بشمر، اینبار یکم کندتر میشمره: یک...دو...سه...چهار...پنج.... دوباره مغزش رو جراحی میکنند و یک چهارم دیگش را در میارن و میگن بشمر، یارو آروم آروم میشمره: یک...... دو...... سه...... چهار...... پنج..... دانشمندا شاکی میشن، این سری جراحی میکنند، کل مغز یارو رو درمیارن! وقتی بهوش میاد، بهش میگن بشمر، یارو میگه: بیر...یکی...اوچ...دورد...بش....التی....یدی

+ نوشته شده توسط Max در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت 6:2 |

  

                                    اقتصاد و دو گاو

اقتصادهندی!!!

دو تا گاوماده دارید اونها رو میپرستین وعبادت میکنید.

اقتصادپاکستانی!!!

هیچ گاوی ندارین...ادعا میکنید که گاوهای هندی ما مال شماست...از امریکا طلب کمک مالی میکنید از چین طلب کمک نظامی میکنید...از انگلیس هواپیما جنگی...ازاز ایتالیا توپ و تانک...از آلمان تکنولوژی.با تمام این امکانات میرید گاوها رو میخرین وبعد ادعا میکنید که توسط جهان مورد استثمارید.

اقتصاد چینی!!!

دو تا گاو ماده دارین 300 نفر ادم دارین که گاوارو میدوشن بعد ادعا میکنیدکه سیستم استخدامی و شغلی کاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار دارهو هرکس هم که امار واقعی رو بیان کنه بازداشت میکنید.

اقتصاد ژاپنی!!!

دو تا گاو ماده دارین...اونها رو از نوطراحی ژنتیکی میکنید هیکل گاواتون یک دهم اندازه طبیعی میشه و 20 برابر معمول شیر تولید میکنن...بعد شونصد تا کارتون و عکس برگردون وادامس با شخصیت گاوهاتون توی تمام جهان پخش میکنیدو میفروشین.

اقتصاد انگلیسی!!!

دو تا گاو ماده دارین...که هردوتاشون دیوونه هستن!(جنون گاوی دارن)

اقتصاذ امریکا!!!

دو تا گاو ماده دارین ...یکیش رو میفروشین و دومی رو تحت فشارمجبور میکنین به اندازهی 4 تا گاو شیر تولید کنه...وقتی گاوتون افتادو مرد اظهار تعجب میکنین...تقصیرو گردن یه کشور گاودار می اندازید بعد طبیعتا اون کشور یه خطر بزرگ برای بشرییت به حساب میاد...یه جنگ برای نجات جهان راه میاندازین گاو رو به چنگ میاورید.

اقتصاد سویسی!!!

دو تا گاو ماده دارین هیچ کدومشون مال خودتون نیست ...از کشورهای دیگه دارین پول میگیرین که دارین گاوهاشون رو نگه میدارین.

 

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:10 |
          

+ نوشته شده توسط Max در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:53 |

يارو ماشينش تو برف گير ميکنه زنجير نداشته ، سينه ميزنه

از يه لره ميپرسن تو شما آدم مشهور هم هست ميگه آره .... سوفيا لُره ! ، اليزابت تاي لُر ، لُر و هاردی .... يه ماده شيميائی هم هست که اختراع خودمونه بهش ميگن کلُر

يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينه‌زني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته تركها تو كوچه بن بست گير كرده

تو يكي از دهات اردبيل ملت براي بار اول كيوي ميبينن، ميرن از ملاي ده ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يكم ميره تو نخ كيويه، بعد ميگه: ايلده تخم مرغيش، كه تخم مرغه! ولي من نمي‌فهمم چرا موكتش كردن؟!

یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ..... دومی ميگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه ميگه و ميخنده .... سومی ميگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم

تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر مدتيه كه احساس پوچي ميكنم! دكتره ميگه: يعني چي؟ تركه ميگه: مثلاٌ الان يك ساله ميدونم كه زنم خرابه.. ولي عين خيالم نيست! دكتره ميگه: خوب تو بعضي شرايط اين ميتونه طبيعي باشه. تركه ميگه: نه آقا دكتر، آخه دخترم هم تو كار هروئينه، ولي من خياليم نيست. دكتره ميگه: خوب اين هم دليل نميشه... تركه ميگه: نه آخه آقاي دكتر، الانم كه شما جلوم نشستين، انگار دارم با .....م حرف ميزنم

تركه با چند تا رشتيه نشسته بودن داشتن جوك مي‌گفتن، رشتيا براي تركا جك ميگن، نوبت تركه كه ميشه،‌ تا مياد بگه: يه روز رشتيه... همه بهش ميگن بشين بابا نميخواد بگي! دوباره يه دور ميزنه ميرسه به تركه، باز تا مياد بگه: يه روز يه رشتيه... ميپرن وسط حرفش، نميذارن بگه. بار بعد كه نوبت ميرسه به تركه، ميگه: يه روز يه تركه داشته ميرفته با سر ميخوره زمين! همه رشتيا ميخندن بعد تركه ميگه: ‌ولي وقتي بلندش ميكنن ميبينن رشتي بوده

يه ترکه داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌ يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كلة ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بنده من، حالا ديگه بدبخت شدي!

+ نوشته شده توسط Max در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:18 |

۱-به ترکه ميگن: اگه يک کاميون طلا بهت بدن چيكار ميکني؟ ميگه:  يکلام 2500 ميگيريم‌ خالي ميکنيم!!

۲-تركه رو داشتن ميبردن اتاق عمل، ازش ميپرسن: همراه داري؟ ميگه: آره، خاموشش كردم!!!

۳-ترکه زنشو می کشه  ميره مرحله بعد !!!

۴-تركه ميافته تو دره، Game Over ميشه

۵-تركه تولدش رو تو يه مدرسه برگزار مي كنه!
بهش مي گن : چرا تو مدرسه؟!
مي گه : آخه خيلي كلاس داره!!!

+ نوشته شده توسط Max در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت 12:32 |
 

کنکور!!!

به سوالات زير پاسخ دهيد,با تشكر,كميته امتحانات!!

1-لطفا به سوالات زير با دقت پاسخ دهيد:

1-چشم 2-به روي چشم 3-عمرا 4-در اين كادر چيزي ننويسيد

2-بازيكن برزيل كه پايش به شدت آسيب ديد رونال... نام دارد:

1-يك 2-دو 3-سه 4-چهار

3-سر دسته طالبان اسامه بن... نام دارد:

1-لادن 2-مهوش 3-سقرا 4- ساناز

4-كدام لاستيك را نبايد خريد:

1-البرز 2-دنا 3-گلدستون 4-پنچر

5-آيا برزيل قهرمان جام جهاني مي شود:

1-صد سال سياه 2-فقط علي دائي 3-زيدانته 4-من اصلا فوتبال نمي بينم

6-بهترين فوتباليست سابق ايران علي...:

1-دائي 2-كريمي 3-پيرواني 4-عمو

7-مفسر بسيار بزرگ فوتبال ايران جواد...:

1-خياباني 2-ميدوني 3-اتوباني 4-سيد خندان يه نفر

8-برجهاي دو قلو چند قلو بودن:

1-يك قلو 2-دو قلو 3-برج كه چند قلو نمي شه 3-اين هم شد سوال

9-نام كارگردان زن موفق ايراني تهمينه...:

1-ميلاني 2-منچستري 3-رئالي 4-یوونتوسی

10-هنرپيشه خوشتيپ هاليوود برد...:

1-حلبي 2-پيت 3-بشكه 4-دبه

11-بازيكنه سابق بسنيايي بايرن مونيخ:

1-حميد حسن زيچ صالح 2-صالح حسن حميد زيچ 3-زيچ حسن صالح حميد 4-حسن صالح حميد زيچ

12-اين شعر را كامل كنيد:... وقت سحر از غصه نجاتم دادند:

1-واشر 2-وان ۳-دوش ۴-wc

13-نام حيواني كه به كند روي معروف است لاك...:

1-عقب 2-جلو 3- پشت 4- چپ يا راست هيچ فرقي نمي كنه

14-به جاي واژه خارجي نت بوك مي گوييم لب...:

1-سرسره 2- الاكلنگ 3-تاب 4-چرخ و فلك

15-مترادف كلمه گلابي:

1-سيفون 2-دنيا 3-آرمان 4-وبلاگ خوانها

16-تيم هميشه قهرمان جهان:

1-یوونتوس 2- سیا سفیدته 3-بازم یوونتوس 4-خوب معلومه یوونتوس

17-وقت امتحان تموم شد:

1-به چپم 2-به راستم 3-من خواجه ام 4-من چون دخترم از بابام قرض مي گيرم

پايان امتحان ! به اين سوال نمره منفي تعلق نمي گيرد:

نمره خود را پيش بيني كنيد:

1-نمره بيست كلاس و نمي خوام 2-تو خودت نمره بيستي 3-نمره بده اون با من 4-تا قبر آ آ آ آ

نتيجه گيري اخلاقي:

1-دلم برات تنگ شده جونم.......

2-در اين كنكور از هيچ تيمي طرفداري نشده!!ياد بگيريد!!

3-بيا بيا دلم برات تنگه....

4-اينايي كه گفتم اصلا ربطي به قضيه نداشت!!!!

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه بیستم فروردین 1385 و ساعت 18:26 |
                                     

                                                                                       

                           

+ نوشته شده توسط Max در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 10:34 |

ترکه اسب رو با حصرت نگاه می کرده ، می پرسن به چی فکرمی کنی؟ میگه : کاش تحصیلاتم رو ادامه داده بودم

ترکه میره خونه می بینه زنش با 8 تا مرد گردن کلفت نشسته ،می فهمه جک رو اشتباهی اومده میره بیرون ، رشتیه میاد تو

ترکه با دوستش می خواسته سوار تاکسی بشه ، می گه : آقا 3نفر در بست . راننده می گه : چرا 3 نفر ؟ شما که 2 نفرید .ترکه می گه مگه خودتون نمیاین؟

جبرئیل از ترکه می پرسه : یه آرزو بکن ؟ ترکه میگه : می خوام خدا رو ببینم ، جبرئیل میگه : نمیشه که خدا رو دید ترکه میگه : پس می خوام آدم بشم . جبرئیل میگه :بیا بابا بریم خدا رو نشونت بدم

تركه سرطان داشته، ميره مشهد خودشو با قفل و زنجير ميبنده به پنجرة فولادي و كليد رو هم قورت ميده، ميگه: تا شفا نگيرم نميرم! بعد يك ساعت خبر ميرسه كه تو حرم بمب گذاشتن، تركه يك كم دست و پا ميزنه، بعدِ يك مدت داد ميزنه: يا حضرت ابولفضل منو از دست اين امام رضا نجات بده

تركه ميره صدا و سيما تِست دوبلوري بده، خلاصه ميشينه اون پشت و مسئول اونجا ميگه شروع كن. تركه ميگه:
پدر هانا: هانا بيا شامتو بخور
.
مادر هانا: هانا بيا شامتو بخور
.
برادر هانا: هانا بيا شامتو بخور
!
جناب مسوول شاكي ميشه، ميگه: برو بيرون آقا وقت مارو نگير! تركه ميگه: آخه چرا!؟ يارو ميگه: مرتيكة ابله، هانا اصلاٌ پدر مادر نداره! تركه ميگه: آقا تورو جون بچه‌هات يك فرصت ديگه به من بده
.
خلاصه اونقدر التماس ميكنه تا طرف راضي ميشه. باز تركه ميره پشت دستگاه، ميگه
:
خانوادة دكتر ارنست
...
دكتر ارنست: هانا بيا شامتو بخور
!!!

 

 

+ نوشته شده توسط Max در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 9:55 |
اینم یه کلیپ دیگه اگه خوشتون اومد حتما نظر بدین این خیلی با حاله

کلیپ

+ نوشته شده توسط Max در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 و ساعت 1:20 |
اینم یه کلیپ فلش در مورد نوروز و هفت سینو موزیک حتما ببینید

کلیپ

+ نوشته شده توسط Max در شنبه پنجم فروردین 1385 و ساعت 18:50 |

ترکه بیهوا میاد تو اتاق، خفه میشه

ترکه دنبال دزد میکنه، از دزده جلو میزنه

ترکه میره زیر ماشین، رفقاش با دمپایی میزنن درش میارن

زنِ ترکه دو قلو میزاد،‌ ترکه میره صورت حساب بیمارستان رو حساب کنه،‌ به یارو میگه:‌ حاج آقا ارزون حساب کن هردوشو ببرم

ترکه سرش میخوره به میلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه کف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میکنه میبینه ملتی که واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه: ولش کنین ببینم چی میگه

به ترکه میگن: با کوشش یه جمله بساز.میگه: شلوار من کوشش؟ - میگن: نه یعنی اینکه توش از کار و تلاش و کوشش استفاده شده باشه. میگه: شلوار کار من کوشش

ترکه میره ساندویچ فروشی و میگه:یک ساندویچ سوسیس بده بخوریم، فروشنده: ببینم تو ترکی؟ ترکه از کجا فهمیدی؟ فروشنده: خب از لهجه ات معلومه دیگه. ترکه تصمیم میگیره تمرین کنه و لهجه شو از بین ببره.شب و روز تمرین میکنه بعد از سه سال میره توی همون مغازه و میگه: یک ساندویچ سوسیس بده بخوریم. فروشنده: ببینم تو ترکی؟ -ترکه حالا دیگه از کجا فهمیدی. فروشنده: از اونجا که پارچه فروشیه مرد حسابی

ترکه میره قنادی، میگه: ببخشید کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو میگه: نخیر نداریم. فردا دوباره ترکه میاد، میپرسه: شرمنده، کیک هفتاد طبقه دارید؟ باز قناده میگه: نخیر نداریم. خلاصه یک هفته تمام هر روز کار ترکه ین بوده که بیاد سراغ کیک هفتاد طبقه بگیره و قناده هم هرروز جواب میداده که نداریم. آخر هفته قناده با خودش میگه: این بابا که مشتری پایس... بگذار یک کیک هفتاد طبقه براش بپزیم، یک پول خوبی هم شب جمعه‌ی بزنیم به جیب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو میگذاره یک کیک خوشگل هفتاد طبقه ردیف میکنه. شنبه اول صبح ترکه میاد، میپرسه: ببخشید، کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو با لبخند بر لب میگه: بعله که داریم، خوبشم داریم! ترکه میگه: قربون دستت، 500گرم از طبقة بیست چهارمش به ما بده!

+ نوشته شده توسط Max در جمعه چهارم فروردین 1385 و ساعت 14:55 |
سال نو بر همه ی دوستان مبارک

سال نو مبارک

+ نوشته شده توسط Max در چهارشنبه دوم فروردین 1385 و ساعت 22:33 |

به تركه ميگن حج چطور بود؟ ميگه: والاه سنك تو سر و صورتمون زياد خورد ولي بالاخره تونستم بوسش كنم

به قزوينيه ميگن زن رو تعريف كن، ميگه: بالام جان، زن حجميست زائد كه فضاي اطراف كان رو اشغال كرده

قزوينيه داشته دنبال يه توپ ميرفته بهش ميگن چرا دنبال توپ ميری . ميگه آخه دنبال هر توپی يه بچه ای هست

قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، ‌دويست ميليون نقد مي‌دزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين

يه دفعه يه کُرد را ميبرن جهنم فردا ميبينن هيچ کسي تو جهنم نيست ... تحقيق ميکنن ميبينن کُرده همه رو قاچاقي برده بهشت

به یکی گفتن خوشبخت ترین ابزار دنیا چیه ؟ گفت سماورر بهش گفتن آخه چرا؟ گفت : دست به کمر وایساده . همه از جلوش میخورن

تركه كت شلوار ميپوشه و ميره آمريكا از هواپيما كه پياده ميشه يكي ميرسه بهش ميگه ببخشيد آقا شما تركي ؟ ميگه از كجا فهميدي ؟ ميگه از اونجا كه كتت رو كردي تو شلوارت

يه يارو ميره زير غلطك، تركه ميره خبر مرگش رو به خانوادش بده. ميره در خونشون به پسر يارو ميگه: بابات چه جوري بود؟ ميگه: دراز وباريك. تركه ميگه: حالا ديگه صاف وپهنه

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه هفتم اسفند 1384 و ساعت 20:43 |
یه چیز باحال پیدا کردم برید تو

کلیک کن

+ نوشته شده توسط Max در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 8:38 |
اینم یه فیلتر شکن جدید و اما توپ

فیلتر شکن

+ نوشته شده توسط Max در پنجشنبه چهارم اسفند 1384 و ساعت 18:59 |

فیلم های شرکت کننده درجشنواره فیلم فجر قم:

آخوند عوضی

عمامه ای برای دو آخوند

آخوندی باکفشهای کتانی

من بچه آخوند 15سال دارم

ومارمولک2

+ نوشته شده توسط Max در جمعه بیست و یکم بهمن 1384 و ساعت 21:32 |

ترکه خودکارش تموم میشه، ترک تحصیل میکنه

ترکه کارت تلفن میخره، عجالتاً اول میده پرسش کنن

ترکه میافته تو چاه، فامیلاش سند میگذارن درش میارن

ترکه سنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه کاریه میکنی؟! میگه: میخوام به انتفاضه کمک کنم

از ترکه میپرسن چندتا بچه داری؟ انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: هفت تا! ملت کف میکنن، میگن: باباا ین که فقط یکیه میگه دادم ام پی تریش کردن

دو تا چسه داشتن باهم بازی میکردن، یک گوزه میاد بهشون میگه: منم بازی میدین؟ چسا میگن: تُچ! گوزه ناراحت میشه، میگه: آخه چرا؟ چسا میگن: آخه مامانمون گفته بی سر و صدا بازی کنیم

تو اردبیل معلمه از شاگردش میپرسه: دو دو تا چند تا میشه؟ پسره میگه: شونزده تا! یارو شاکی میشه، میگه: همین خنگ بازیا رو در میارید که ملت میگن ترکا خرن! دو دو تا میشه چهارتا، دیگه اگه خیلی بشه، میشه هشت تا

یه هواپیما تو قبرستون تبریز سقوط میکنه، فردا رادیو تبریز میگه: شب گذشته یک فروند هواپیمای توپولوف در حومة شهر تبریز سقوط کرده و تا این لحظه 34513 جسد کشف شده! عملیات برای یافتن اجساد بقیه قربانیان همچنان ادامه دارد

ترکه میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن که: جواب برج ایفله، فقط تو زود نگو که ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. ترکه میگه:...ها! پس حتماٌ برج ایفله

ترکه میخواسته تو یک ادارة دولتی استخدام شه، میبرنش گزینش. اونجا یارو ازش میپرسه: شما وقتی میخواین وارد مستراح شید، با پای راست وارد میشید یا با پای چپ؟! ترکه هول میشه، میگه: یلده شما منو استخدام کنید، من با سر وارد میشم

بعد از عمری داریوش میاد ایران، اجرا زنده میگذاره تو استادیوم آزادی. خلاصه دیگه ملت داشتن خودشون رو خفه میکردن، داریوش هم میاد خیی حال بده، از ملت میپرسه: چی میخواین براتون بخونم؟ یک ترکه ازون پشت داد میزنه: اِبی بـخـــون.. اِبی بـخـون

ماشین ترکه رو تو روز روشن، جلو چشماش میدزدن، رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن: آی دزد! بگیـــرینش! یهو ترکه داد میزنه: هیچ خودشو ناراحت نکنید.. هیچ غلطی نمیتونه بکنه! رفیقاش وامیستن، میپرسن: چرا؟ ترکه میگه: یلده من شمارشو برداشتم

52- تو تبریز حکومت نظامی بوده، یارو سروانه به سربازش میگه که تو اینجا کشیک بده، از هفت شب به بعد هرکسی رو خیابون دیدی در جا بزنش. حرفش که تموم میشه، تا میاد بره سوار ماشینش شه، میبینه صدای گلوله اومد. برمیگرده میبینه سربازه زده یک بدبختی رو کشته! داد میزنه: احمق! الان که تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه میگه: یلده قربان این یک آدرسی پرسید که عمراٌ تا ساعت نه شب هم پیداش نمیکرد

ترکه ادعای پیغمبری میکرده،رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری که نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه ترکه میره، دو روز بعد با دست و پای شکسته و خونی مالی برمیگرده! رفیقاش میپرسن: چی شده؟! ترکه میگه: یلده ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد

سه تا پسره با هم کل گذاشته بودن، اولی میگه: بابای من مهم‌ترین آدم مملکته. دوتای دیگه میپرسن: مگه بابات چیکارس؟ میگه: بابای من رئیس‌جمهوره. هر قانونی که بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابی من امضا کنه. دومی میگه: برو بابا حال نداری. بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه! اولیه میگه: مگه بابات چیکارس؟ پسره میگه: بابای من نماینده مجلسه.. تا بابای من رای نده، عمری قانونی بابای تو تصویب نمیشن. سومی برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من پشم هم نیستن! اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیکارس؟ پسره میگه: بابای من پاسبونه... جلوی خیابون وامیسته، پونصدتومن میگیره، میشاشه به قانون باباهی هردوتون

+ نوشته شده توسط Max در جمعه بیست و یکم بهمن 1384 و ساعت 21:30 |

 یک شب تلوزبون فیلم سینمیی خانه کوچک رو گذاشته بوده، تو فیلم مرده به زنش میگه: شب بخیر لورا. یهو تو لرستان ملت همه تلوزیون رو خاموش میکنند، میرن میخوابن!

ترکه پسرشو میگذاره دانشکده افسری، رفیقاش بهش میگن: بابا اینکه درسش خوب بود، میگذاشتی دکتری، مهندسی چیزی میشد، ترکه میگه: آخه میخوام وقتی درسش تموم شد باهم کلانتری باز کنیم!

پرچم عربستان رو به ترکه نشون میدن، ازش میپرسن: این پرچم کجاست؟ ترکه یوخده فکر میکنه، میگه: پرچم اسپانیا! ملت جا میخورن، میگن: آخه چرا اسپانیا؟! ترکه میگه: یلده خودتون نگاه کنید، روش نوشته: الاله‌لاله‌لالا

ترکه میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن که: جواب خیاره، فقط تو زود نگو که ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. ترکه میگه: بابا این عجب خیارگنده ایه

دو تا کرم آبادانی تو روده یک بدبختی زندگی مي‌کردن، یک روز یکیشون بیدار میشه، میبینه دومی با کت شلوار و کروات و عینک آفتابی و کیف سامسونت داره آخر روده قدم میرنه. .ازش میپرسه: تیپ زدی، با کسی قرار داری؟! دومی میگه: نه ولک, با گه بعدی پرواز دارم

ترکه و لره رفته بودن شکار، ترکه از دور یک شیر میبینه، نشونه میگیره میزنه... تیرش خطا میره و میخوره به دم شیره. شیره هم شاکی میشه، میدوه طرفشون که سرویسش کنه. ترکه جنگی میره بالای درخت، میبینه لره همینجور اون پایین واستاده، بهش میگه: بابا بیا بالا، الان میاد دهنتو سرویس میکنه. لره یک نگاهی بهش میکنه، میگه: برو گیتو بخور! مگه من زدم؟

سه تا ترکه رفته بودن ایستگاه راه‌آهن، تا میرسن تو یهو قطار حرکت میکنه، اینها هم میگذارن دنبال قطار حالا ندو کی بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختی، یکیشون میرسه به قطار و میپره بالا و دستشو دراز میکنه دومی رو هم سوار میکنه، ولی سومی بندة خدا هرچی میدوه نمیرسه. خلاصه خسته و کوفته برمیگرده تو ایستگاه، یک بابایی بهش میگه: آقاجان چرا اینقدر خودتونو خسته کردید؟ قطار بعدی نیم ساعت دیگه حرکت میکنه، وامیستادید با اون میرفتید. ترکه نفس زنان میگه: یلده منم نمیدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفیقام اومده بودن بدرقم

لره داروخونه داشته، یک روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کش جدید رسید! خلاصه بعد یک مدت یک بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسک‌کش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسک سر گرفته. لره میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یک قطره چکون، بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید. هر سوسک رو که گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازاین دارو میچکونید، بعد از یک مدت سوسکها کور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن! یارو کف میکنه، میگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگیریم که همونجا درجا مي‌کشیمشون! لره میره تو فکر، بعد یک مدت میگه: آره خوب، ازون راهم میشِه

ترکه میرسه سر یک صحنة تصادف، از یکی میپرسه: ببخشید قربان، اینجا چه خبره؟ یارو هم میگه: هیچی آقا، این بدبخت گوزپیچ شده! ترکه میره تو فکر، بعد یک مدت یک بنده خدای دیگه میاد از ترکه میپرسه: ببخشید اینجا چی شده؟ ترکه میگه: یلده منم خوب نفهمیدم، نمیدونم این بابا پیچیدیه گوزیده، گوزیده پیچیده، سر پیچ گوزیده

ترکه تصادف میکنه، ملت علاف میریزن دورش و شروع میکنن نظر کارشناسی دادن. بالاخره بعد یک مدت افسر راهنمایی میاد، منتها اونقدر ملت هرکدوم واسه خودشون چرت و پرت میگفتن که صدای افسره به جایی نمیرسیده. ترکه شاکی میشه، داد میزنه: ساکت.. ساکت... یلده دیگه اینجا کسی جز جناب سروان حق گه خوردن نداره

+ نوشته شده توسط Max در پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت 21:17 |
اینم یه هدیه از طرف من حتما ببینید

کلیپ

+ نوشته شده توسط Max در دوشنبه سوم بهمن 1384 و ساعت 13:42 |
اینم یه کلیپ فلش قشنگ وترسناک که دیدنش می ارزه

کلیپ

+ نوشته شده توسط Max در دوشنبه سوم بهمن 1384 و ساعت 13:28 |
 به نام تک غورباقه ی لجن زار عشق 

              سلامی به گرمی یخ های قطب جنوب    و    به لطافت برگ های کاکتوس 

  

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه دوم بهمن 1384 و ساعت 11:59 |

اینم سه تا اهنگ از M2

track1

track2

track3

 

+ نوشته شده توسط Max در دوشنبه نوزدهم دی 1384 و ساعت 18:3 |
آخرین نسخه Winampبرای پخش فایلهای صوتی و تصویریبا کیفیت عالی

دانلود

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه هجدهم دی 1384 و ساعت 23:43 |

 

باغیرتان رشتی

ميدوني رشتيا به بچه اولشون چي ميگن؟ مرحمتي دوستان! به بچه دوم چطور؟ دوستان مارو شرمنده كردن! به بچه سوم؟ دوستان ديگه شورشو درآوردن

رفيق رشتيه داشته نصيحتش مي‌كرده كه: بابا اين زن تو ديگه گندشو درآورده، هر روز دم خونتون ملت بيست متر صف كشيدن برن اينو بكنن! بابا ديگه بايد طلاقش بدي. رشتيه ميگه: اووو! طلاقش بدم خودم برم ته صف؟!

رشتیه به زنش میگه خانم جون رئیس ادارم عوض شده.یک وقت از قبلیه رو دست نخوری

آخرین خبر در رشت : فرزندان تک پدر ار خدمت معاف شدند

 

رشتيه نفس زنان مياد خونه، به زنش ميگه: خانم جان چه نشستي كه به هركي كه پنج تا بچه داشته باشه، يك پرايد مجاني ميدن! زنش ميگه: مرد مگه زده به سرت؟! ما كه سه تا بچه بيشتر نداريم! رشتيه ميگه: خانم جان، از شما چه پنهون...من دو تا بچه هم از صغرا خانوم، طبقه پاييني دارم! الان ميرم ميارمشون. خلاصه ميره دو تا بچه ها رو مياره، وقتي برميگرده ميبينه دو تا از بچه هاش نيستن. از زنش ميپرسه: خانم جان، ياسر و علي كجا رفتن؟ زنش ميگه: والله تو كه پايين بودي، هوشنگ خان اومد بچه هاشو برد

رشتيه شب ميخواسته بره دستشويي به زنش ميگه : خانم جان من به قربان تو بشم يه دقيقه اين جاي من رو نگه دار الان بر مي گردم

رشتيه دخترشو ميبينه داره به يه پسره لب ميده، خيلي ناراحت ميشه، ‌به خودش ميگه: اين امروز لب ميده،‌ لابد فردا هم ميره سينما، ‌پس فردا هم لابد ميخواد سيگار بكشه

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه یازدهم دی 1384 و ساعت 14:51 |

علما و خردورزان ترک

یه ترکه پا میشه میره حرم امام رضا، میگه امام رضا جان؟ تو با این همه طلا چرا آخه هشتم شدی؟

يه بار يه تركه تويه يك عمليات تروريستي با كايت خودشو ميزنه به كاخ سفيد
امار كه ميگيرن ميبينن ۱۰۰ نفر كشته شدن
۹۹ نفر از خنده ۱ نفر هم خود تركه

 

به ترکه ميگن پسرت اکس ميخوره ميره فضا! ترک ميره پيشه پسرش ميگه دستت رو شد کره خر تو فضا تو رو ديدن

یه ترکه ميره شير بخوره ميميره ميدونين چرا؟نفهميدين يكم فكر كنين خودم ميگم وقتی داشت شير ميخورد گاو ميشينه!!!!

ترکه میره مکه مردم طواف میکردند و لبیک می گفتند
جو میگیرتش فریاد می زنه وای خدا کشته شد

يه نفر ميره تو اردبيل از عابر بانك پول برداره ميبينه كه عكس كون نشون ميده
ميره پيش رييس بانك دادو هوار ميكنه
رييس ميگه آقا خوب راس ميگه ديگه
ميگه يعني چي آخه
ميگه : خوب پول نداره ميگه از كونم بياره

چرا تركا دو دستی دست ميدن ؟چون هنوز دست راست و چپشون رو نميدونن كدومه

ترکه ميره جبهه . نارنجك به خودش می بنده ميره زير تانك خودی !

رو سنگ قبرش می نويسن : حسين نفهميده

تو ارديبل مانور ميذارن ... دشمن فرضی پيروز ميشه

تركه ميره جلو آينه خودشو ميبينه
با خودش ميگه خدايا من اين يارو رو كجا ديدم؟
بعد از يك ساعت فكر كردن ميگه:
آها... حالا يادم اومد هفته پيش تو سلمونی ديدمش

تركه توي گرماي تابستون ميره زير لحاف
بهش ميگن تركي
ميگه مگه از زير لحاف هم معلوم ميشه

یه ماه پیش تو رودخونه سه تا ترکه با هم قرار میزارن که هرکی کمتر سرش رو زیر آب نگه داره برا دوتای دیگه چلوکباب بخره که تا حالا هیچ کدوم سرش رو بالانیاورده

یه روز یه پشه تو چای یه ترکه می افته .ترکه پشه رو از توی چای در میاره و میگه : یالا توفش کن

به ترکه میگن یه معما بگو،‌ میگه: اون چیه که درازه،‌ زرده، موزه

میخواستن ترکه رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یک گوشه بشین

به ترکه میگن: میدونی امام حسین کجا دفن شده؟ میگه: نه. میگن: کربلا. میگه: ای خوشا به سعادتش

تركه تي‌شرت تايتانيك مي‌پوشه، مي‌ره دريا غرق مي‌شه!

يه روزي يه ترکه دستش به كمرش نمي ريسه چهار پايه مي زاره زيره پاش

ترکه كارت تلفن ميخره، فوري ميده براش پرس كنند

ترکه بشتش خاکی میشه آسفالتش میکنه

ترکه زنگ میزنه فلسطین، میبینه اشغاله

يه روز يه ترکه لباس مشكی خاكی پاكی تنش بود

يه نفر بهش رسيد و گفت : "چی شده "

گفت: " مادر بزرگم به رحمت خدا رفت

همين الان دفنش كرديم"

گفت: "چرا لباست خاكيه"

ترکه گفت: " آخه خيلی مقاومت كرد

يك روز يك تركه مي ره بانك وام بگيره ضامن نداره منفجر ميشه

عزراييل ميادجون تركه رو بگيره , بهش گفت وصيت نداری تركه گفت چرا , اونجا زير قاليه بردار

يه روز يه ترك با پسرش ميره دزدي بعد موقعي كه مي خوان بيان بيرون صاحبخانه اونا رو ميبينه . و ميگه : اهاي كره خر وايستا بعد بچه ترك وايميسته و به باباش ميگه بابا مارو شناختند

میگن هرکی دروغ بگه میترکه رشتیه:ما ادمهای با غیرتی هستیم...بوم اصفهانی:ما ادمهای لارجی هستیم...بوم ترکه:ما ادمهای...بوم!!؟؟

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه یازدهم دی 1384 و ساعت 14:50 |

عزم حماسه سازان قزوین

جوايز قرعه كشي بانك تجارت شعبه قزوين
نفر سوم :۱كودك
نفر دوم: ۳ كودك
نفر اول :كليد طلايي يك مهدكودك

سرگذشت يك پسر در دانشگاه قزوين
( ) سال اول
( . ) سال دوم
( o )سال سوم
( O)
سال چهارم
خدا رحم كرد واسه فوق ليسانس ادامه نداد

از قزوينيه مي پرسن بزرگترين سد دنيا كدومه؟
ميگه: شلوار لي

 

ملت به آمریکا پشت می کنن..قزوینی ها میرن اقامت دایم آمریکا می گیرن

یه بچه تو قزوین گم میشه
پلیس میگه از یابنده تقاضا می شود امشب که هیچی
فردا بچه رو به ما بدهد
که ما پس فردا بدیم به خانوادش

به قزوينيه ميگن از چيا نميشه گذشت؟
ميگه از نون تازه از تنور در اومده و كون تازه از حموم در اومده

تو قزوین پشت بچه ها نوشته :
با نگاهی به آینده درست مصرف کنی

ميدونيد به فرمانده قزوين‌هاچي ميگن ارباب حلقه‌ها

قزوينيه ميره بيمارستان يه بچه رو تو الكل ميبينه ميگه خانم ببخشيد اين كون ترشي ها چند ؟!

شهرداري قزوين تو پاركاش تابلو زده نوشته لطفا گل بچينيد

قزوينيه تو بستر مرگ افتاده بوده، همه خانواده و دوست و آشنا دورش جمع مي‌شن، ميگن: حاج آقا، وصيتي نداري؟ قزوينيه با حال زار ميگه: بالام‌جان..اوهو...‍وصيت مي‌زنم...اوهو..اوهو... بعد ازمرگم...اوهو...جسدم رو بسوزونيد...ازش پودر بچه درست كنيد

قزوينيه دنبال يه بچه ميكنه، آخر سر تو يه كوچه بن بست گيرش مياره، بهش ميگه: بالام جان! سه تا كار ميتوني بكني: اول اينكه بال در بياري پرواز كني، دوم اينكه آب بشي بري تو زمين، سوم اينكه دستات رو بگذاري رو زمين توكل به خدا كني

قزوينيه ميميره، اون دنيا به علت 70 سال بچه‌بازي مستمر ميندازنش قعر دوزخ، پيش اژدهاي دو سر! يك مدت ميگذره طبقه‌هاي ديگه جهنم هي صداي آه و اوه و داد و بيداد مي‌شنيدن. بالاخره دو سه تا از فرشته‌ها ميرن پيش رئيس جهنم ميگن: اين بيچاره گناه داره، بگذار از پيش اين اژدها بياريمش بيرون. اونم ميگه باشه. همچين كه در سلول قزوينيه رو باز مي‌كنن، اژدهاي مي‌زنه بيرون، حالا ندو كي بدو! فرشته‌ها بهش ميگن: ‌بابا خجالت بكش! آخه چرا داري در ميري؟ اژدهاي ميگه: بابا اين دهن منو سروريس كرده! الان دو ماهه گير داده كه: بالام‌ جان تو كه دو تا سر داري، پس اونيكي كانت كجاست؟

+ نوشته شده توسط Max در شنبه دهم دی 1384 و ساعت 11:15 |

 

حضرت آدم و نوح و شیطان داشتند با هم بحث می کردند

حضرت آدم گفت من قد بلندترین انسان هستم

ضرت نوح گفت عمر من بلندترین بوده است

شیطان گفت من پدرسوخته ترین هستم

خلاصه یکی یکی رفتن از خدا بپرسند

حضرت آدم با شادی برگشت و گفت خدا گفته من قد بلندترین هستم

حضرت نوح هم با شادی برگشت و گفت عمر من از همه بیشتر بوده

شیطان با ناراحتی برگشت ! با عصابنیت پرسید این احمدی نژاد کیه؟

با تذکر دوستان یکم سانسور کاری شد

روز احمقی نژاد فرق وسط ميگيره ميگن چرا؟ ميگه:شپش نر يه طرف شپشهای ماده يه طرف

برنامه های تلوزيونی احمقی نژاد:

شنبه:اموزش قران ۱شنبه:اموزش نهج البلاغه ۲شنبه:راهيان نور

۳شنبه:دعای كميل ۴شنبه:تور جمكران ۵شنبه:بيعت با رهبری

جمعه هم كه نماز جمعه داريم

یه روز احمدی نژاد از نیویورک زنگ می زنه میگه فکر کنم شهید شدم میگن چرا؟ میگه چون تو بهشتم

بابانویل مرد میدونین چرا ؟ اخه رفته بودکادو بذاره تو جوراب احمدی نژاد

+ نوشته شده توسط Max در شنبه شانزدهم مهر 1384 و ساعت 16:43 |
 

فوقه ليسانسه گوسفند شناسي:

شخصيت هاي مورده نياز در اين داستان فقط يک عدد گوسفند و چند تا دونه بز

ما در اين قسمت سعي داريم اندر فوايده گوسفند به نکتهايي اشاره کنيم.....

تاريخچه گوسفند : تقريبا 10 ميليون ساله پيش بود که اولين گوسفند در روي زمين به وجود آمد ، در ابتدا اين جانور بسيار شبيهه فيل بود البته درذهن خودتون يه مقدار زيادي پشم به اون اضافه کنين ، اين جانور خيلي وحشي و خون خوار بود ولي به خاطره گذشته زمان هم کوچيک تر شد و هم رجيمه غذايي گرفت و از خون خواري دست برداشت و گياه خوار شد ، خلاصه اين جانور آنقدر کوچيک شد تا شد همين گوسفندي که امروز شما تو قيمه يا قرمه سبزي مي بينين .

حالا مي پردازيم به موارده استفاده از گوسفند ....

1- پشم : اول يه توضيحي بهتره راجب پشم بدم ، پشم شبيه به مويي مي مونه که يک شب در بيگودي يا در استلاح فارسي ( پيچانندهء مو ) خوابيده باشد و در رنگ هاي مختلفي مثله سفيد ، بلوند .سياه و..... مي باشد

مورده استفاده از پشم : استفاده در کاشت مو ( که معمولا اين مدل بيشتر به کاره خانومها مياد تا آقايون البته آقايون جواد هم ميتونن از اين مدل مو استفاده کنن ) و اين رو هم بايد بگم که صرفه جويي بسياري در مصرفه بيگودي خواهد شد.

2- پاچه : استفاده از پاچه گوسفند براي تهيه پاچه شلوار هاي دخترونه و ساختن ني جهته انجام موزيک

3- دماغ : استفاده از دماغ گوسفند به جاي دوربين 2 چشمي و يا به جاي اگزوزه دو سر در ماشين هاي اسپرت يا در موتور هايه سي جي براي انجام صداهاي قشنگ

4- صدا : استفاده از تار هاي صوتي گوسفند براي استفاده در پيکان به جاي بوق ( البته صداي حيوانات ديگه هم در اين مورد کار برد دارد )

5- پوست : استفاده از پوسته گوسفند جهته اندختن در صندليه عقبه پيکان و يا استفاده از آن به جايه اسنو بورد جهته انجام اسکي

6- کفه پا : استفاده از کفه پاي گوسفند در زيره کفش هاي کوه نوردي ، براي بهتر بالا رفتن از کوه

7- دل و روده : استفاده از روده گوسفند به جاي بادکنک جهت شاد کردنه کودکان عزيز ( البته اين مدل بادکنک معمولا تک رنگ مي باشد )

8- پشگل : استفاده از پشگله گوسفند به جاي تيله ، ساچمه ، به جاي تير در تيرکمان سنگي ، براي خوش بو کردن منزل يا داخل خودرو و مهم ترين کار برد استفادي آن در مجلس عروسي مي باشد که پشگل را رويه سره عروس و داماد مي ريزند ، چون هم ارزان تر از نقل است و هم بيشتر به چشم مي آيد

9- دمبه : استفاده از دمبه گوسفند به جايه گيريس و يا استفاده از آن به جاي پنير در صبحانه قابل استفاده مي باشد ( البته بايد کمي نمک به آن اضافه کنيد که اقلن يه کمي مزه شوري بدهد )

10- دندان : استفاده از دندون گوسفند به جاي نگين در انگشتر هاي گران قيمت و يا استفاده از آن به جاي دندونه مصنويي و يا کاشت دندون

11- گوش : استفاده از گوش گوسفند به جاي قيف که در بستني سازي کاربرده زيادي دارد

حال به علته کمبوده وقت به چند مدل از بز هم اشاره مي کنيم که در قسمت هاي بعد بيشتر به آن اشاره خواهيم کرد

1- بز بزه قندي : اين مدل بز به توانه 2 رسيده و بسيار مرغوب مي باشد و با طعمه قندي است ( شبيهه نون قندي البته با کمي شاخ و مو )

2- چون الان ديگه اصلا وقت ندارم و يواش يواش داره جيغه دنيا در مياد فقط اسمه بز ها رو به شما ميگم تا با اونها بيشتر آشنا بشيد . بزه فندقي ، بزه گردويي ، بزه شنگول ( که دچاره بيماريه پيش فعالي که در انسان نيز ديده مي شود مي باشد ) ، بزه منگول ( که تازه از تيمارستان رهایي يافته به علته مصرفه بيش از اندازي اکس به بزه منگول معروف شده ) و بزه هپه انگور که بسيار شبيهه انگور است وعلاقه زيادي به گلابي دارد....

پايان

+ نوشته شده توسط Max در جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت 13:58 |

موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ من داريد؟

كلاغه مي گه: من طاووسم. مي پرسن؟ پس چرا اين قدر سياهي؟ مي گه: ازسر

كار اومدم.مي پرسن؟ شغلت چي يه؟ مي گه: كارگر معدن زغال سنگم

دو تا خره ميرن لب يك پردگاه يكي به آنيكي ميه ميتوني بپري پايين ميگه مگه من مثل تو خرم

يه مار عاشق ميشه بعد از مدتي مي بينن افسرده شده ميگن چي شده ميگه طرف ما شلنگ بود

يك روز يك سوسمار مي خواهد گدايي كنه مي گويد : به من مارمولك كمك كنيد

 

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384 و ساعت 18:27 |

به تركه ميگن: با «آجر» جمله بساز، ميگه با آجر كه جمله نميسازن،‌ ديوار ميسازن!

به تركه ميگن: با «ابريشم» جمله بساز، ميگه: هوا ابريشم خوبه!

به تركه ميگن: با «اختاپوس» جمله بساز. ميگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سايه!

به تركه ميگن: با «بنزين» جمله بساز. ميگه: خوش به حال شماها كه سوار بنزين!

به تركه ميگن: با «ترجمه» جمله بساز، ميگه:‌ انتر جمعه كجا بودي؟!

به تركه ميگن: با «تلاش» جمله بساز،‌ ميگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!

به تركه ميگن: با «توكيو» جمله بساز، ميگه: من خديجه رو دوست دارم توكيو؟! !

به تركه ميگن: با «جام جم» جمله بساز. ميگه: صبح كه از خواب پاميشم جامو جم مي‌كنم!

+ نوشته شده توسط Max در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384 و ساعت 12:20 |

 

 

روزی روزگاری در فریدونکنار

جاذبه های گردشگری فریدونکنار:

1. جفتک زدن 2فریدونکناری به هم 2.الاغ های صفر بدون دم 3.رودخانه رکن آباد 4.یک سری آدم های نفهم 5.قبرستان کسانیکه هیچی نوفهمیدن و نفهم از دنیا رفتند

 

چند کلمه حرف عاشقانه وعارفانه فردونکناری

 

پدر سگ پول منو ميدي يا نه اون دفعه كه كيف سامسونت پر پول بردي حالا خاليشو اوردي پولمو بده بابا تو مياري باباتم ميزنم سگمو مي فرستم گازت بگيره پولمو بده

فردونکناری احمق

يك روز يه فردونكناري لب دريا ايستاده بود و مي گفت ماشاالله ماشالله ! يكي از را رسيد و گفت چرا ماشاالله ميگي؟ گفت دوستم يك ساعت زير اب ونفسشو حبس كرده به نفسش ماشالله ميگم

+ نوشته شده توسط Max در جمعه بیست و یکم مرداد 1384 و ساعت 16:34 |

javascripts

Choose Level:

1 2 3 4
5 6 7 8
9 10 11 12
13 14 15

+ نوشته شده توسط Max در سه شنبه چهاردهم تیر 1384 و ساعت 23:4 |

 

يه خروس هوسي ميشه مرغ پيدا نميكنه با گالينا بلانكا حال ميكنه

يه روز يه مرغ اكس ميخوره اسراييلي ها ميگيرنش مي دونين چرا؟چون جلو اسراييلي ها قدس قدس ميكنه

يه روز يه جوجه اكس ميخوره بعد مي گه جيكس جيكس جيكس

يه داستانه غم انگيز:دو تا جوجه قراره ازدواج گذاشتند بزرگ ميشن جفتشون خروس در ميان

جوجه با مادرش دعواش میشه میگه پیشی بیا منو بخور

 

+ نوشته شده توسط Max در سه شنبه چهاردهم تیر 1384 و ساعت 13:54 |
metallica 1

metallica 2

linkinpark

rusmus

slipknot

 

+ نوشته شده توسط Max در سه شنبه دهم خرداد 1384 و ساعت 6:50 |