
بزرگترین مسابقه با بهترین جوایز
سفر به جام جهانی برای 100هزار بیکار
سفر به دور دنیا در یه نصفه روز برای 80 نفر
تور سیاحتی زیارتی برره برای 92 نفر با حضوره اقتخاری خرزوخان
4 عدد لامپ مهتابی برای 5 نفر
و ملیاردها جایزه دیگر
سوال؟
مصراع های دوم را حدس بزنید
یاد داری که تورا میکردم ....................................
یاد داری که به من میدادی ........................................
یادداری که بهرتوراست میکردم ....................................
دستمالی بده تا پاک کنم .........................................
مهلت دادن پاسخ تا 15 دقیقه قبل از شروع بازی
شماره
sms; 0911 405 206 persiaاین هم جواب مسابقه
یاد داری که تورا میکردم هرشب تا به سحرگاه دعا
یاد داری که به من میدادی درس علم هنر صدق وصفا
یادداری که بهرتوراست میکردم دست حاجت به درگاه خدا
دستمالی بده تا پاک کنم عرق شرم از روی شما
برره اون وره آب
(
كيانوش با شلوارك نشسته وسط اطاق ، سحرناز و ليلون ميان تو)سحرناز : اين چه وضعي بيد ؟ هان ؟ مگه نوبيني ليلون هم با منه، تو حيا نداشته بيدي؟هان هان هان ؟
كيانوش : ليلون خانوم خودشون متاهل هستن ، اين حرفا چيه آخه ؟
سحرناز : فرقي نداشته بيد ، تو برره متاهل و مجرد همه تشنه اينجور چيزا بيدن... پاوشو ...پاوشو شلوارت رو وپوش ...
كيانوش : بابا بخدا تو شهر ما بدتر از اين هم مي شينيم پيش مهمون ...
سحرناز : هـــا ، اونجا شهر بيد ، اينجا برره است ، اين ليلون هم كه مي بيني هيز بيد ، داره از خودش نگاه دروكنه ...د پاوشو ...
-كاباره سنتي برره-
(همه نشستن ، ياور طغرل و نظام ميان تو ...)
ياور طغرل : امروز به مناسبت روز ولنتاين همگي ويسكي نخود مهمان سردار خان مي باشند ...
نظام (دووبرره) : هه هه هه هه ... اهم اهم ... من گرد نخود هم زده بيدم ، روش ويسكي نخود وچسبه ها ... اهم اهم...
سردار خان : كافه چي ، دوز ويسكيشو بيشتر كن امروز ملت برن فضا! آره قربونش...!
( همه زن و مرد ويسكي نخود خوردن ، مي رن ديسكو برره ، دارن مي رقصن كه ...)
ليلون داره با شير فرهاد از خودش تانگو در وكنه كه كيوون مياد جلو و يقه شيرفرهاد رو مي گيره : من تو رو وكشم ، وكشم ، با خواهر من تانگو ورقصي ؟ من تو رو وكشم...
كيانوش مست مست دست از رقص با سحرناز برمي داره مياد جلو : بابا ولش كن ! اينا باهم ازدواج كردن ، به تو چه آخه ، زيادي خورديا ... اي بابا
كيوون : ها ، راست وگويي ، ورقصين ، ورقصين ...
سالار خان : شادوونه خانوم ، ويا از خودمون رقص در وكنيم ديگه ...
شادوونه : وي ي ي ... سالار خان ... اين حرفا چي بيد ... از تو سني گذشته بيد ...
شاخ شمشاد : شادوونه جون ، نيگاه وكن من چه ريختي با شوهرم ورقصم ...
(دوربين مي ره رو شير فرهاد)
صداي وجدان شير فرهاد : تو خجالت نوكشي بي غيرت ؟
شير فرهاد : ها... كي بيده ؟
صداي وجدان شير فرهاد : منم ابله ... وجدانت بيدم ...
شير فرهاد : ورو بعدا بيا ، الان مست پاتيل بيدم
صداي وجدان شير فرهاد : چلمنگ ، دووبرره از پشت به ليلوون تكيه وداده ...
شير فرهاد : هـــــا... من الان تو فضا بيدم ... بعدا حسابشو ورسم ... حالا ورو ... از خودت فاز منفي در نوكن...
-تو ميدون برره-
(كيوون واستاده ، جلو دخترا رو مي گيره ...)
كيوون : لب وده ...
دختره : ولم كن بابا ، من دوست پسر داشته بيدم ...
كيوون : لب زور وده ...
(كيوون و دختره لب رو لب ... بعد 5 دقيقه)
كيوون : ورو ! دهنت بوي گند وده ... ورو...
(بعدي...)
كيوون : لب وده ... لب زور وده ...
ليلوون : نو خجالت نمي كشي ؟ به خواهرتم رحم نوكني ؟
كيوون : فرقي نداشته بيد ، من لب وخوام ... لب وده ...
(ليلوون در ميره ، كيوون پشت سرش)
(بگوري دم ژاندارمري ...)
ياور : بگور ... يه شعر بگو ببينم ...
بگوري : از خودم يه شعر در وكردم ، وخوونم ؟
ياور : بخون كتكله...
بگوري : نمره بيست كلاسو نوخوام ، بهترين هوش و حواسو نوخوام ، من فقط تو رو وخوام
بگوري : خــــوب بـــيـــــد؟ ، ويگولنسج ، اين شعر منو چندين سال بعد تو يه آهنگ معروف از خودشون در وكنن ...
ياور : اين چي بود چمپت ؟ يكي ديگه بخون ....
بگوري : 20 تومن وشد ...
ياور : از مامور دولت پول مي گيري ؟بندازمت زندون كتكله ؟
بگوري : خوب باشه ، پول نوده ، نوش جونت بيد
بگوري : ورو ، ورو ، دلم تو رو تو رو نخواسته بيد ، ورو ورو ، نوخوامت اين همه ...
بگوري : اين شعر منم قراره شير-آرش چند سال ديگه وخوونه ، خوب بـــيــــد؟
ياور طغرل به دوربين زل مي زنه میگه : اگه نظر بدین خیییییییییلی خوب بید
روزی شیخ ابو سعید را پرسیدن؟ دیوس به که گویند؟ گفت: کسی که به سایتی سر بزند ولی نظر ندهد
روزی دیگر شیخ ابو سعید را پرسیدن؟کونی به که گویند؟ گفت: کسی که به سایتی سر بزند ولی نظرچرت و پرت دهد
باغیرتان رشتی
ميدوني رشتيا به بچه اولشون چي ميگن؟ مرحمتي دوستان! به بچه دوم چطور؟ دوستان مارو شرمنده كردن! به بچه سوم؟ دوستان ديگه شورشو درآوردن
رفيق رشتيه داشته نصيحتش ميكرده كه: بابا اين زن تو ديگه گندشو درآورده، هر روز دم خونتون ملت بيست متر صف كشيدن برن اينو بكنن! بابا ديگه بايد طلاقش بدي. رشتيه ميگه: اووو! طلاقش بدم خودم برم ته صف؟
! رشتیه به زنش میگه خانم جون رئیس ادارم عوض شده.یک وقت از قبلیه رو دست نخوریآخرین خبر در رشت : فرزندان تک پدر ار خدمت معاف شدند
رشتيه نفس زنان مياد خونه، به زنش ميگه: خانم جان چه نشستي كه به هركي كه پنج تا بچه داشته باشه، يك پرايد مجاني ميدن! زنش ميگه: مرد مگه زده به سرت؟! ما كه سه تا بچه بيشتر نداريم! رشتيه ميگه: خانم جان، از شما چه پنهون...من دو تا بچه هم از صغرا خانوم، طبقه پاييني دارم! الان ميرم ميارمشون. خلاصه ميره دو تا بچه ها رو مياره، وقتي برميگرده ميبينه دو تا از بچه هاش نيستن. از زنش ميپرسه: خانم جان، ياسر و علي كجا رفتن؟ زنش ميگه: والله تو كه پايين بودي، هوشنگ خان اومد بچه هاشو برد
رشتيه شب ميخواسته بره دستشويي به زنش ميگه : خانم جان من به قربان تو بشم يه دقيقه اين جاي من رو نگه دار الان بر مي گردم
رشتيه دخترشو ميبينه داره به يه پسره لب ميده، خيلي ناراحت ميشه، به خودش ميگه: اين امروز لب ميده، لابد فردا هم ميره سينما، پس فردا هم لابد ميخواد سيگار بكشه
علما و خردورزان ترک
یه ترکه پا میشه میره حرم امام رضا، میگه امام رضا جان؟ تو با این همه طلا چرا آخه هشتم شدی؟
يه بار يه تركه تويه يك عمليات تروريستي با كايت خودشو ميزنه به كاخ سفيد
امار كه ميگيرن ميبينن ۱۰۰ نفر كشته شدن
۹۹ نفر از خنده ۱ نفر هم خود تركه
به ترکه ميگن پسرت اکس ميخوره ميره فضا! ترک ميره پيشه پسرش ميگه دستت رو شد کره خر تو فضا تو رو ديدن
یه ترکه
ترکه میره مکه مردم طواف میکردند و لبیک می گفتند
جو میگیرتش فریاد می زنه وای خدا کشته شد
يه نفر ميره تو اردبيل از عابر بانك پول برداره ميبينه كه عكس كون نشون ميده
ميره پيش رييس بانك دادو هوار ميكنه
رييس ميگه آقا خوب راس ميگه ديگه
ميگه يعني چي آخه
ميگه : خوب پول نداره ميگه از كونم بياره چرا تركا دو دستی دست ميدن ؟چون هنوز دست راست و چپشون رو نميدونن كدومه
ترکه ميره جبهه . نارنجك به خودش می بنده ميره زير تانك خودی
!رو سنگ قبرش می نويسن : حسين نفهميده
تو ارديبل مانور ميذارن ... دشمن فرضی پيروز ميشه
تركه ميره جلو آينه خودشو ميبينه
با خودش ميگه خدايا من اين يارو رو كجا ديدم؟
بعد از يك ساعت فكر كردن ميگه:
آها... حالا يادم اومد هفته پيش تو سلمونی ديدمش
تركه توي گرماي تابستون ميره زير لحاف
بهش ميگن تركي
ميگه مگه از زير لحاف هم معلوم ميشه
یه ماه پیش تو رودخونه سه تا ترکه با هم قرار میزارن که هرکی کمتر سرش رو زیر آب نگه داره برا دوتای دیگه چلوکباب بخره که تا حالا هیچ کدوم سرش رو بالانیاورده
یه روز یه پشه تو چای یه ترکه می افته .ترکه پشه رو از توی چای در میاره و میگه : یالا توفش کن
به ترکه میگن یه معما بگو، میگه: اون چیه که درازه، زرده، موزه
میخواستن ترکه رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یک گوشه بشین
به ترکه میگن: میدونی امام حسین کجا دفن شده؟ میگه: نه. میگن: کربلا. میگه: ای خوشا به سعادتش
تركه تيشرت تايتانيك ميپوشه، ميره دريا غرق ميشه
!يه روزي يه ترکه دستش به كمرش نمي ريسه چهار پايه مي زاره زيره پاش
ترکه كارت تلفن ميخره، فوري ميده براش پرس كنند
ترکه بشتش خاکی میشه آسفالتش میکنه
ترکه زنگ میزنه فلسطین، میبینه اشغاله
يه روز يه ترکه لباس مشكی خاكی پاكی تنش بود
يه نفر بهش رسيد و گفت : "چی شده
"گفت: " مادر بزرگم به رحمت خدا رفت
همين الان دفنش كرديم
"گفت: "چرا لباست خاكيه
"ترکه گفت: " آخه خيلی مقاومت كرد
يك روز يك تركه مي ره بانك وام بگيره ضامن نداره منفجر ميشه
عزراييل ميادجون تركه رو بگيره , بهش گفت وصيت نداری تركه گفت چرا , اونجا زير قاليه بردار
يه روز يه ترك با پسرش ميره دزدي بعد موقعي كه مي خوان بيان بيرون صاحبخانه اونا رو ميبينه . و ميگه : اهاي كره خر وايستا بعد بچه ترك وايميسته و به باباش ميگه بابا مارو شناختند
میگن هرکی دروغ بگه میترکه رشتیه:ما ادمهای با غیرتی هستیم...بوم اصفهانی:ما ادمهای لارجی هستیم...بوم ترکه:ما ادمهای...بوم!!؟؟
عزم حماسه سازان قزوین
جوايز قرعه كشي بانك تجارت شعبه قزوين
نفر سوم :۱كودك
نفر دوم: ۳ كودك
نفر اول :كليد طلايي يك مهدكودك
سرگذشت يك پسر در دانشگاه قزوين
( ) سال اول
( . ) سال دوم
( o )سال سوم
( O) سال چهارم
خدا رحم كرد واسه فوق ليسانس ادامه نداد
از قزوينيه مي پرسن بزرگترين سد دنيا كدومه؟
ميگه: شلوار لي
ملت به آمریکا پشت می کنن..قزوینی ها میرن اقامت دایم آمریکا می گیرن
یه بچه تو قزوین گم میشه
پلیس میگه از یابنده تقاضا می شود امشب که هیچی
فردا بچه رو به ما بدهد
که ما پس فردا بدیم به خانوادش
به قزوينيه ميگن از چيا نميشه گذشت؟
ميگه از نون تازه از تنور در اومده و كون تازه از حموم در اومده
تو قزوین پشت بچه ها نوشته
:با نگاهی به آینده درست مصرف کنی
ميدونيد به فرمانده قزوينهاچي ميگن ارباب حلقهها
قزوينيه ميره بيمارستان يه بچه رو تو الكل ميبينه ميگه خانم ببخشيد اين كون ترشي ها چند ؟
!شهرداري قزوين تو پاركاش تابلو زده نوشته لطفا گل بچينيد
قزوينيه تو بستر مرگ افتاده بوده، همه خانواده و دوست و آشنا دورش جمع ميشن، ميگن: حاج آقا، وصيتي نداري؟ قزوينيه با حال زار ميگه: بالامجان..اوهو...وصيت ميزنم...اوهو..اوهو... بعد ازمرگم...اوهو...جسدم رو بسوزونيد...ازش پودر بچه درست كنيد
قزوينيه دنبال يه بچه ميكنه، آخر سر تو يه كوچه بن بست گيرش مياره، بهش ميگه: بالام جان! سه تا كار ميتوني بكني: اول اينكه بال در بياري پرواز كني، دوم اينكه آب بشي بري تو زمين، سوم اينكه دستات رو بگذاري رو زمين توكل به خدا كني
قزوينيه ميميره، اون دنيا به علت 70 سال بچهبازي مستمر ميندازنش قعر دوزخ، پيش اژدهاي دو سر! يك مدت ميگذره طبقههاي ديگه جهنم هي صداي آه و اوه و داد و بيداد ميشنيدن. بالاخره دو سه تا از فرشتهها ميرن پيش رئيس جهنم ميگن: اين بيچاره گناه داره، بگذار از پيش اين اژدها بياريمش بيرون. اونم ميگه باشه. همچين كه در سلول قزوينيه رو باز ميكنن، اژدهاي ميزنه بيرون، حالا ندو كي بدو! فرشتهها بهش ميگن: بابا خجالت بكش! آخه چرا داري در ميري؟ اژدهاي ميگه: بابا اين دهن منو سروريس كرده! الان دو ماهه گير داده كه: بالام جان تو كه دو تا سر داري، پس اونيكي كانت كجاست؟
