مادر جان روزت مبارک
فرشته یک کودک
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.
کودک دوباره پرسید: اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.
خداوند گفت: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد: من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
خداوند ادامه داد: فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.
کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم شد.
خداوند گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، اگر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود.
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید: خدایا، اگر من باید همین حالا بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید.
خداوند بار دیگر او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیتی ندارد، به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی!

چرت و پرت تولدت مبارک ایشالا صد سال..... نه بیخیال

آیا درسته که تمام ایرانو به آب بسپاریم؟؟؟
سال ۱۳۸۷ بر تمام آریایی ها مبارک باد

اینم هفت سینی زیبا تقدیم به شما
موضوع انشا : هواپیما
من هواپيما را دوست دارم. هواپيما چيز خوبى است.
نمدانم چرا هروقت به پدرم ميگويم با هواپيما برويم مسافرت مى گويد گمشو، مگه پول علف خرس است كه اين عوضى ها بخورند. من نمى دانم چه رابطه اى بين علف خرس و پرواز وجود دارد. ولى فكر ميكنم منظور پدرم قيمت ارزان بليط باشد كه مي گويد مثله علف ارزش ندارد و انسان هاى بى فرهنگ سوارش مى شوند. اما من هواپيما را دوست دارم.
مادربزرگم ميگه 'آدميزاد هم چه كارا كه نميكنه. طياره مى سازه ميره تو ابرها. اگه خدا مى خواست كه ما پرواز كنيم به ما بال ميداد.' . اما من اين هواپيما را دوست دارم. قبل از سوار شدن به آن با آدم بازى ميكنند. آدم را از داخل يك چارچوب كه از در خانه ى شان آورده اند رد ميكنند. اگر بوق زد تو باختى و بايد دوباره رد بشى و اينكار را اينقدر ميكنند تا بوق نزنه...
آنجا يك تلويزيون است كه بجاى اينكه درباره ى انتخابات صحبت كنند و به ما بگويند رأى بده و همچنين مارا با آدم هاى بد خارجى آشنا كنند، عكس كيف هاى باز نشان ميدهد.. و من خودم ديدم كه خيلى كيف هاى جالبى است، يك بار هم داخل يك كيف شرت بابام را ديدم، شايد اين تلويزيون ماهواره باشد ! داخل هواپيما اولش به ما طريقه ى ماسك گذارى را نشان ميدهند و ميگويند كنار شما دوتا در وجود داره كه وقتى عجله داريد از آنجا بيرون برويد.. من يكبار هر چى زور زدم و دستشويى ام آمد ولى اين در باز نشد..
خانم هاى داخل هواپيما را من قبلا ديده ام. وقتى سرما ميخورم همين خانم ها به من آمپول ميزنند و يا در هتل ها هم ديده ام، كه خيلى ناز و مهربان هستند و هميشه به مامانم ميگويند كه چه پسره نازى داريد.. كه همين خانم ها كه اسمشون آس هست (عموى من ميگفت اين خانم ها آس هستند( به ما شكلات ميدهند كه خوشمزه هست.. پيرمردى را ديدم كه داخل پاكت ميوه اى كه آنجا بود استفراغ كرد و من ناراحت شدم كه چرا پاكت ميوه !
من پارسال هواپيمايى را ديدم كه به ديوار خورد و خورد شد كه خيلى بازى بامزه اى بود.. من ايران را دوست دارم چون هرچند وقت هواپيمايى به ديوار مى خورد تا ما از تلويزيون آهنگ 'مرو اى دوست، مرو.. ' از محمد اصفهانى را گوش بدهيم !!
منبع:دانشگاه طبری بابل
ترکه ولره داشتن با هم حرف می زدن: لره: تو کجا به دنیا اومدی؟ ترکه: تو بیمارستان!! لره: آخی مریض بودی؟
---
یارو صبح میره خونه ی دوستش ، بعد از یه ساعت میاد که بره دوستش میگه نهار بمون ، نهار میمونه ، بعد نهار میاد بره دوستش میگه : حالا بیا یه دست تخته بزنیم ، بازی تموم میشه میاد بره ، دوستش میگه : بدون شام که نمیشه.شام میخوره میاد بره ، دوستش میگه دیر وقته! بخواب فردا برو، میخوابه. صبح میاد بره دوستش میگه : با شیکم خالی؟ بمون بعد صبحونه برو ، یارو میگه : نه دیگه..خانم بچه ها تو ماشین منتظرند
---
حالت تهوع به تركه دست میده....تركه به اون دست نمیده
---
یه بار یه تركه به دختره می گه یه ماچ می دی میگه نه میگه من برای خودت گفتم من كه زن دارم
---
یه مگس می شینه روی یه لره .لره میگه :ایول نمردیمو یه گهی شدیم
---
یه روز یه قزوینیه بغل زمین فوتبال خوابیده بوده بهش میگن چرا اینجا خوابیدی میگه اخه من برانكادم
---
تركه شب عروسیش نمیدونه به زنش چی بگه ...میگه خانوادت میدونن تو اینجایی؟
---
دختره بر میگرده به دوست پسرش میگه : دوس داری اونجائی رو كه دیروز آمپول زدم رو نشونت بدم ؟؟ پسره همچین با هول میگه آره آره .. دختره میگه : اون ساختمون روبروئی طبقه دوم
---
به پشه میگن: چرا زمستون پیداتون نیست؟؟؟ میگه: نه اینکه تابستونا خیلی برخوردتون خوبه
---
به تركه می گن بچه كجائی ؟ میگه : بچه تهرون . . . می گن : كجای تهرون . . . می گه : كیلومتر 700 ، جاده تهران - اردبیل
---
اصفهانیه داشته رو خودش اب یخ میریخته ، میگن چرا اینجوری میكنی؟ میگه می خوام سرما بخورم. میگن چرا؟ میگه اخه یه پنیسلین دارم داره تاریخش میگذره
---
چینیه میره قزوین.وقتی بر میگرده ازش می پرسند چه طور بود؟! میگه: ناشی باشی تاشی توشه
---
تركه سر چهارراه میزنه به بی ام و التماس میكنه میگه ببخشید,میبخشنش.دوباره چار راه بعدی میزنه یه همون بی ام و دوباره التماس میكنه میبخشنش چها راه بعدی باز میزنه به همون بی ام و دستشو از شیشه میبره بیرون میگه برو منم
---
اصفهانیه سوار تاکسی می شه می گه آقا چقدر می شه ؟ یارو می گه 50 تومن .اصفهانیه می گه اووووووه چه خبره اولا 40 تومن بیشتر نمی شه بعدشم من 30 تومن بیشتر ندارم حالا این 20 تومن رو بیا بگیر یارو می شمره می بینه 10 تومنه
.قزوینی
*اگه کسی علامت میتی کمان نشونت داد باید تعظیم نکنی چون طرف قزوینیه!![]()
*خداحافظیه قزوینی...
خودم پشتت.خدا پناهت!![]()
*سوال:چه وقت قزوین خالی از سکنه میشه؟
جواب:زمان محصول در شمال!![]()
*قزوینیه انگشتش میشکنه.از ناراحتی سکته میکنه!![]()
*نماز جمعه قزوین به دلیل تشکیل نشدن صف اول و دعوا بر سر صف اخر برگذار نشد!![]()
روز جمعه 7 ديماه 1386 آيدين نيکخواه بهرامي از ميان ما رفت... امروز دوباره از آيدين مي نويسيم ، بدون 7 ، بدون جمعه ، بدون آيدين. قرار بود آيدين نيکخواه بهرامي 16 بهمن 1386 شمع تولد 26 سالگي اش را فوت کند، اما خيلي روزها مانده به روز موعود با موهاي درهم و گردن باريک و پاهاي بلندش ، در جاده هاي شمال دور از چشمان تماشاگران ، آخرين پروازش را به نمايش گذاشت. حالا چگونه مي توانيم به انتظار 16 بهمن ماه بنشينيم؟
روحش شاد یادش گرامی
آلبرت انیشتن این معما را در قرن نوزدهم میلادی طرح کرد و ادعا کرد که نود و هشت درصد از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند؟
سوال : کدام یک در خانه ماهی نگه داری می کنند؟؟؟؟؟؟
تركه با گوسفنداش دعواش میشه ، واسه چرا می بردشون چمن مصنوعی
یه ترکه نوار نوحه میخره زود میزنه آخرش ببینه شام میدن یا نه ؟؟؟
به تركه می گن چرا نماز نمی خونی؟ می گه حفظم برای چی بخونم
به تركه میگن در و ببند هوای بیرون سرده..میگه: مثلا اگه من در و ببندم هوای بیرون گرم میشه؟؟
ترکه فیلم جنگی میبینه. آخر فیلم که تموم میشه جو میگردش سینه خیز میره تلویزیون را خاموش میکن
ترکه توی یه مانور از هواپیما با چتر میپره پایین چترش باز نمیشه ، میگه خب خدا رو شکر که این فقط یه مانوره
تركه تو مشهد بچش گم میشه نذر میكنه و میگه : یا امام رضا دستم به دامنت، بچه ام پیدا بشه ، دیگه غلط كنم بیام مشهد
آمریكائیه داشته تو دریا غرق میشده هی داد میزده هلپ هلپ. تركه سوار قایق از اونجا رد میشده میگه به جای انگلیسی یاد بگیری برو شنا یاد بگیر
ترکه تو جاده داشته رانندگی میکرده ، یهو میبینه یه کامیون داره از روبروش میاد ، میزنه رو ترمز میبینه ترمزش نمیگیره ، رفیقشو صدا میکنه میگه اصغر اصغر پاشو تصادفو ببین
تركه می ره دكتر میگه آقای دكتر به نظر شما من 100 سال عمر می كنم؟دكتر میگه:سیگار می كشی؟میگه:نه.عرق؟نه.تریاك؟نه.غذای چرب؟نه.خانم بازی؟نه. دكتر میگه:پس می خوای 100 سال زنده بمونی چه غلطی بكنی؟
بوق بوق بوق؛؛؛؛ زهر مار خفش کن دیگه اون لعنتی رو
| ردیف |
نوع بوق |
معنی |
کاربرد |
| ۱ | یک بوق کوچولو |
سام علیک! |
احوالپرسی با راننده ی آشنا |
| ۲ | دو بوق |
به!...خیلی اوچیکیم |
احوالپرسی با راننده ی اشنا |
| ۳ | سه بوق |
بابا کجایی بی وفا؟ |
احوالپرسی با راننده ی اشنا |
| ۴ | ۵۶۹ بوق |
کجاااااااااا ؟ |
ویژه ی مسافر کشی |
| ۵ | بوق بدون وقفه به مدت نیم ساعت |
بدو بیا دیر شد |
صدا زدن اهل منزل برای رفتن به مهمانی |
| ۶ | بوق بدون وقفه ی معمولی |
سلام ... |
جلو مراکز درمانی و بیمارستان ها |
| ۷ | بوق با ملودی عروسی |
ابراز احساسات |
هنگام مشاهده ی ماشین عروس حتی خالی |
| ۸ | نصب بوق قطار بر روی پیکان |
ندارد |
نشانه ی ذوق سرشار راننده |
| ۹ | نصب بوق کامیون روی موتور |
ندارد |
نشانه ی بزرگواری موتورسوار |
| ۱۰ | نصب آجیر به جای بوق |
ب......بوو |
ویژه ی رانندگان جوات |
| ۱۱ | بوق بی وقفه بدون ملودی و نظم |
خلاقیت کودک |
ابراز احساسات کودکان وقتی جلو میشینند |
کسانی که تو سایت کلوب.کام هم عضو نیستن پیام بدن تا براشون دعوتنامه بفرستم
... تصمیم گرفتم این مطلب رو بنویسم که از الان تمرین کنید تا تو امتحانات ازشون استفاده کنید .
..
دهقان فداكار

يكي بود يكي نبود. يكي از روزهاي گرم تيرماه بود. يك دهقان فداكاري بود كه ريزاحمد نام داشت و خيلي به شدت احساس فداكارآلودگي ميكرد و تصميم گرفته بود پوز پترس فداكار اجنبي را بزند. يكي از همان شبهاي تيرماه كه ريزاحمد خسته و كوفته از سر كار به خانه برميگشت و در حال خواندن يك ترانهي محلي گرمساري روي ريلها بود (معلوم نبود بالاخره اون شب بارون مياومد يا نمياومد. به من و شما مربوط نيست قصه را بچسبيد و درستان را بخوانيد) بله اون شب كه بارون اومد... يارم لب بون اومد... نه اين مربوط به درس نبود. حواس نميگذاريد براي آدم. بله اون شب كه بارون مياومد ريزاحمد روي ريل قطار داشت ميرفت كه ديد كوه ريزش كرده و سنگهاي بزرگناكي افتادهاند روي ريل به چه درشتجاتي.
ريزاحمد پيش خود فكر كرد: ياپيغمبر! الان قطار ميآيد و همهي مسافرها خاكشير ميشوند و آبرويمان پيش بينالملل و سرخه صليب ميرود. اتفاقاً قطار آن شب قطار اصلاحآلات و بارش پر از ماشين اصلاح بود كه براي زدن پشم و پيله به كار ميرفت.
ريزاحمد كه ديد كوه ريزش كرده به ذن فرو رفت و پس از دقايقي رفتن به عوالم روحاني و مديتيشن ايكيوساني، فكر بكر و منطقي خوبي به كلهاش رسيد و تصميم گرفت براي اين كه قطار به سنگها نخورد و از خط خارج نشود خودش قبلاً آن را منفجر كند! اين كه چطور اين فكر بكر به مخ احمدك ما رسيد به شما مربوط نيست، درستان را بخوانيد.
بله ريزاحمد با اين فكر چند ديناميت از جيبش در آورد و آن را به ريل قطار بست. همين كه قطار نزديك شد ريزاحمد ديناميتها را روشن كرد. (البته براي دماغسوخته كردن مستندسازان فضول او به دليل بارندگي به جاي كبريت از فندك المنتي استفاده كرد). بعد از چند ثانيه ديناميتها گرومپي منفجر شدند و قطار با صداي وحشتانگيزناكي از ريل خارج شد و سر و كلهي مسافران و لوكوموتيوران را هم شكست و پدر صاحب بچهي همهشان را درآورد. لوكوموتيوران زخمي و عصباني از قطار چپ شده خودش را كشيد بيرون و به قصد كشت دنبال ريزاحمد گذاشت. ريزاحمد بيگناه و معصوم هم كه ديد هوا پس است پا گذاشت به فرار و حالا ندو كي بدو.
لوكوموتيوران هم پشت سرش با مشتهاي گره كرده و فحشهاي هجده سال به بالا و كمر به پايين همچنان ميدويد تا رسيدند به نقطه و محل ريزش كوه. و آنجا بود كه لوكوموتيوران خشكش زد.
لوكوموتيوران كه ديد كوه ريزش كرده و فهميد ريز احمد چه فداكاري بزرگي كرده اشك در چشمهايش جمع شد. ريزاحمد را بغل كرد و هاي هاي شروع كرد به گريستن. بقيه مسافران و خبرنگاران بينالمللي و روساي ايستگاههاي قطار هم با فهميدن حادثه به محل آمده دور آنها جمع شدند و صحنهي ملودرام هنديناك و باليوودآسايي به وجود آمده بود كه اشك از مشك قورباغه در ميآورد. عكاسان كليك كليك عكس ميگرفتند و بقيه در دستمالشان فين ميكردند و توليد آب دماغ در آن سال از همين جا فراوان شد.
به زودي عكس ريزاحمد را به عنوان دهقان فداكار در تمام كتابهاي دبستاني و دانشگاهي و روي جلد مجله تايم زدند و تفاسير متعددي از روش فداكارانه ريزاحمد و ذكاوت او در دنيا انجام شد. حادثهي آن شب فراموش ناشدني به عنوان درس عبرت و الگويي براي فرزندان خاك عالم شد.
هنوز كنار ريلها، قطار از خط خارج شدهي زنگزدهاي وجود دارد كه به عنوان يادبود عكس ريزاحمد فداكار را در حالي كه نيشاش تا بناگوش باز است روي آن زدهاند و زير آن نوشته: ما اينيم
چگونه بايد يك خبر ناگوار را اطلاع داد!
مرد ثروتمندي مباشر خود را براي سركشي اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسيد:
-جرج از خانه چه خبر؟
-خبر خوشي ندارم قربان سگ شما مرد.
-سگ بيچاره پس او مرد. چه چيز باعث مرگ او شد؟
-پرخوري قربان!
-پرخوري؟مگه چه غذايي به او داديد كه تا اين اندازه دوست داشت؟
-گوشت اسب قربان و همين باعث مرگش شد.
-اين همه گوشت اسب از كجا آورديد؟
-همه اسب هاي پدرتان مردند قربان!
-چه گفتي؟همه آنها مردند؟
- بله قربان . همه آنها از كار زيادي مردند.
براي چه اين قدر كار كردند؟
-براي اينكه آب بياورند قربان!
-گفتي آب آب براي چه؟
-براي اينكه آتش را خاموش كنند قربان!
-كدام آتش را؟
-آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاكستر شد.
-پس خانه پدرم سوخت ! علت آتش سوزي چه بود؟
-فكر مي كنم كه شعله شمع باعث اين كار شد. قربان!
-گفتي شمع؟ كدام شمع؟
-شمع هايي كه براي تشيع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
-مادرم هم مرد؟
-بله قربان .زن بيچاره پس از وقوع آن حادثه سزش را زمين گذاشت و ديگر بلند نشد قربان.!
-كدام حادثه؟
-حادثه مرگ پدرتان قربان!
-پدرم هم مرد؟
-بله قربان. مرد بيچاره همين كه آن خبر را شنيد زندگي را بدرود گفت.
-كدام خبر را؟
-خبر هاي بدي قربان. بانك شما ورشكست شد. اعتبار شما از بين رفت و حالا بيش از يك سنت تو اين دنيا ارزش نداريد .من جسارت كردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!
تصور كن! اعتياد اينترنتي مثل اعتياد به مواد مخدر جرم محسوب شود
:تخلیه چاه فوری!
فقط همینوکم داشتیم بعد از یه مدت گفتم درمورد sms بنویسم![]()
همین طوری شم ملت خوشحال ما شب وروز رو یکی کرده اندو 24ساعته و آن لاین sms می فرستند برای هم. همینطوریشم برای این همه sms کلی پول میدن دست از سر کچلنمون هم برنمی دارن ونصفه شب ساعت 2 به هم یاد آوری می کنن که چه چیزی حق مسلمشان هست یا نیست؟!![]()
نگاه کن تورو خدا بزارید خبر و تا ته ته تش بنویسم بعد بلند شوید با آهنگ ازاو ن بالا چی میادو بخونیدو حرکات موزون انجام بدین
مخابرات داره پیشنهاد یه شرکت و مبنی بر عهده گرفتن هزینه های sms مردم رو بررسی می کنه به شرطی که موافقت کنند که در حاشیه یا زیر هر پیام کوتاه یه پیام تبلیغاتی درج کنند
فکرش رو بکنید مثلان بردارید وبرای نامزدتان البته ما که هنوز نایل نشدیم sms بزنید <<عزیزم خیلی دوستت دارم >> بعد ته اش اینطوری تموم بشه << تخلیه چاه فوری فقط این محل!>>![]()
سرانجام یک فصل سخت و طاقت فرسا به پایان رسید و یوونتوس تورین به سری آ باشگاه های ایتالیا بازگشت و برای همیشه با رقابت های سری ب خداحافظی کرد
زنده باد یوونتوس
توجه توجه:
پنجشنبه ۱۰/۳/۱۳۸۶ دومین سالگرد تولد چرت و پرت بود

گاو ما ما مي كرد
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند
.ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد
.براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند
.اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند
.ترکه يه بار ميره مشهد ، دو بار هم ميره قم . دوستاش بهش ميگن مش قمقمه!
ترکه داشته پولکي ميخورده ميگه : نگين اينقدر ترکا خرن ولي چرا اين چيپس ها شيرينند.
يه فيلسوف ترک ميگه : دايره زندگي يه مسطتيليه که سه ضلع داره ، محبت و عشق !!!!
ترکه شب ميخوابه ، خواب ميبينه داره کتک ميخوره !! فردا شبش با دوستاش ميخوابه !!!!
ترکه داشته نماز مي خونده ميگه : قل هو الله احد ، الله صمد ، نمي دونم يلم به يولد بود يا يولم به يلد!
به ترکه ميگن وقتي حضرت يونس رفت تو دهن نهنگ چي شد ؟ ترکه ميگه : يه سازماني تشکيل شد به نام يونس کو
يارو ميگه عجيبه! ميگن چي؟ ميگه 100،000 نفر ،22 بازيکن، 3 داور،عجيبه! ميگن چيش عجيبه؟ ميگه کفتره همه رو ول کرد ريد به من!
يه ترکه ميره بالاي درخت چنار ! ميگن داري چيکار ميکني ؟؟ ميگه : دارم توت ميخورم !! ميگن : الاغ آخه اوون درخت چناره !! ميگه : برو گيتو بخور ! توت تو جيبمه !!
يارو صبح ميره مغازه و کرکره رو بالا ميکشه و ميگه بسم الله رحمان الرحيم واردميشه بعدش ميبينه همه مغازه رو خالي کردن !!! کرکره رو ميکشه پايين و ميگه صدق الله علي العظيم.
جاسم يه دختر خوشگل ميبينه بهش ميگه: ميبخشي خانم شمارو مادرتون زائيده ؟ دختره تعجب ميکنه ميگه : آره مگه شمارو مادرتون نزائيده ؟ جاسم ميگه : در مقابل مادر شما مادر من ريده !!!

خدايا به نام توامروز را سپاس آورم بخت پيروز را بيارايم آئين نوروز را
خدايا که تنها توانا تويى که داناى پيدا و پنهان تويى که بخشنده زشت وزيبا تويى
خدايا مرا بخش پندار نيک روان خردمند و گفتار نيک توان برومند و کردار نيک
مرا بخش انديشه بارور به تن تندرستى؟ به دستان هنر به دل مهربانى؟ به گنجينه زر
به بخت و به بينش بدارم بلند به كار و به كوشش دلير و نوند به اورنگ نامى؟ به نام ارجمنددر اين گردش سال هنگام نيک
سال ۱۳۸۶ بر تمام آریایی ها مبارک باد

اینم هفت سینی زیبا تقدیم به شما
ترکه از خواب میپره پاش میشکنه
به ترکه میگن خونت کجاست؟ میگه : اردبیل همون در زرده
به یه ترکه میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه
می دونی چرا دوتا ترک نمی تونن کنار هم بخوابن ؟ برای اینکه تا صبح دعوا می کنن که کی وسط بخوابه
به ترکه میگن نظرت در مورد دوران نامزدی چیه؟ میگه : مثل اینکه بابات برات دوچرخه بخره ولی نذاره سوار بشی
ترکه چندین سال درس وکالت میخونه تا وکیل میشه. یه پرونده میذارن جلوش میگن حکم کن؟ میگه گیشنیز
به ترکه میگن ۱۲ امام رو میشناسی؟ میگه آره. میگن خوب نام ببر؟ میگه اونجوری که نه. اگه ببینمشون میشناسم
ترکه میره تو خیابون می بینه نوشته : سیو همان سیب است... میگه : دروغ میگن پدر سگا ! خودم خوردم صابون بود
ترکه کیف سامسونت میخره میره خیابون... هر کی می بینتش میگه آقا شما ترکین؟ترکه میگه چه طور مگه! میگن آخه کیفتو توی زنبیل گذاشتی
یه ترکه می بینن طناب بسته به کمرش میگن چرا اینکارو کردی ؟ میگه می خوام خودکشی کنم! میگن چرا دور کمرت؟ میگه بستم دور گردنم دیدم دارم خفه میشم بازش کردم
جاسم تو مهمونی میگوزه دعا می کنه خوابش ببره بعد از ۳۰۰ سال بیدار بشه. بعد از ۳۰۰ سال بیدار میشه یه سکه میبره نونوایی میگه یه نون بده. نونوا میگه : این که برای دوره جاسم گوزو هست
خواستگاری
سر جلسه خواستگاري... بعد از نيم ساعت سكوت!
مادر داماد: ببخشين، كبريت دارين؟
خانواده عروس: كبريت؟! كبريت براي چي؟!
مادر داماد: والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...
خانواده عروس: پس داماد سيگاريه...؟!
مادر داماد: سيگاري كه نه... والا مشروب خورده، بعد از مشروب سيگار ميچسبه...
خانواده عروس: پس الكلي هم هست...؟!
مادر داماد: الكلي كه نه... والا قمار بازي كرد، باخت! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره...
خانواده عروس: پس قمارم بازي ميكنه...؟!
مادر داماد: آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...
خانواده عروس: پس زندانم بوده...؟!
مادر داماد: زندان كه نه... والا معتاد بوده، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...
خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟!
مادر داماد: آره... معتاد بود، بعد زنش لوش داد...
خانواده عروس: زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
*نتيجه اخلاقي: هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين!